نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

[نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود.هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما هر ...

[نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود.هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما هر کاری دوسدارین بکنین باهاش، نگاه پلیس اونشب هیچوقت یادم نمیره از اون دلسوزیای واقعی بود ...

۲۸ دقیقه پیش
6K
. نه،اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود اما ...

. نه،اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود اما دستانش را نگرفته بود آخر بامن که بود دستم را ول نمیکرد که،خیس میشد دستمان ...

۱ ساعت پیش
19K
تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ... در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ... میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ... میدانم که کسی صدای ...

تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ... در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ... میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ... میدانم که کسی صدای مرا نمیشنود ، اما چاره نیست باید سکوت این لحظه ها را با فریادی بی ...

۱ ساعت پیش
12K
#ناجی #پارت_١ +اه نگار گوشیتو بردار دیگ تمام جونم درد میکرد رو ب روی اینه ایستادم و ب بوق هایی ک دلم میخواست زود تر قطع بشه و صدای نگار تو گوشم بپیچه گوش میسپردم ...

#ناجی #پارت_١ +اه نگار گوشیتو بردار دیگ تمام جونم درد میکرد رو ب روی اینه ایستادم و ب بوق هایی ک دلم میخواست زود تر قطع بشه و صدای نگار تو گوشم بپیچه گوش میسپردم گوشه لبم زخم شده بود دلم فقط گریه و زجه و درد و دل پیش ...

۲ ساعت پیش
15K
گاهی دلت میخواهد سنگینی قلب خسته ات را به آغوشی بسپاری یاکه انقدر اشک بریزی که از بار سنگین قلبت کم شود .آنوقت شاید چشمان لبریز از اشکت خوب نبیند .شاید انقدر خسته باشی که ...

گاهی دلت میخواهد سنگینی قلب خسته ات را به آغوشی بسپاری یاکه انقدر اشک بریزی که از بار سنگین قلبت کم شود .آنوقت شاید چشمان لبریز از اشکت خوب نبیند .شاید انقدر خسته باشی که دلت خوابی ابدی بخواهد.شاید انقدر دلخور باشی که دل به چیزی نسپری اما...بهتر میشناسی ادم ...

۲ ساعت پیش
20K
سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص بودیم؛ اما شهدا به ما روی خوش نشان نمی دادند. شب به حضرت زهرا (س) متوسل شدیم. در دلم گفتم: یا زهرا (س)! اگر ...

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص بودیم؛ اما شهدا به ما روی خوش نشان نمی دادند. شب به حضرت زهرا (س) متوسل شدیم. در دلم گفتم: یا زهرا (س)! اگر قابل می دانید عنایتی کنید تا شهدا نظری بکنند وگرنه برگردیم. فردا که با رمز ...

۲ ساعت پیش
8K
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمر ...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختی من به خاک ...

۳ ساعت پیش
9K
#رمان_جادوی_خاکستری پارت ۳ آماده شدیم و از خونه بیرون رفتیم وینا دست کوچولوش رو توی دستم گرفته بودم و با خوشحالی کنار من راه میومد. به یکی از فروشگاه های نزدیک خونه رفتیم داشتم برای ...

#رمان_جادوی_خاکستری پارت ۳ آماده شدیم و از خونه بیرون رفتیم وینا دست کوچولوش رو توی دستم گرفته بودم و با خوشحالی کنار من راه میومد. به یکی از فروشگاه های نزدیک خونه رفتیم داشتم برای وینا بستی میخریدم اصلا حواسم بهش نبود وقتی برگشتم که بستی رو بهش بدم دیدم ...

۳ ساعت پیش
27K
پایان زیاد در انتظار زمان نموند ، ورقه ها رو جمع کردم شلخته و با عجله توی کیفم چپوندم بدهکار کلی کار شده بودم به هر چند و چونی آویزون میشدم بلکه کمی زمان قرض ...

پایان زیاد در انتظار زمان نموند ، ورقه ها رو جمع کردم شلخته و با عجله توی کیفم چپوندم بدهکار کلی کار شده بودم به هر چند و چونی آویزون میشدم بلکه کمی زمان قرض بگیرم دوباره به دفتر مدرسه برگشتم نامه انتقالیمو بی سوال جواب اضافی برداشتم و راهی ...

