نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۱ روز پیش
76K
. وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! 😍 وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی !

. وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! 😍 وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی !

۱ روز پیش
48K
می روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم مثل اندوه خالکوبی هاش میروم تا که دست بردارم ...

می روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم مثل اندوه خالکوبی هاش میروم تا که دست بردارم از جهان مخوف خوبی هاش ! مثل تنهایی ِ خودم ساکت مثل تنهایی ِ خودم ...

۱ روز پیش
70K
تجربه متفاوت ... اولین بار که با سبک زندگی متفاوتی با خانواده خودم، اطرافیان،فامیل و اغلب جامعه اون زمان، مواجه شدم نوجوان بودم و خیلی برام تجربه جالبی بود! دبیرستانی بودم با یک دختری دوست ...

تجربه متفاوت ... اولین بار که با سبک زندگی متفاوتی با خانواده خودم، اطرافیان،فامیل و اغلب جامعه اون زمان، مواجه شدم نوجوان بودم و خیلی برام تجربه جالبی بود! دبیرستانی بودم با یک دختری دوست شده بودم و همینطور هر روز قرار بعد مدرسه و قدم زدن تو کوچه پس ...

۲ روز پیش
158K
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ...

وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ؛ طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر ...

۴ روز پیش
48K
#بخونید :) آخرین بار همین چند لحظه ی پیش بود. آخرین باری که احساس کردم چقدر دوستت دارم. دست راستت را زیر گوش راستت گذاشته بودی و با دهان نیمه باز خوابیده بودی. آب دهانت ...

#بخونید :) آخرین بار همین چند لحظه ی پیش بود. آخرین باری که احساس کردم چقدر دوستت دارم. دست راستت را زیر گوش راستت گذاشته بودی و با دهان نیمه باز خوابیده بودی. آب دهانت از روی گونه ات روی بالشت سرازیر شده بود. موهایت در آشفته ترین حالت ممکن ...

۴ روز پیش
150K
#رمان_مثلث_برمودا پارت②⑥ از پشت نفسش قلقلکم داد +وای نکن شهاب —ع پس از من خجالت می کشی ک نمی گی شهاب +الینا خیلی اوف —اونو ول کن تو مگه خوب نشده بودی چرا دوباره اینجوری ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت②⑥ از پشت نفسش قلقلکم داد +وای نکن شهاب —ع پس از من خجالت می کشی ک نمی گی شهاب +الینا خیلی اوف —اونو ول کن تو مگه خوب نشده بودی چرا دوباره اینجوری شدی +از وقتی عسلو دیدم اعصابم بهم ریخته —ن قرصو نمی گم چشات +تو از ...

۵ روز پیش
89K
📝 من ترجیح میدادم به جای اینکه مادرم را مدام دستمال به دست و در آشپزخانه ببینم گاهی هم در حال کتاب خواندن و ورق زدن روزنامه ببینم.ببینم که گاهی هم برای خودش زندگی می ...

📝 من ترجیح میدادم به جای اینکه مادرم را مدام دستمال به دست و در آشپزخانه ببینم گاهی هم در حال کتاب خواندن و ورق زدن روزنامه ببینم.ببینم که گاهی هم برای خودش زندگی می کند و به کارهایی مشغول است که خوشحالش میکند.گاهی حتی برقصد ، بخواند.من هرگز ندیده ...

۶ روز پیش
140K
مامان پوست دستش و پاهاش بدون داشتن تعادل خشک میشد! باید فردا حتما ببرمش یه سر دکتر،مامانم خیلی جَوون و خوشگل بود و همه با یک نگاه عاشقش میشدن و واقعا هم از خوشگلی چیزی ...

مامان پوست دستش و پاهاش بدون داشتن تعادل خشک میشد! باید فردا حتما ببرمش یه سر دکتر،مامانم خیلی جَوون و خوشگل بود و همه با یک نگاه عاشقش میشدن و واقعا هم از خوشگلی چیزی کم نداشت. سرش رو بوسیدم پتو رو تا زیر چونش کشیدم و اومدم بیرون،در اتاق ...

۷ روز پیش
90K
🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود ...

🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود را می آورد و ثابت می‌کند بی دلیل نبوده که با هیچکس عیاق نشده و ...

