ویژه کنید
عکس و تصویر راز دل کیهان : - نچ ...چت شد بغلش کردم گذاشتمش رو تخت وگفتم : ...

راز دل


کیهان :
- نچ ...چت شد
بغلش کردم گذاشتمش رو تخت وگفتم : استراحت کن عزیزم حواست باشه نمی خوای که باز منو دعوا کنن
خندش گرفت
تو سرشو بوسیدم لبخند زد
- مراقب خودت باش عزیزم
حتا شامم تو تخت خورد حالش بد بود ودرد داشت ولی به روی خودش نمی آورد داروهاشو دادم بهش ورفتم پایین مامان وبا نو داشتن حرف می زدن رفتم تو حیاط پیش مهران دوتا سگ اورده بود رفتم طرفشون وگفتم : چطورن مهران
مهران : عالین آقا دست آموزن
از تو جیبم یه تیشرت که مال خودم بود همیشه فانی می پوشیددر اوردم دادم مهران
- مهران فانی اومد تو این خونه واسه همیشه برو
مهران : شرمنده آقا بخدا قسم چهار چشمی حواسم به خونه بود به اون پسره صمد اعتماد داشتم وگرنه نمی زاشتم دو قدمیتون بیاد دیشبم دوست داشتم تو عروسیتون بمونم چه می دونستم اینجوری میشه
- از این به بعد رو حواست باشه مهران اگه بلایی سر ماه وش بیاد نابود میشم تو که بهتر می دونی چی میگم
مهران : چشم آقا خیالتون راحت
زدم به شونه اش وتو حیاط قدم زدم رفتم حیاط پشتی از پله های بالکن رفتم بالاهمونجا تو تاریکی نشستم رو کاناپه دراز کشیدم وآسمون رو نگاه کردم که پر ستاره بود مثله چشای ماه وش که همیشه می درخشید وپراز ستاره بود

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...