ویژه کنید
عکس و تصویر رمان #ارباب خشن..خدمتکار*شیطون پارت 11 سلین: الان نیم ساعته که نشستم بیکار خسته شدم ترلانم ...

رمان #ارباب خشن..خدمتکار*شیطون
پارت 11

سلین:
الان نیم ساعته که نشستم بیکار
خسته شدم
ترلانم که...
اععع بزار برم یه نگاهی بندازم کجاست اگه بیکاره بحرفیم
رفتم پاین اووو اینجا چه خبره
داشت خونه رو رنگ می کردن اونم تیره بادمجونی
-ببخشید
پسره:بله
-رنگ اینجارو فیروزه ای بزنید
پسره:ولی اقا دستور دادن که..
-همین الان اقا خودشون به من گفتن
پسره:چشم انجام میدیم

چه دروغی گفتما مطمنم اگه اقای شیر درده اینجاروببینه
منو میکشه😰
ولی ارزش داره به حرص خوردن رادان
اقا شیره منو کوچیک می کنی

ترلان:سلین
-هوم
ترلان:کجاییی تو ارباب بهات کار داره
،-کجاس؟؟
ترلان:حیاط پشتی..
-باشه
رفتم حیاط پشتی
اقاییی شیر مغرورر با یه ژستی
قهوه می خوره حتمن هم قهویه تلخه
خوب خوب
اروم اروم بهش نزدیک شدم
جیغغ زدم
اونم چون هول شده بود کل قهوش ریخت روخودش
با صداییی بلند می خندیدم..
صورت رادانو که دیدم ساکت شدم خندم رو بازور خوردم
رادان:باداد»این چه وضعشه هااا
مگه اومدی خونه خاله
-قطعن نه
به حالت گنگی نگام کرد
بچم متوجه ی حرفم نشده
رادان:چی؟
-چی چی
رادان:هیچی.لباسشو دراورد چشامو گرفتم
-چرا لباستونو در اوردین
رادان:نگاهم کن
نگاش نکردم
رادان:باداد»نگا هم کن
یکی از چشامو باز کردم
جوووون
چه بازو هاییی کیف میده گازشون بگیری ..
سلیننن خودتو جمع کن
الان فکر می کنه چه توهفی هستش
نگاه به صورتش انداختم
با پوز خند نگاهم می کرد
لباسشو پرت کرد تو صورتم
رادان:همین الان بشورش
پسره ی الاغ
یه فکری به زهنم اومد
-چشم ارباب
با تعجب نگام می کرد بنده خدا حق داره
من هیچ وقت به حرف هایی این اصلا گوش نمی دادم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...