ویژه کنید
عکس و تصویر 🍷 RED WINE_۶ 🍷 کــاپــل : ⓥⓚⓞⓞⓚ , ⓨⓞⓞⓝⓜⓘⓝ ژانــر : اسـمات ، خـشـن 💣 ...

🍷 RED WINE_۶ 🍷
کــاپــل : ⓥⓚⓞⓞⓚ , ⓨⓞⓞⓝⓜⓘⓝ
ژانــر : اسـمات ، خـشـن 💣
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~. با شتاب زیاد درو باز کردم و پرت شدم داخل .. بعد دقایقی اروم پلک هامو از هم فاصله دادم و و چشمامو در اطرافم چرخوندم ..
کوکی : چــه اتاقه مـعـرکه ای پـسر !
همچنان که مشغول دید زدنه درو دیوار اتاق شدم عکسه کاغذ دیواری شده ی روی دیوار و اون مبله تک نفره ی چرمه روبروش بیشتر کنجکاوم کرد اروم نزدیک عکس شدم .. تقریبا از ابتدا تا انتهای دیوار و پوشونده بود .. بیشتر دقت کردم .. عکسه لبخنده یه پسره تقریبا هم سن و سال خودم و اون تاجه روی سرش که نشان دهنده مهم بودنش بود !انقد غرقه اون عکس و فرده توی عکس شده بودم که متوجه شخص دومه توی اتاق نشده و با لمــس دستان کسی روی بازو هام با وحـشت سـمـت مـخـالف چـرخـیدم ... !
*تـهــیــونـگ*
نــگــاه کـردن بـه منـظره امـارتی کـه دیگـه براش هیچ آشنایـیتـی نـداشـت ! هــر لحــظه بیشتـر فـشاری توصیف نا پذیر را به قلبش تزریق میکرد ...
باد ملایمی که بین موهای نا منظمش میوزید و صـدای جـارو زدن مـرد پـیری در وسط حـیاط امـارت که با سـکـوتِ خـفـناک امارت رقابت میکرد هـمـه و هـمه صحنه هایی جدید و نا اشنا رو برایش به نمایش گذاشته بودند ..
بلاخــره از منظره ی رو بروش دل کند و به ساعت مچی توی دستش نگاهـی انداخت .. دیگه وقتش بود برگرده کنار تنها همدم همه ی شب های تلخش و افکاره پـوچ و سـردرگـمـش .. "صـنـدلـی چرم" .. گره دستانش از دور نرده های تراس باز کرد و برای بار اخر نگاهی گذرا به حیاط امارت انداخت و به سمت ورودی اتاقش حرکت کرد با دیدن فردی درون اتاقش ابرو هاش به در هم گره خـوردند و با دقت سر تا پای شخص مقابلش رو برنداز کرد ...

باورش نمیشد ! دقیقا همون هیکل ، هـمـون پـاهـای خوش تـراش همـون موهای لخـت با تفاوتِ مشکی بودنشون .. در کثری از ثانیه هوش از سرش پرید و بی اختیار اشک توی چشمانش حلقه بست ، قلبش به تپش شـدیـدی افتاده بود و تمام سلول های بدنش فقط یه کلمه رو فریاد میزدن .. "خــواسـتـن" .. دستـانِ خالی از حـسَـش را آرام آرام با تمام توانی که در وجودش باقی مانده بود بالا اورد و گذاشت رو شونه ی پـسـر مقابلش که بی حواس به عکس رو به روش خیره بود .

بـا چرخیدن ناگهانی پـسر و دیدن چـشـمـانِ درشـت و گـرد شده ی پـسر مـقابلش تمام امید و خیالاتش پودر شدن و با خشم به چشمای غرق در حراسش زل زد و سپس با حرص لب زد :
تـهــیـونـگ : بّـــّرّوّ بّـیّــرّوّنّ ...
ادامـہ دارد ...
#bts



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...