۴ ساعت پیش
27K
خیلی دلــــــم گرفته از خیلیـــــا !!! دلم که میگیرد به آسمان نگاه میکنم......... آنوقت با خود میگوییم این همان آسمانیست که بقیه ی آدم هایی که غمگینند به آن نگاه میکنند..... حس خوبیست....... تازه میفهمی ...

خیلی دلــــــم گرفته از خیلیـــــا !!! دلم که میگیرد به آسمان نگاه میکنم......... آنوقت با خود میگوییم این همان آسمانیست که بقیه ی آدم هایی که غمگینند به آن نگاه میکنند..... حس خوبیست....... تازه میفهمی که تنها نیستی..... قشنگتر از اون اینه که یه کسی هم از اون بالا همه ...

۴ ساعت پیش
6K
تو اگر دست نجنبانی دلم پیر شود طفل نوپای غزل باز زمین‌گیر شود بی‌قرارم که به دست آورمت من یا نه ترسم از دست رَوی و تا ابد دیر شود همه تقدیر جهان بی‌تو نمی‌ارزد ...

تو اگر دست نجنبانی دلم پیر شود طفل نوپای غزل باز زمین‌گیر شود بی‌قرارم که به دست آورمت من یا نه ترسم از دست رَوی و تا ابد دیر شود همه تقدیر جهان بی‌تو نمی‌ارزد هیچ جز نگاه تو نگاهی که نمی‌ارزد هیچ اندکی فرصت شادی که در این دنیا ...

۵ ساعت پیش
5K
سوزن‌های ته‌ِگرد را زیر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود و جائی را نمی‌دید. ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند و سوزن‌ها را از زیر ناخن‌ها تا ته فرو کردند... درد، استخوان‌های #زن را می‌سوزاند ...

سوزن‌های ته‌ِگرد را زیر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود و جائی را نمی‌دید. ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند و سوزن‌ها را از زیر ناخن‌ها تا ته فرو کردند... درد، استخوان‌های #زن را می‌سوزاند اما لب از لب نمی‌گشود. خاموش کردن ته #سیگار روی بدن زنها از دوران #جنگ_ویتنام ...

۵ ساعت پیش
17K
#بخون 😌 آیا می دانستید در هر ۲ هفته یک زبان در جهان منقرض می گردد. آیا می دانستید اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت. آیا می دانستید لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است. ...

#بخون 😌 آیا می دانستید در هر ۲ هفته یک زبان در جهان منقرض می گردد. آیا می دانستید اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت. آیا می دانستید لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است. آیا می دانستید سرود اصلی کشور یونان متشکل از ۱۵۸ بیت می باشد. آیا می ...

۶ ساعت پیش
10K
حضرت امام حسن مجتبی (ع) در یک مجلس مناظره در حضور معاویه خطاب به مغیرة بن شعبه فرمود: تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختی، تا اینکه او بچه اش را سقط کرد…» ...

حضرت امام حسن مجتبی (ع) در یک مجلس مناظره در حضور معاویه خطاب به مغیرة بن شعبه فرمود: تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختی، تا اینکه او بچه اش را سقط کرد…» سبب شهادت فاطمه (س) این بود که قنفذ (غلام خلیفه دوم) با غلاف شمشیر او ...

۹ ساعت پیش
30K
یک ، یک ، دو ، دو میخوام شعر بنویسم ، تو بگیر بخواب ! من مالِ خواب نیستم !! هِه !! شب بخیر !! شماره یک بیداره !! بیدارترین !! حواسِتون به من٢ هست ...

یک ، یک ، دو ، دو میخوام شعر بنویسم ، تو بگیر بخواب ! من مالِ خواب نیستم !! هِه !! شب بخیر !! شماره یک بیداره !! بیدارترین !! حواسِتون به من٢ هست ؟!؟!؟ من ، یه شهرِ سوت و کورَم ، که غرقِ وسطِ دریا یه آتلانتیسِ ...

