ویژه کنید
عکس و تصویر رمان #ارباب خشن ...خدمتکار شیطون💍 پارت 13 وقتی پدر مادرم مردن خانواده ای پدریم حاضر ...

رمان #ارباب خشن ...خدمتکار
شیطون💍
پارت 13

وقتی پدر مادرم مردن خانواده ای پدریم حاضر نبودن من رو قبول کنن منو بردن پرورشگاه
یک ماه بعد یه،، خانواده ای اومدن
مثل اینکه خانومه بچه دار نمیشده
به قیافشون می خورد آدمایی خوبی باشن
با مهربونی با هام رفتار می کردن
تا اینکه منو بردن به خونشون
اخلاقشو عوض شد ..
از عوض شدن ناگهانی شون تعجب کرده بودم
هیچ وقت یادم نمیره حرف هاش
که گفت من حوصله ای خودمو ندارم چه برسه به یه ادم اضافی
هویی توله فهمیدی
تو از الان کلفت منی
گمشو برو اونجا بتمرگ
به یه مبل در به دا داغون اشاره می کرد
اونشب انقدر گریه کردم که چشام سیاهی
رفت
اونقدر منو با شلاغ
میزدند که خون بالا می یاوردم
این ضربه هایی که رادان به من میزنه دربرابر شلاغ اونا هیچی نیست
بعضی اوقاتم منو توی تاریکی حبس می کردند
هنوزم از تاریکی وحشت دارم
با صدایی رادان که
گفت گمشو از جلو چشام
به خودم اومدم
اجازه گرفتم از اونجا زدم بیرو رفتم توی اتاقم درو قفل کردم
اروم روی تخت دراز کشیدم
برای زندگی تلخم گریه کردم
اخه چرا من چررراا خدا
ترلان:سلین تور خدا درو باز کن
باهات چیکار کرد سلین
بدون توجه به حرف هایی ترلان
گرفتم خوابیدم
حوصله ی هیچ کسو نداشتم
صبح با سردرد بدی بیدار شدم
چشامم درد میکرد
بلند شدم رفتم..»
🤓

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...