ویژه کنید
عکس و تصویر رمان #ارباب خشن...خدمتکار *شیطون💍 پارت:12 خخخخ اخه پرا من این همه خبیسم ولی حقشه پسره ...

رمان #ارباب خشن...خدمتکار *شیطون💍
پارت:12

خخخخ اخه پرا من این همه خبیسم
ولی حقشه پسره ی پرو
رادان:سسسسسللللیییننن
شیر غرش می کند
خندیدم
ترلان:زهرمار به چی می خندی من دارم از داد ارباب سکته می کنم بعد تو می خندی
-حقشه
ترلان:چیکار کردی
-من کار خاصی نکردم فقط به رنگ کار گفتم خونه هارو رنگایی شاد بزنه همین فقط نه نه
روی لباسشم سفید کننده ریختم همین
ترلان:یاخدااا خیلی دل جرعت داری
راتین:با داداشم چیکار کردی که هوار راه انداخته جوجه
قضیه رو براش توضیح دادم.
راتین بادهن باز نگام می کرد
راتین:من که داداششم همچین جرعتی برای انجام دادن این کارا ندارم
ترلان:ارباب صدات میزنه
راتین:گور خودتو کندی

رفتم بالا
در اتاقشو زدم
رادان:بیا تو
پسره ی بیشعور ادب بهش یاد ندادن
-کاری داشتین ارباب
با چشاییی به خون نشسته نگاهم کرد

رادان ٠•••
خیلی عصبی بودم دختره ی..
دوروز نیومده قانون هایی این خونه رو شکسته بلند شدم رفتم طرفش
دستشو کشیدم اوردمش تو در اتاقو قفل کردم ...
با ترس نگام می کرد
یه قدم برداشتم به طرفش
که یه قدم عقب رفت
همین طور نزدیکش شدم
-که از قانون هایی من سر پیچی میکنی اررره

کمر بندم باز کردم
سلین:م..می..خوای..چ.یکار کنی

جواب بهش ندادم اولین ضربه رو به رونش زدم
همین طور پشت سر هم میزدمش
ولی هیچی نمی گفت اروم بی صدا اشک میریخت
سلین ٠•••
بی صدا اشک می ریختم نه بخاطر ضربه هایی که می خوردم
این ضربه ها برای من عادی شده بود
بخاطر مورور خاطراتم گریه می کنم بخاطر روزگارم گریع می کنم
»«

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...