نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب ...

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب های خوبی ببینی دلبر: از پدرم و مادرم اجازه گرفتم و به سمت اتاقم رفتم ...

۶ ساعت پیش
16K
#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان ...

#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان رو دیدم که روی صندلی نشسته بود و به نقطه ای خیره شده بود، نمیدونم ...

۷ ساعت پیش
17K
#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! ...

#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری! من ...

۷ ساعت پیش
21K
#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. ...

#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. کمرم از نشستن زیاد خشک شده بود. به عقربه های ساعتم نگاه می کردم. همزمان ...

۸ ساعت پیش
19K
#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. ...

#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. کمرم از نشستن زیاد خشک شده بود. به عقربه های ساعتم نگاه می کردم. همزمان ...

۸ ساعت پیش
20K
#بخونید + حالا که همه چیز بِینمون تموم شده ، بیا دوستِ معمولی باشیم . - دوست معمولی چجوری میشه ؟!! آهان وایسا خودم بگم ؛ یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح ...

#بخونید + حالا که همه چیز بِینمون تموم شده ، بیا دوستِ معمولی باشیم . - دوست معمولی چجوری میشه ؟!! آهان وایسا خودم بگم ؛ یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی و تا صبح بخیرمو نگی پامو از ...

۸ ساعت پیش
17K
#پارت70: سپهر: تو انباری بیرون شهر داریوش بودم. داشتن محموله ها رو توی کامیون جا سازی می کردن. داریوش هر دم و دیقه، سر نمه و نوچه هاش داد می زد. قرار بر این شده ...

#پارت70: سپهر: تو انباری بیرون شهر داریوش بودم. داشتن محموله ها رو توی کامیون جا سازی می کردن. داریوش هر دم و دیقه، سر نمه و نوچه هاش داد می زد. قرار بر این شده بود که دخترا تو دو کامیون تقسیم بشن. نصفشون تو کامیون کنار مواد و اسلحه ...

۸ ساعت پیش
8K
#پارت70: سپهر: تو انباری بیرون شهر داریوش بودم. داشتن محموله ها رو توی کامیون جا سازی می کردن. داریوش هر دم و دیقه، سر نمه و نوچه هاش داد می زد. قرار بر این شده ...

#پارت70: سپهر: تو انباری بیرون شهر داریوش بودم. داشتن محموله ها رو توی کامیون جا سازی می کردن. داریوش هر دم و دیقه، سر نمه و نوچه هاش داد می زد. قرار بر این شده بود که دخترا تو دو کامیون تقسیم بشن. نصفشون تو کامیون کنار مواد و اسلحه ...

۸ ساعت پیش
7K
اقایِ قاضی ماهم میخندیدیم! شاد بودیم،شبا راحت میخوابیدیم بدون هیچ فکری! بدون هیچ بغضی و گریه ای.. ولی نمیدونیم یهو چیشد؟! نمیدونیم خنده هامون کجا رف،خوشی هامون کجا رف،خوابِ راحتمون کجا رف،زندگی پر ارامشمون کجا ...

اقایِ قاضی ماهم میخندیدیم! شاد بودیم،شبا راحت میخوابیدیم بدون هیچ فکری! بدون هیچ بغضی و گریه ای.. ولی نمیدونیم یهو چیشد؟! نمیدونیم خنده هامون کجا رف،خوشی هامون کجا رف،خوابِ راحتمون کجا رف،زندگی پر ارامشمون کجا رف؟! انگاری که یه طوفانی اومده باشه،تموم خندهامونو،خوشی‌هامونو،روزایِ خوبمونو،خوابایِ راحتِمونو،برده باشه:] به جاشون بغض و ...

۸ ساعت پیش
12K
#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ...

#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ام که خیلی وقته از ما دوره سرپرستی من رو قبول کرده . شوهر خاله ...

۸ ساعت پیش
18K
پارت ۲۹ : داشتم ظرف میشستم که جیمین گوشی سمت چپم و در آورد و در گوشم گفت : قهوه میخوری من : نه ممنونم . دوباره گوشی سمت چپم و تو گوشم گذاشت ‌. ...

پارت ۲۹ : داشتم ظرف میشستم که جیمین گوشی سمت چپم و در آورد و در گوشم گفت : قهوه میخوری من : نه ممنونم . دوباره گوشی سمت چپم و تو گوشم گذاشت ‌. ظرف ها که تموم شد دیدم لباسم کامل خیسه هندز فری رو در آوردم و ...