۱ هفته پیش
83K
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر می‌رسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۱ هفته پیش
145K
https://soundcloud.com/like-it-and-smile/3-1 می روم تا درو کنم خود را ... از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن ... غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم ... مثل اندوه خالکوبی هاش میروم ...

https://soundcloud.com/like... می روم تا درو کنم خود را ... از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن ... غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم ... مثل اندوه خالکوبی هاش میروم تا که دست بردارم ... از جهان مخوف خوبی هاش ! مثل تنهایی ِ خودم ...

۱ هفته پیش
98K
#خواننده_شیطون #پارت60 «نامجون» مدیر:بیا داخل من:شرمنده که مزاحم شدم راستش یه سوال.. مدیر:راستی نامجون باید آماده شین برایی تبلیغ یه لباس از مارکPuma همتون من:بلع فهمیدم اما یع سوال داشتم مدیر:پس زود تر آماده شین ...

#خواننده_شیطون #پارت60 «نامجون» مدیر:بیا داخل من:شرمنده که مزاحم شدم راستش یه سوال.. مدیر:راستی نامجون باید آماده شین برایی تبلیغ یه لباس از مارکPuma همتون من:بلع فهمیدم اما یع سوال داشتم مدیر:پس زود تر آماده شین که برین فک کنم عکس برداری و.تبلیغش تا فردا ادامه داره زود تر راه بیفتیم ...

۱ هفته پیش
77K
زندگینامة مختصرِ، شهید مدافع حرم استاد بسیجی مجید محمدی مجید محمدی . فرزند جعفر قلی. متولد 4 شهریورماه 1346 شهرستان دزفول، در خانواده ای مذهبی و مستضعف از همان مردمان مستضعفی که حضرت امام فرمودند؛ ...

زندگینامة مختصرِ، شهید مدافع حرم استاد بسیجی مجید محمدی مجید محمدی . فرزند جعفر قلی. متولد 4 شهریورماه 1346 شهرستان دزفول، در خانواده ای مذهبی و مستضعف از همان مردمان مستضعفی که حضرت امام فرمودند؛ انقلاب متعلق به آنهاست...از نسل فرزندان خمینی کبیر رحمه الله علیه ...که بهنگام آغاز قیام ...

۱ هفته پیش
123K
♡پارت بیستو چهارم♡ #سقوط #یک #مرد خیلی خوردم کرده بود با حرفاش خواستم جوابی بهش بدم که حلما اومد و با صدای کشداری گفت: _آراز جوونم میشه امشبو اینجا بمونم آراز اول نگاهی ب من ...

♡پارت بیستو چهارم♡ #سقوط #یک #مرد خیلی خوردم کرده بود با حرفاش خواستم جوابی بهش بدم که حلما اومد و با صدای کشداری گفت: _آراز جوونم میشه امشبو اینجا بمونم آراز اول نگاهی ب من انداخت بعد دستشو دوره کمر حلما انداخت و به خودش کشیدو گفت: البته که میشه ...

۲ هفته پیش
38K
#من_و_تنهایی #پارت_نهم مهرناز : اره ممنون خوبم . میترا : وااااایی مهرنااااز جات خالی امروز اینقد با یه پسره کل کل کردم که نگو !! مهرناز : خاک تو‌سرت چه کار کردی دقیقا ؟؟ میترا ...

#من_و_تنهایی #پارت_نهم مهرناز : اره ممنون خوبم . میترا : وااااایی مهرنااااز جات خالی امروز اینقد با یه پسره کل کل کردم که نگو !! مهرناز : خاک تو‌سرت چه کار کردی دقیقا ؟؟ میترا : هیچی امروز دوتا دانشجوی جدید اومده بودن تو کلاسمون یکی اسمش بود اومممم اها ...

۲ هفته پیش
72K
بارها شکستم و شکستم دادند اما دوباره ایستادم در تاریکی شب خودم را محکم در آغوش گرفتم و گریه کردم و فرو ریختم اما دوباره بلند شدم بارها خاطراتم را مرور کردم وهربار سنگینی بعضی ...

بارها شکستم و شکستم دادند اما دوباره ایستادم در تاریکی شب خودم را محکم در آغوش گرفتم و گریه کردم و فرو ریختم اما دوباره بلند شدم بارها خاطراتم را مرور کردم وهربار سنگینی بعضی لحظه های متوقف شده در زمان مرا به کام خود کشاند اما از آنها هم ...

۲ هفته پیش
37K
تمامِ کودکی ام ، احساسِ

تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم ، مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک ...

۲ هفته پیش
104K