نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را ...

پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ... زیاد پیش آمده که کم آورده ام ...

۴ ساعت پیش
9K
💛 🍁 #دوست داشتم بهت بجای مراقب خودت باش بگم مراقب من باش ...چون انگار یکی شدی بامن... که اگر خار توی پات بره درد میکشم باتو... دوست داشتم بجای نگرانتم بهت بگم نگران خودمم...چون ...

💛 🍁 #دوست داشتم بهت بجای مراقب خودت باش بگم مراقب من باش ...چون انگار یکی شدی بامن... که اگر خار توی پات بره درد میکشم باتو... دوست داشتم بجای نگرانتم بهت بگم نگران خودمم...چون نمیخوام یروز نباشی کنارم... دوست داشتم بجای بازی باکلمات و کش دادن جمله ها بهت ...

۴ ساعت پیش
7K
#پارت۱۵۴ امیر علی: خودشم با رها می رقصید داشتن فیلم می گرفتن ورُز اصلا نگاهم نمی کرد چه نازی هم داشت ومن بی تجربه - الان قهری روتو می کنی اون ور به فکر من ...

#پارت۱۵۴ امیر علی: خودشم با رها می رقصید داشتن فیلم می گرفتن ورُز اصلا نگاهم نمی کرد چه نازی هم داشت ومن بی تجربه - الان قهری روتو می کنی اون ور به فکر من نیستی به فکر گردن ظریفت باش خانم اخمو اخمش بیشتر شد - خواهر داماد هم ...

۵ ساعت پیش
13K
#پارت۱۵۳ امیرعلی : داشتم غدا می کشیدم رهام اومد کنارم وگفت : چیکار می کنی پسر - هیچی دارم شام می کشم رهام :چه تیپی زدی بد جنس داماد انگشت کوچیکت نمیشه - برو بابا ...

#پارت۱۵۳ امیرعلی : داشتم غدا می کشیدم رهام اومد کنارم وگفت : چیکار می کنی پسر - هیچی دارم شام می کشم رهام :چه تیپی زدی بد جنس داماد انگشت کوچیکت نمیشه - برو بابا داماد خودش متفاوته رهام : بیا بریم پیش بچه ها اونم غدا کشید ورفتیم پیش ...

۵ ساعت پیش
13K
#پارت ۱۵۲ نازنین : داشتم از خنده غَش می کردم همه ای نگاه ها رو امیر علی بود ونگاه اون به من رفتم کنارش وگفتم : کسی که متاهل رو با چشاشون خوردن امیر علی ...

#پارت ۱۵۲ نازنین : داشتم از خنده غَش می کردم همه ای نگاه ها رو امیر علی بود ونگاه اون به من رفتم کنارش وگفتم : کسی که متاهل رو با چشاشون خوردن امیر علی : کو نمی بینم - پس بهتره با دقت بیشتری نگاه کنی امیر علی : ...

۵ ساعت پیش
11K
کاش میشد به بعضی ها گفت

کاش میشد به بعضی ها گفت " رفیق! من این روزها حال خودم را هم نمیدانم! از 'بی معرفتی ام' دلگیر نباش! " کاش میشد به بعضی ها یک سری چیزها را فهماند، کاش میشد گفت وقتی حرفهایم را نمیفهمی، وقتی انقدر سردی که زمستانم را بی انتها کرده ای ...

۶ ساعت پیش
8K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۶ ساعت پیش
12K
#پارت ۱۴۹ نازنین: تقریبا ساعت دوازده بود امیر علی برگشت تونور کمی که تو اتاق بود نگاش کردم لباسشو عوض کرد مسواک زدواومد از پارچ رو میز اب ریخت ویکم خورد بعدم اروم اومد لبه ...

#پارت ۱۴۹ نازنین: تقریبا ساعت دوازده بود امیر علی برگشت تونور کمی که تو اتاق بود نگاش کردم لباسشو عوض کرد مسواک زدواومد از پارچ رو میز اب ریخت ویکم خورد بعدم اروم اومد لبه ای تخت نشست آروم دراز کشید آرنجشوگذاشت رو چشاش - امیر علی آروم گفت : ...

۶ ساعت پیش
13K
#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش ...

#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش کردم که جولوی یه رستوران خیلی شیک نگه داشت و دستی رو کشید که با ...

۶ ساعت پیش
16K
#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش ...

#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش کشیدم و نگاهی بهش انداختم... با دیدن چند تا عکسی از منو اون فتنه گرفته ...

۶ ساعت پیش
18K
رمان قهوه قجری پارت55: «فرهاد» -تو میگی قبول کنم؟ لبخندی زد و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت و گفت: -مگه نظر من برات مهمه؟! کلافه گفتم: -وقتی نظرت رو پرسیدم حتماً برام مهمه ...

