نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#همسر_اجباری #۲۷۷ سالم بر نوازندگان گمنام... واسش دارم یه بشقاب کوچیک که یکمی گود بود و عسل داخلش ریخته بودن و گذاشتم رو تنها جای خالی که کنارم بودو مال احسان میشد احسان از گاز ...

#همسر_اجباری #۲۷۷ سالم بر نوازندگان گمنام... واسش دارم یه بشقاب کوچیک که یکمی گود بود و عسل داخلش ریخته بودن و گذاشتم رو تنها جای خالی که کنارم بودو مال احسان میشد احسان از گاز فاصله گرفت و چایی واسه خودش ریخته بود و اومد و کامال عادی نشست رو ...

۴ دقیقه پیش
475
#همسر_اجباری #۲۷۵ آری خدا بگم چکارت کنه تو بیداری ترسوندیم . -معنی .... -نمیگم.... - قربون اون چشات بشم همه کسم. -خودم میدونستم الزم نبود بگی . -اااا....واقعا ینی دیگه نگم -فردا یه لحظه از ...

#همسر_اجباری #۲۷۵ آری خدا بگم چکارت کنه تو بیداری ترسوندیم . -معنی .... -نمیگم.... - قربون اون چشات بشم همه کسم. -خودم میدونستم الزم نبود بگی . -اااا....واقعا ینی دیگه نگم -فردا یه لحظه از من ...یا احسان... جدا نمیشی فهمیدی. -اوهوم. -اوهوم نه خوب جوابمو بده درست میفهمی؟ بگو ...

۷ دقیقه پیش
896
#همسر_اجباری #۲۷۴ منو آنا داشتیم میخندیدم که بازم داد زد واه جوونای قدیم یکم حیا داشتن. احسان:واال بخدا ... آذین:واه تو که خواب بودی ، -خیال داشتی بیدار نشم... واه آریا دیدی این زلیل مرده ...

#همسر_اجباری #۲۷۴ منو آنا داشتیم میخندیدم که بازم داد زد واه جوونای قدیم یکم حیا داشتن. احسان:واال بخدا ... آذین:واه تو که خواب بودی ، -خیال داشتی بیدار نشم... واه آریا دیدی این زلیل مرده چی بهم میگه ....ایش ایکبیری. آذین :داداشی خیلی وقته احسان منو اذیت میکنه و تو ...

۹ دقیقه پیش
946
#همسر_اجباری #۲۷۲ خیلی ساکت بود... مطمئنم به فکرخوابی بود که دیشب دیده بود. -آنا.... -جانم. -تو بچه دوست داری؟ یه هو از حرکت وایستادو گفت. -جان...بچه .... -نه در کل میگم. -خودت چی !؟ -منننن.راستش ...

#همسر_اجباری #۲۷۲ خیلی ساکت بود... مطمئنم به فکرخوابی بود که دیشب دیده بود. -آنا.... -جانم. -تو بچه دوست داری؟ یه هو از حرکت وایستادو گفت. -جان...بچه .... -نه در کل میگم. -خودت چی !؟ -منننن.راستش آره ...خیلییییی ...اما از همه مهمتر عشقمه.... باید یه دل سیر باهم خوش بگذرونیم. بعد ...

۱۴ دقیقه پیش
1K
#تونل- #مرگ پارت اول دروبازکردم رفتم توامشب قراربودمحل بعدیوبررسی،کنیم . عه اومدی کاترین،کم کم داشتیم ناامیدمیشدیم!عععههه من خودم این پرژروشروع کردم یعنی ولش کنم برم . خب بیخیال یه خبر خوب دارم یه خبربدکدوم بگم ...

#تونل- #مرگ پارت اول دروبازکردم رفتم توامشب قراربودمحل بعدیوبررسی،کنیم . عه اومدی کاترین،کم کم داشتیم ناامیدمیشدیم!عععههه من خودم این پرژروشروع کردم یعنی ولش کنم برم . خب بیخیال یه خبر خوب دارم یه خبربدکدوم بگم ؟؟ اول خبربدوبگو خب دیشب خیلی عجیب خواهرم ازپله هاپرت شدپایین والان پاهاش شکسته . ...

۱۶ دقیقه پیش
1K
#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد ...

#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد .کشیدمش باال و گذاشتمش رو سینه ام آنا هم هیچ مخالفتی نکرد هردو خسته بودیم ...

۱۸ دقیقه پیش
2K
#همسر_اجباری #۲۷۰ بوی عطر آنا تو اتاق پیچیده بود...دراز کشیدم رو تخت چه راحت گرفته خوابیده... خوابم نمیومد گوشیمو برداشتمو یه نگاهی به واتساپم انداختم. پی امارو چک کردم چیز خاصی نبود رفتمو عکس پرو ...

