نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #منتظرانه #تلنگرانه #چادرانه بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری❓ گفت: آره ❗ ️خیلی دوسش دارم😍 گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه⁉ ️ گفت: آره❗ ️ گفتم ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #منتظرانه #تلنگرانه #چادرانه بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری❓ گفت: آره ❗ ️خیلی دوسش دارم😍 گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه⁉ ️ گفت: آره❗ ️ گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی❓ 🤔 گفت: خب چیزه…ولی دوست ...

۳ روز پیش
22K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن و مو و هرچی داره پیدا میشه که. آیییی که کارخونه قند بود تو دلم،کمند ...

۴ روز پیش
76K
#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من ...

#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من امتحان کرد ،رو خودش اصلا تاثیری نداره چون که ترسو نیست‌؛ پس باید فکر ترسوندنش ...

۱ هفته پیش
98K
#love_inother_style #پارت24 #ساکورا #کوین ساکورا من:خوب تموم شدش آخیش دستامو به سمت بالایی سرم کشیدم(همون حرکت کششی سر صبح ما انجام میدیم) آخیش راحت شدم پوف بابا ریاضی به چه درد زندگی منی که میخوام ...

#love_inother_style #پارت24 #ساکورا #کوین ساکورا من:خوب تموم شدش آخیش دستامو به سمت بالایی سرم کشیدم(همون حرکت کششی سر صبح ما انجام میدیم) آخیش راحت شدم پوف بابا ریاضی به چه درد زندگی منی که میخوام ورزشکار بشم میخوره بع وال.. نمیخوره نینا:ما میخوام برم بوفه اینجا خوراکی بخرم میایی من:نه ...

۱ هفته پیش
52K
پارت ۱۵ فیک درد عاشقی _خانوم دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . بکهیون با دیدن اون فرد تعجب کرد . نمی تونست باور کنه . اخم غلیظی کرد و به دختر خیره ...

پارت ۱۵ فیک درد عاشقی _خانوم دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . بکهیون با دیدن اون فرد تعجب کرد . نمی تونست باور کنه . اخم غلیظی کرد و به دختر خیره شد _کیم بورا...اینجا چیکار میکنی؟؟؟ بورا هم اخم کرد و غرید _ههه...ببخشید ازتون اجازه نگرفتم ...

۱ هفته پیش
62K
#اشک حسرت #پارت ۱۲۵ سعید : - عصر با پانیذ میرم از دایی اجازه بگیرم که پانیذ محرمم بشه وسوری تاریخ عقدعروسی رو بزاریم وکیلمون اینارو گفته باید با احتیاط پیش برم حمید تو اصلا ...

#اشک حسرت #پارت ۱۲۵ سعید : - عصر با پانیذ میرم از دایی اجازه بگیرم که پانیذ محرمم بشه وسوری تاریخ عقدعروسی رو بزاریم وکیلمون اینارو گفته باید با احتیاط پیش برم حمید تو اصلا این وسط دخالتی نمی کنی دایی چیزی بفهمه .. حمید : خیالت راحت ولی واسه ...

۲ هفته پیش
50K
#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل دایی داره میاد با دیدنم گفت : سعید دایی ات چی شد ؟ - گفت ...

۳ هفته پیش
94K
پارت هفتم #ثریــــا : امیر سام اومد تو اتاقو کنارم دراز کشید هنوز سرش به بالشت نرسیده بود که تند گفتم :امیر سام به اقای احمدی چی گفتی ؟؟ امیرسام : عزیزم بزا من سرم ...

پارت هفتم #ثریــــا : امیر سام اومد تو اتاقو کنارم دراز کشید هنوز سرش به بالشت نرسیده بود که تند گفتم :امیر سام به اقای احمدی چی گفتی ؟؟ امیرسام : عزیزم بزا من سرم به بالشت برسه . ثریا : خوب رسید بگو دیگه . امیرسام : گفتم کار ...

۱۰ آبان 1398
39K
بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری؟ گفت: آره ! خیلی دوسش دارم گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟ گفت: آره ! گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره ...

بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری؟ گفت: آره ! خیلی دوسش دارم گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟ گفت: آره ! گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟ گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، ...

۱۰ آبان 1398
37K
واسه خیلیامون پیش اومده ب دلیل استفاده زیاد از گوشی روزی دو،سه بار حتی بیشتر گوشی رو اون روز زدیم شارژ تاحالا شده ب جای اینکه شارژ گوشیتو این همه تموم کنی ،این همه خودکار ...

واسه خیلیامون پیش اومده ب دلیل استفاده زیاد از گوشی روزی دو،سه بار حتی بیشتر گوشی رو اون روز زدیم شارژ تاحالا شده ب جای اینکه شارژ گوشیتو این همه تموم کنی ،این همه خودکار تموم کرده باشه توی ی روز به جای این که شارژ گوشیت صفر شه باز ...

۲۷ مهر 1398
69K
زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۱۸ مهر 1398
204K
پارت ۱۰ فیک درد عاشقی معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که پیرا شروع کردن به حرف زدن سهون_یهت... کریس_کثیفی ایز نات مای استایل بکهیون_گبسانگ... بورا_خفه شید بزار ...

پارت ۱۰ فیک درد عاشقی معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که پیرا شروع کردن به حرف زدن سهون_یهت... کریس_کثیفی ایز نات مای استایل بکهیون_گبسانگ... بورا_خفه شید بزار زر بزنه... معلم ما خندید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد و حرفشو ...

۱۷ مهر 1398
116K
#عشق_باطعم_تلخ #part133 سوار ماشین شدم خداکنه همه چی زود تموم شه؛ ولی تازه همه چی داشت شروع می‌شد. با صدای ویبره گوشیم، کیفم رو برداشتم باز کردم گوشیم رو نگاه کردم؛ وای پرهام. با دست‌های ...

#عشق_باطعم_تلخ #part133 سوار ماشین شدم خداکنه همه چی زود تموم شه؛ ولی تازه همه چی داشت شروع می‌شد. با صدای ویبره گوشیم، کیفم رو برداشتم باز کردم گوشیم رو نگاه کردم؛ وای پرهام. با دست‌های لرزون تماس رو وصل کردم. - سلام بر خانوم خوشگل. با ذوق جواب سلامش رو ...

۱۴ مهر 1398
49K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون لباسای بیرونیم خودمو انداختم رو تخت. چشامو بستم و سعی کردم بخوابم ولی مگه میشد؟ ...

۹ مهر 1398
144K
مرا باور کن پارت ۱۵: ریاء: - اون جثه ها.....مال...مادرجون و...سماء بودن دلبر- چیییییی؟ بگو بخدا چشای دلبر اندازه ی توپ پینگ پونگ شده بود - به جون تو واقعیته دلبر- حالا چکار میکنی - ...

مرا باور کن پارت ۱۵: ریاء: - اون جثه ها.....مال...مادرجون و...سماء بودن دلبر- چیییییی؟ بگو بخدا چشای دلبر اندازه ی توپ پینگ پونگ شده بود - به جون تو واقعیته دلبر- حالا چکار میکنی - میشنم به تو ذل میزنم و درضمن مادر جون سه روزه دیگه بر میگرده خودش ...

۱ مهر 1398
115K
#همسر_اجباری #۳۵۹ آرزوی خوشبختی واسمون واقعا خیلی سخت بو مامان بابام قرار بود فردا برن بابقیه اشک چشمام جاری شد این چند روزیم که پیششون بودم خییییلی واسم سخت بود... مامانم هم اشکش در اومد. ...

#همسر_اجباری #۳۵۹ آرزوی خوشبختی واسمون واقعا خیلی سخت بو مامان بابام قرار بود فردا برن بابقیه اشک چشمام جاری شد این چند روزیم که پیششون بودم خییییلی واسم سخت بود... مامانم هم اشکش در اومد. وبه آریا کلی سفارش کرد ودست آخر سوار ماشین شدیم .... آریا.... تا خونه ماشین ...

۲۷ شهریور 1398
32K