ویژه کنید
عکس و تصویر #_پارت_پنجم #گم_شده_ها زینب: از خواب بیدار شدم.سرم رو شونه نیوشا بود.سرمو از رو شونش برداشتمو ...

#_پارت_پنجم #گم_شده_ها

زینب:

از خواب بیدار شدم.سرم رو شونه نیوشا بود.سرمو از رو شونش برداشتمو به مارلی نگاه کردم دیدم اونم خوابیده.بابامو بابای نیوشا هم بیدار بودن.حوصله نداشتم.سرمو به شیشه تکیه دادمو به ابرا نگا میکردم.چمه؟ چرا اینجوری شدم؟؟ احمق تو داری میری به کشوری که سهون اونجاست.سهونـ...نکنه اون...یکیو دوست داره؟
نکنه نمبینمش؟؟اگه دیدمش...اخه جچوری باهاش حرف بزنم؟ اصن چی باید بگم؟ من هنوز نمیتونم درستو حسابی کره ای حرف بزنم...نکنه از قیافم خوشش نیاد؟ یعنی...ممکنه؟؟احتمالا من دختر ایده الش نیستم...دختر ایده ال سهون...
یهو نیوشا محکم زد رو شونم...

-چته؟؟چرا میزنی؟؟
+بابا هی دارم صدات میزنم.اصن نتونستم خوب بخوابم.تو چی؟
-منم...
+...زینب...چیزی شده؟؟
-نه چطور؟
+اخه...یهو باهام سرد شدی...
-سرد شدم؟ من کاملا معمولی دارم باهات حرف میزنم.
+معمولی نیس...خب...من میدونم مارلی از من بدش میاد.ولی تو...چرا؟
-من از تو بدم نمیاد...

معلوم بود ناراحت شده.منم واقعا نیوشا رو دوست دارم ولی وقتی به این فکر میکنم که من دختر ایده ال سهون نیستم و اون دختر ایده الشه بدجور اعصابم خورد میشه...

+راستی زینب...میخواستم یه چیزی بت بگم حتما خوشحال میشی.
-بگو
+درباره سهون و توعه
-ها؟؟ بگو بگو
+چن شب پیش تو نت زدم دختر ایده ال سهون...دیدم تو خیلییییی شبیه دختر ایده الشی.
-چی؟ نه بابا...
+اره بابا...بخدا راس میگم.

کلی ذوق کرده بودم...

مارلی:
اصلا نتونستم بخوابم.یه نگا به بابای زینبو نیوشا انداختم دیدم با دهن بااااز خوابیده...کلا اینا خانوادگی شبیه هم میخوابن.یه نگاهی هم به اون دوتا انداختم.داشتن باهم حرف میزدن.اون کره خر هم ذوق زده شده بود.نگا نگا این دوتا دارن باهم حرف میزننو میخندن اونوقت منه بیچاره نشستم پیش این دیو...این چرا انقد گندس؟
(مردی که کنارم نشسته بود)...من الان در مقابل این یه سوزنم با دوتا چشم از کاسه زده بیرون.
کلا اتفاق خاصی نیافتاد که قابل گفتن باشه ولی...

مارلی،زینب،نیوشا: رسیدیم کره...

گروه نویسنده:
@tobio
@niu-666



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...