نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سلام عرض ادب در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی ...

سلام عرض ادب در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی بوده ! سوم ممکنه قبل از رفتن با رهبری خدا حافظی کرد و ما ندیدیم ...

۴ ساعت پیش
33K
ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت ...

ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت سر پست. یکی از بسیجیان لشکر 17 علی ابن ابیطالب این گونه روایت کرده است: ...

۴ ساعت پیش
40K
سلام بچه ها من دیگه تو این پیجم فعالیتی ندارم چون رمز پیجو یادم رفته :/ الانم با لب تاب اومدم و عادت ندارم با لبتاب خلاصه اگه دوس داشتین بیاین تو این پیجم @reyyyhan ...

سلام بچه ها من دیگه تو این پیجم فعالیتی ندارم چون رمز پیجو یادم رفته :/ الانم با لب تاب اومدم و عادت ندارم با لبتاب خلاصه اگه دوس داشتین بیاین تو این پیجم @reyyyhan شبتون خوش ^.^

۵ ساعت پیش
5K

"یه رقصنده دوبار میمیره - یکبارش وقتیه که از رقصیدن دست بکشه و این مرگ دردناک تر از مرگ اصلیه." - قویِ سیاه برگرفته از گفته ی رقصنده مارت گراهامه و یه جور الهام بخش این رقص بوده .. ««یک رقصنده اولین مرگشو وقتی دست از رقصیدن بکشه ، تجربه ...

۵ ساعت پیش
15K
هر سال عید یه تنگ ماهی خوشگل می خرم و ماهی گلی های خوش رنگ رو میندازم توش تا یه چند وقتی دوسشون دارم اما ماهی ها از قیافشون معلومه که زیاد موندنی نیستن بعد ...

هر سال عید یه تنگ ماهی خوشگل می خرم و ماهی گلی های خوش رنگ رو میندازم توش تا یه چند وقتی دوسشون دارم اما ماهی ها از قیافشون معلومه که زیاد موندنی نیستن بعد یه مدت کوتاه یا شاید هم خیلی کوتاه می میرن و منم واسه یه مدت ...

۶ ساعت پیش
27K
پارت۳ _ولت کنم کھ نسیم زودتر از من قاپت و بدزده؟ عمرا یھ ھلوی دیگھ رو دو دستی تقدیمش کنم! _ھلو چیھ؟ نسیم کیھ؟ بخدا من نسیم نمیشناسم.. چرا ولم نمیکنین؟ زن بھ طرفش برگشت ...

پارت۳ _ولت کنم کھ نسیم زودتر از من قاپت و بدزده؟ عمرا یھ ھلوی دیگھ رو دو دستی تقدیمش کنم! _ھلو چیھ؟ نسیم کیھ؟ بخدا من نسیم نمیشناسم.. چرا ولم نمیکنین؟ زن بھ طرفش برگشت و عصبی یقھ ی مانتویش را جمع کرد. شال دور گردنش پیچید و در حال ...

۶ ساعت پیش
13K
جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی

جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی "مهراب جان قطعا به یاد داری که در ایام انتخابات پیشین با من تماس گرفتی و گفتی از طرف تیم آقای روحانی پیشنهاد شده که من(سیروان خسروی) در ازای دریافت دستمزد ٣ سانس کنسرت تهران، سه چهار آهنگ در تجمع هوادارهای ایشون در ...

۶ ساعت پیش
52K

"Part10" گیلدا(طبیب کوچک) برگشتـــم که دیدم افراد کیارش آهو رو گرفتن و به زور روی زمین میکشنش تا همراهــشون بره . حشمتـی: لعنت به منننننننننننن ارباببببببببببب لعنت به مننننننن دستم روی شونه اش گذاشتم و یه مشت دیگه حواله صورتش کردم و گفتم : هر چی تو اون دل بی ...

۶ ساعت پیش
44K
part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه ...

part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه میونی... میونگ کی منو دید و برام دست تکون داد داشت با چندتا از بچه ...

۶ ساعت پیش
31K
#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت ...

#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت میاد به ما چه ؟ تارا : ما دیشب ساعت 8 خوابیدیم که امشب کامل ...

۷ ساعت پیش
34K
#crazy_stars #eight8 [سوم شخص] گوشیه جونگهو زنگ خورد . جونگهو : بلی! جونگهه*پشت خط* : کجایین الان میرسه هااا. جونگهو : شما فرودگاهین؟ جونگهه : بله . بدو . جونگهو : اوکی رسیدیم بای. قطع ...