#همسر_اجباری #۲۷۰ بوی عطر آنا تو اتاق پیچیده بود...دراز کشیدم رو تخت چه راحت گرفته خوابیده... خوابم نمیومد گوشیمو برداشتمو یه نگاهی به واتساپم انداختم. پی امارو چک کردم چیز خاصی نبود رفتمو عکس پرو فایال رو دید زدم به مال آنا که رسید لبخندی رو لبم نقش بست.همون عکسم ...

۲ ساعت پیش
10K
#موج_انرژی_مثبت👇 یک روزایی تـو زندگی هست که بـاید چشماتو ببندی. نفس عمیق بکشی و بشینی فکر کنی به اینکه چـرا این قدر کلافم؟ خستم؟ چرا خودمو دوست ندارم؟ چـرا زندگیم رو دور تکراره فقط؟جواب این ...

#موج_انرژی_مثبت👇 یک روزایی تـو زندگی هست که بـاید چشماتو ببندی. نفس عمیق بکشی و بشینی فکر کنی به اینکه چـرا این قدر کلافم؟ خستم؟ چرا خودمو دوست ندارم؟ چـرا زندگیم رو دور تکراره فقط؟جواب این سوال‌ها برمی‌گـرده به همون هدفی که عاشقش بودی ولی دنبالش نکردی. تا دیدی یکم سخته ...

۲ ساعت پیش
5K
سوتی های ملت تو میدون میوه و تره بار ‌‎آقا درست دادم ، ‌‎آقا زیاد گذاشتی پاره میشه ، ‌‎آقا درشت بذار ، ‌‎آقا میشه برام بلندش کنی ، ‌‎آقا نگاه کن ببین توش قرمزه ...

سوتی های ملت تو میدون میوه و تره بار ‌‎آقا درست دادم ، ‌‎آقا زیاد گذاشتی پاره میشه ، ‌‎آقا درشت بذار ، ‌‎آقا میشه برام بلندش کنی ، ‌‎آقا نگاه کن ببین توش قرمزه ، ‌‎آقا چقدر بد میذاری ، ‌‎خودت باشی میخوریش؟ واما ‌‎سوتیهای تو بانک

۳ ساعت پیش
3K
هعی تو ک ادعات میشد...بیا تو حال خرابم ی انقلابی کن...چن سال گذشت؟ اما هنوز وقتی میرم کافه رو همون میز میشینم... رو ب روی صندلیت... دوتا قهوه با همون فنجونا میاد سرمیز... هنوز یکیش ...

هعی تو ک ادعات میشد...بیا تو حال خرابم ی انقلابی کن...چن سال گذشت؟ اما هنوز وقتی میرم کافه رو همون میز میشینم... رو ب روی صندلیت... دوتا قهوه با همون فنجونا میاد سرمیز... هنوز یکیش دست نخورده میمونه... هنوز وقتی بلند میشم از کیف تو کارتتو درمیارم و حساب میکنم... ...

۴ ساعت پیش
7K
پارت ۷ فیک درد عاشقی بورا از کلاسش اومد بیرون . به تمام دانش آموزا نگاه کرد اما نتونست دخترارو پیدا کنه . دلش میخواست که یه چیزی بخوره . یه چیز خوشمزه و شیرین ...

پارت ۷ فیک درد عاشقی بورا از کلاسش اومد بیرون . به تمام دانش آموزا نگاه کرد اما نتونست دخترارو پیدا کنه . دلش میخواست که یه چیزی بخوره . یه چیز خوشمزه و شیرین . از ساختمون اومد بیرون و رفت کافه تریا . یه بستنی نونی برداشت و ...

۴ ساعت پیش
27K
رمان ←تولد عشـق→پآرت چهاردهم: وارد ک شدم خونه از تمیزی خیلی زیاد برق میزد واا مامانو صدا زدم:مامییی صداش از تو اشپزخونه اومد:بــــــله؟! رفتم تو اشپزخونه داشت میوه میچید تو ظرف خندم گرفت نگا توروخدا ...

رمان ←تولد عشـق→پآرت چهاردهم: وارد ک شدم خونه از تمیزی خیلی زیاد برق میزد واا مامانو صدا زدم:مامییی صداش از تو اشپزخونه اومد:بــــــله؟! رفتم تو اشپزخونه داشت میوه میچید تو ظرف خندم گرفت نگا توروخدا چقد عجله میکنه ، تا منو دید اخم کردو گفت : واااای پروااا از دست ...

۶ ساعت پیش
17K
بعد از چن روز موندن توو بی خبری زنگ زد تا شمارش اُفتاد از ی بابت انقد دلم تنگش شده بود ک میخاسم جوابشو بدم از ی طرفم انقد ازش عصبانی بودم ک چرا بعد ...