۹ ساعت پیش
22K
عشق آخرش منو کجا رسوند هیچی جز یه خاطره نموند قلبمو چجوری زد شکوند ببین نیست رفتو قلبمو مچاله کرد زخمهای منو اضافه کرد یه خداحافظی ساده کرد همین از من گذشت سهم این پرنده ...

عشق آخرش منو کجا رسوند هیچی جز یه خاطره نموند قلبمو چجوری زد شکوند ببین نیست رفتو قلبمو مچاله کرد زخمهای منو اضافه کرد یه خداحافظی ساده کرد همین از من گذشت سهم این پرنده آسمون نبود سرنوشت یه ذره مهربون نبود آخرش تو رو ازم گرفت بدون تو چی ...

۱۰ ساعت پیش
9K
. رفتم جلوتر مادرم وقتی منو دید،با دستش زد تو صورتش،ترسیده بود..گفت: گلاره جان تو اینجا چیکار میکنی؟نکنه کسی تورو دیده باشه به خان خبر بده؟ گفتم نگران نباش مارجان کسی نبوده و ندیده..رفتم بالای ...

. رفتم جلوتر مادرم وقتی منو دید،با دستش زد تو صورتش،ترسیده بود..گفت: گلاره جان تو اینجا چیکار میکنی؟نکنه کسی تورو دیده باشه به خان خبر بده؟ گفتم نگران نباش مارجان کسی نبوده و ندیده..رفتم بالای پله ها،اقاجان شروع کرد به داد و بیداد..گفت: اینجا چه غلطی میکنی؟میخوای مردم تورو ببینن ...

۱۰ ساعت پیش
28K
تو ارایشگاه وقتی زیر دست زندایی رحمان(ارایشگرم) دراز کشیده بودم داشتم به این فکر میکردم که چقدر منتظر این روز بودم،چقدر زجر کشیدم برای رسیدن به این روز.. همه کتکهایی که خوردم مثل ی فیلم ...

تو ارایشگاه وقتی زیر دست زندایی رحمان(ارایشگرم) دراز کشیده بودم داشتم به این فکر میکردم که چقدر منتظر این روز بودم،چقدر زجر کشیدم برای رسیدن به این روز.. همه کتکهایی که خوردم مثل ی فیلم از جلو چشمام گذشتن.. شبی که میخواستیم فرار کنیم، روزی که کمیل میخواست بهم دست ...

۱۰ ساعت پیش
36K
. رحمان تو بخش مراقبتهای ویژه بستری شد.. روزهای بیقراری شروع شده بود، انتظار برای بهوش اومدنش،برای جلوگیری از خونریزی داخلی، برای دلتنگیهای منه عاشق.. خدارو به هرچی و هرکی که میشناختم قسمش دادم،گفتم خدایا ...

. رحمان تو بخش مراقبتهای ویژه بستری شد.. روزهای بیقراری شروع شده بود، انتظار برای بهوش اومدنش،برای جلوگیری از خونریزی داخلی، برای دلتنگیهای منه عاشق.. خدارو به هرچی و هرکی که میشناختم قسمش دادم،گفتم خدایا خودت میدونی که من الان فقط و فقط رحمان برام مونده، پدرم از من گذشته،اگه ...

۱۰ ساعت پیش
35K
دکتر گفت: حالا که فقط منو شما تنهاییم،پاشو یکم راه برو..اما درد من تنها شدن نبود،من حتی از خودمم میترسیدم.. نمیخواستم این نقص رو بپذیرم..دکتر اومد کمکم کرد بلند شدم اولین قدم رو که برداشتم ...

دکتر گفت: حالا که فقط منو شما تنهاییم،پاشو یکم راه برو..اما درد من تنها شدن نبود،من حتی از خودمم میترسیدم.. نمیخواستم این نقص رو بپذیرم..دکتر اومد کمکم کرد بلند شدم اولین قدم رو که برداشتم صدای هق هقم بلند شد..انقدر بلند که رحمان و مادر با عجله وارد شدن و ...

۱۰ ساعت پیش
33K