رمان قهوه قجری پارت55: «فرهاد» -تو میگی قبول کنم؟ لبخندی زد و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت و گفت: -مگه نظر من برات مهمه؟! کلافه گفتم: -وقتی نظرت رو پرسیدم حتماً برام مهمه دیگه! ابرویی بالا انداخت و گفت: -بستگی داره چجوری به قضیه نگاه کنی. مشکوک گفتم: ...

۹ ساعت پیش
24K
#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. ...

#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. نمی‌دونم چم شده بود، ولی مدام به خودم می‌گفتم باید یه کاری کنم آروم بگیره. ...

۱۰ ساعت پیش
20K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۰ (بعدا براتون ادامه مسابقه رو مینویسم الان فاز نمیده ;/) همچی زودگذشت...حتی نبودن های علی و انتظار های هر شب من که با خوندن پیاماش صبح میکردم شبمو .... امتحانا ترم دوم ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۰ (بعدا براتون ادامه مسابقه رو مینویسم الان فاز نمیده ;/) همچی زودگذشت...حتی نبودن های علی و انتظار های هر شب من که با خوندن پیاماش صبح میکردم شبمو .... امتحانا ترم دوم هم شروع شد و یکی یکی ردشون کردم و عمومی ها رو زود تر تموم ...

۱۰ ساعت پیش
23K
#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. ...

#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. نمی‌دونم چم شده بود، ولی مدام به خودم می‌گفتم باید یه کاری کنم آروم بگیره. ...

۱۱ ساعت پیش
18K
#پارت اول به نام خدا پارت اول رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون رو شروع میکنیم. ساکم رو تو دستم جا به جا کردم و به خونه که نه ،کاخ رو به روم نگاهی انداختم الان ...

#پارت اول به نام خدا پارت اول رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون رو شروع میکنیم. ساکم رو تو دستم جا به جا کردم و به خونه که نه ،کاخ رو به روم نگاهی انداختم الان یک هفته که از خونمون مثل اشغال پرتم کردن بیرون . چون حاضر به ازدواج ...

۱۲ ساعت پیش
22K
نگاهمو از پنجره های آبی خونه گرفتم و چشم دوختم به سبزی پاک کردنه عزیز، طبق معمول طاقت نیاوردم ساکت بشینم و پرسیدم: عزیز چجوری میشه که دو نفر خیلی به هم همه چیشون میخوره، ...

نگاهمو از پنجره های آبی خونه گرفتم و چشم دوختم به سبزی پاک کردنه عزیز، طبق معمول طاقت نیاوردم ساکت بشینم و پرسیدم: عزیز چجوری میشه که دو نفر خیلی به هم همه چیشون میخوره، یعنی مثلا چجوری بگم... دستی به روسری سفیدش کشید و با لبخند گفت: فهمیدم دخترجان؛ ...

۱۳ ساعت پیش
13K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑪ —اخه مزاحم میشیم مزاحم؟ مگه قریبه اید چه مثالی هم زد خوب قریبه ایم دیگ نه تو منو دیدی نه من تورو —بگم به اجیم بیاد اره بگو زنگ زدم به الی —سلام ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑪ —اخه مزاحم میشیم مزاحم؟ مگه قریبه اید چه مثالی هم زد خوب قریبه ایم دیگ نه تو منو دیدی نه من تورو —بگم به اجیم بیاد اره بگو زنگ زدم به الی —سلام خوبی لوکیشن و فرستادم با دلا بیا برات ماشین میگیره اها باش —بای وقطع کردم ...

۱۳ ساعت پیش
19K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌‌شانزدهم سلام😎 من تشریفمو اوردما😂 ظهر بخیر😂 الان شادم چون میخوام غروب برم بابلسر فروشگاهی که البوم اکسو رو میفروشن و با لایک استیکشونو البته وسایل کل کی پاپ رو دارن اونجا میخوام لایک استیکشم ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌‌شانزدهم سلام😎 من تشریفمو اوردما😂 ظهر بخیر😂 الان شادم چون میخوام غروب برم بابلسر فروشگاهی که البوم اکسو رو میفروشن و با لایک استیکشونو البته وسایل کل کی پاپ رو دارن اونجا میخوام لایک استیکشم بخرمممم هم برای بلک پینکو هم برای بی تی اس و هم برای اکسو و ...

۱۳ ساعت پیش
22K
مرا باور کن پارت 52 دلبر _ریاء مطمئنی دفتر خاطرات سماء رو پیدا کردی ریاء _ آره صد درصد _خوب توش چی خوندی؟ +فقط دو هفته ی اول وقتی سماء با مردم روستا اشناشد دیگه ...

مرا باور کن پارت 52 دلبر _ریاء مطمئنی دفتر خاطرات سماء رو پیدا کردی ریاء _ آره صد درصد _خوب توش چی خوندی؟ +فقط دو هفته ی اول وقتی سماء با مردم روستا اشناشد دیگه بقیه اش رو نخوندم چون فکر کنم از سردی کلبه یخ بستم و بی هوش ...

۱۳ ساعت پیش
25K