بعد از چن روز موندن توو بی خبری زنگ زد تا شمارش اُفتاد از ی بابت انقد دلم تنگش شده بود ک میخاسم جوابشو بدم از ی طرفم انقد ازش عصبانی بودم ک چرا بعد این همه مدت یهو یادش افتاده منم هستم ولی دلُ زدم ب دریا و حرفشو ...

۶ ساعت پیش
21K
رمان ←تولد عشـق→پآرت سیزدهم: کلاس بعدی هم ب خوبی تموم شد دیگ کلاس نداشتم با ثنا از دانشگاه زدیم بیرون سوار ماشین شدیم ک راه بیافتیم ثنا رو رسوندم خونشون رفتم سمت خونمون تا رسیدم ...

رمان ←تولد عشـق→پآرت سیزدهم: کلاس بعدی هم ب خوبی تموم شد دیگ کلاس نداشتم با ثنا از دانشگاه زدیم بیرون سوار ماشین شدیم ک راه بیافتیم ثنا رو رسوندم خونشون رفتم سمت خونمون تا رسیدم خونه دیدم ک برای خونه رو ب روییمون صاحب جدید پیدا شده و الان دارن ...

۶ ساعت پیش
22K
زبان حال تاج بعد از اینکه بیرانوند قهر! کرده و موبایل شو خاموش! کرده.

زبان حال تاج بعد از اینکه بیرانوند قهر! کرده و موبایل شو خاموش! کرده. " تیلفون میکنم جواب نمیدی، چرا بیرو؟ کسی رو مثل من عذاب نمیدی، چرا بیرو؟ بیرو بیرو دیگه بسه بیا اینبار الو کن....."

۶ ساعت پیش
2K
#پارت۲۸ جالب اینجاست که زمانی که ماهور میومد سر و کلهٔ فراز هم پیدا میشد یه جورایی قضیه بودار شده برام! وقتی که فراز میاد خانم بزرگ مدام سراغ اهورا رو ازش میگیره، انقدر از ...

#پارت۲۸ جالب اینجاست که زمانی که ماهور میومد سر و کلهٔ فراز هم پیدا میشد یه جورایی قضیه بودار شده برام! وقتی که فراز میاد خانم بزرگ مدام سراغ اهورا رو ازش میگیره، انقدر از این پسرهٔ بی‌احساس عصبانیم که اگر ببینمش کلی حرف بارش می‌کنم. ـ خانم بزرگ کجایید ...

۷ ساعت پیش
26K
#پارت۲۷ ـ پنج سال پیش بر اثر تصادف خواهرم رو از دست دادم. خانم بزرگ: عزیزم، متاسم خدا رحمتش کنه. اشکای مزاحمی که قصد ریختن داشتن رو پس زدم و با خنده گفتم: ـ گذشته‌ها ...

#پارت۲۷ ـ پنج سال پیش بر اثر تصادف خواهرم رو از دست دادم. خانم بزرگ: عزیزم، متاسم خدا رحمتش کنه. اشکای مزاحمی که قصد ریختن داشتن رو پس زدم و با خنده گفتم: ـ گذشته‌ها گذشته، با غم و غصه هم برنمی‌گرده بهتره سعی کنیم با وجود مشکلات تلخ زندگی ...

۷ ساعت پیش
22K
#پارت۲۶ لبخند تلخی زد و گفت: یه جایی دور از این دنیا، جایی که دیگه خبری از طمع آدما نیست، جایی که دیگه نه فریب هست و نه نیرنگ یه جای خوب و آروم. حرفاش ...

#پارت۲۶ لبخند تلخی زد و گفت: یه جایی دور از این دنیا، جایی که دیگه خبری از طمع آدما نیست، جایی که دیگه نه فریب هست و نه نیرنگ یه جای خوب و آروم. حرفاش سوز داشت، مخلوطی از غم و حرص، سعی کردم متعجب خودم رو نشون بدم. ـ ...

۷ ساعت پیش
28K
✔ همه ی آدم ها روی کسایی که دوسشون دارن یه حساب دیگه ای باز میکنن. و توقع یک سری رفتارهارو ندارن... اما وقتی زدن تو برجکت و بر خلافِ تصورت رفتارکردن انگار دنیا برات ...

✔ همه ی آدم ها روی کسایی که دوسشون دارن یه حساب دیگه ای باز میکنن. و توقع یک سری رفتارهارو ندارن... اما وقتی زدن تو برجکت و بر خلافِ تصورت رفتارکردن انگار دنیا برات تموم میشه... روزات رنگ غم میگیره و تاریک میشه... اما بعد از چند مدت هرچقدر ...

۱۶ ساعت پیش
11K