۹ ساعت پیش
12K
آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند ...

آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند ... ظهر بود که زنگ زد گفت : حق نداری بعدازظهر ات را با هیچ ...

۱۱ ساعت پیش
25K
پارت ۲۸ : فقط نگاش کردم یک چشم غره رفت و با دو تا دستاش بازو هامو و گرفت بلندم کرد و منو کوبوند تو دیوار و اخم کرد و گفت : اگه دوباره منو ...

پارت ۲۸ : فقط نگاش کردم یک چشم غره رفت و با دو تا دستاش بازو هامو و گرفت بلندم کرد و منو کوبوند تو دیوار و اخم کرد و گفت : اگه دوباره منو اون طوری نگا کنی جریمه میشی . یک لبخند کجی زدم و گفتم : اون ...

۱۲ ساعت پیش
13K
رمان←تولد عشـق→پآرت نوزدهم: ابروها و چشمای مشکی ، بینی و لب متناسب فقط لباش یکم درشت میزد پوستشم فک کنم سبزه بود با ی خورده ته ریش فک کنم بیستو پنج شیش سالش میزد خب ...

رمان←تولد عشـق→پآرت نوزدهم: ابروها و چشمای مشکی ، بینی و لب متناسب فقط لباش یکم درشت میزد پوستشم فک کنم سبزه بود با ی خورده ته ریش فک کنم بیستو پنج شیش سالش میزد خب دیگه برو ب خودت افتخار کن قیافتو نگاه کردم بیشتر از این ضایع بازی در ...

۱۲ ساعت پیش
21K
مرا باور کن پارت ۸: دلبر: توی اتاقم نشسته بودم داشتم واسه ریاء یه نقشه هایی میکشم تا تلافی این کار صبح شو از بگیریم که گوشیم زنگ خورد روی صفحیه ی گوشیم اسم ریاء ...

مرا باور کن پارت ۸: دلبر: توی اتاقم نشسته بودم داشتم واسه ریاء یه نقشه هایی میکشم تا تلافی این کار صبح شو از بگیریم که گوشیم زنگ خورد روی صفحیه ی گوشیم اسم ریاء افتاد ریاء- الو. سلام دلبری - سلام و کوفت. سلام درد.سلام سرطاننننن.... ریاء- چی شده ...

۱۲ ساعت پیش
32K
تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره ...

تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت , می رفت محله ی قدیمی ، به ...

۱۳ ساعت پیش
32K
رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و ...

رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و پانیا رفته بودن بیرون منم قرار شد از دانشگاه ک اومدم خونه رو مرتب کنم ...

۱۴ ساعت پیش
20K
زیاد دیده بودمش ولی هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بشه همه زندگیم فکر نمیکردم یه روز قراره عاشقش بشم و اون همه دلخوشیم بشه فکر نمیکردم اون باعث بشه من خودمو فراموش کنم و همه ...

زیاد دیده بودمش ولی هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بشه همه زندگیم فکر نمیکردم یه روز قراره عاشقش بشم و اون همه دلخوشیم بشه فکر نمیکردم اون باعث بشه من خودمو فراموش کنم و همه فکرو ذکرم بشه خودش! من حتی نمیدونستم قراره دلیل حال خوبم بشه قبل اینکه ببینمش ...

۱۴ ساعت پیش
26K
#پارت_هفتاد_و_چهار #گم_شده_ها یوکی: به کای گفتم چون که داداشم برگشته پیشم همه باهم میریم بیرون. سوار ماشین شدیم رفتیم خوابگاه. همشون بیدار شدن جز سهونو بکهیونو مارلیو زینب... بزور بیدارشون کردیم رفتیم بیرون. رفتیم خونه ...

#پارت_هفتاد_و_چهار #گم_شده_ها یوکی: به کای گفتم چون که داداشم برگشته پیشم همه باهم میریم بیرون. سوار ماشین شدیم رفتیم خوابگاه. همشون بیدار شدن جز سهونو بکهیونو مارلیو زینب... بزور بیدارشون کردیم رفتیم بیرون. رفتیم خونه نائون اونو هم با خودمون بردیم. چون صبح بود رفتیم کمی گشتیم. موقع ناهار هممون ...

۱۴ ساعت پیش
16K