#crazy_stars #eight8 [سوم شخص] گوشیه جونگهو زنگ خورد . جونگهو : بلی! جونگهه*پشت خط* : کجایین الان میرسه هااا. جونگهو : شما فرودگاهین؟ جونگهه : بله . بدو . جونگهو : اوکی رسیدیم بای. قطع کرد . . از پشت شیشه دست تکون داد . رسیدن به همدیگه . مینهیونگ: ...

۷ ساعت پیش
38K
اکبر نسبت به #ازدواج جوانان آماده ازدواج مجرد خیلی اهتمام داشت. بعضی مواقع به شوخی می گفت: من چهل تا داماد دارم. چون واسطه ازدواج چهل نفر شده بود. با خانمش صندوق خیریه ازدواج تشکیل ...

اکبر نسبت به #ازدواج جوانان آماده ازدواج مجرد خیلی اهتمام داشت. بعضی مواقع به شوخی می گفت: من چهل تا داماد دارم. چون واسطه ازدواج چهل نفر شده بود. با خانمش صندوق خیریه ازدواج تشکیل داده بودند تا ازدواج های آسان را ترویج کنند. برش اول: یک روز بهش گفتم: ...

۷ ساعت پیش
42K
#ادامه_پارت7 میجو : اهم اهم *خیلی متین* هوراااااااا*پرید هوا* جونگهو : وایییی خدا مرسییی. مرسی که بعد از هفت سال رسیدم بهش . *اشکش ریخت و در حال گریه رفت جلوی سهون* مرسی که منو ...

#ادامه_پارت7 میجو : اهم اهم *خیلی متین* هوراااااااا*پرید هوا* جونگهو : وایییی خدا مرسییی. مرسی که بعد از هفت سال رسیدم بهش . *اشکش ریخت و در حال گریه رفت جلوی سهون* مرسی که منو به خواستم رسوندی^^ *سهونو بغل کرد . خو چه کنم دست تودش نیس* سهون : ...

۷ ساعت پیش
17K
#crazy_stars #seven7 [سوم شخص] گروهه رفتن جلو و اکسو آماده شدن . کتشونو در آوردن و آستیناشونو تا زدن . ردیف جلوی دخترا وایسادن و لی سومان اومد کنار بقیه ی دخترا (گروهای دیگه) که ...

#crazy_stars #seven7 [سوم شخص] گروهه رفتن جلو و اکسو آماده شدن . کتشونو در آوردن و آستیناشونو تا زدن . ردیف جلوی دخترا وایسادن و لی سومان اومد کنار بقیه ی دخترا (گروهای دیگه) که رقصشونو ببینه . خود اکسو ترجیح داده بودن که بجای دیدن رقص دخترا باهاشون برقصن ...

۷ ساعت پیش
23K
گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟ گفت: نه گفتم: یک جایِ بی‌آدمِ پُرپرنده بشینیم‌و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟ گفت: صبر کن، میریم گفتم:

گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟ گفت: نه گفتم: یک جایِ بی‌آدمِ پُرپرنده بشینیم‌و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟ گفت: صبر کن، میریم گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب" گفت: قشنگ بود. گفتم: بیا یه روز بشینیم پای ...

۷ ساعت پیش
44K
دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۷ ساعت پیش
44K
در حین راه دستمو گذاشتم رو سرم و با دست راستم بسته ی سورمه ای رنگو برداشتم. بازش کردم و سریع قرصی رو از توش برداشتم و همین که خواستم نزدیک دهنم ببرم صدایی باعث ...

در حین راه دستمو گذاشتم رو سرم و با دست راستم بسته ی سورمه ای رنگو برداشتم. بازش کردم و سریع قرصی رو از توش برداشتم و همین که خواستم نزدیک دهنم ببرم صدایی باعث شد مکث کنم: اگه خیلی اون قرصو بخوری...معتادش میشی. میدونستی؟ خیره نگاهش کردم. اون چی ...

۷ ساعت پیش
44K
- بانو ؛ این روزها بانویِ مردی شدن سخت است! از آن سخت تر بانوی مردی ماندن است.. این روزها مردِ زنی شدن سخت است! مردِ زنی ماندن سخت تر است.. در عصرِ مُدرنیته و ...

- بانو ؛ این روزها بانویِ مردی شدن سخت است! از آن سخت تر بانوی مردی ماندن است.. این روزها مردِ زنی شدن سخت است! مردِ زنی ماندن سخت تر است.. در عصرِ مُدرنیته و اِبتذال ، باید بشویم آدمِ چند دهه قبل .. باید یکی پیدا شود شبیه آدم ...

۷ ساعت پیش
14K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای اخری دانشجویم داشتم نزدیک میشدم و به جدایی به محمود فکر میکردم واقعا گریه ام ...

۷ ساعت پیش
27K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۸ ساعت پیش
57K