ویژه کنید
عکس و تصویر #بخونید :) کتابو بست گذاشت روی میز ؛ + تو نِمیخوای یه چایی بدی به ...

#بخونید :)
کتابو بست گذاشت روی میز ؛
+ تو نِمیخوای یه چایی بدی به ما؟
تلویزیون رو خاموش کردم از جام بلند شدم و گفتم
- درسته قهریم ولی چه کنم با این دلِ از همه جا بیخبر .
+ ای بابا ناز نکن دیگه ..
- مَن ناز نکنم کی ناز کنه؟
داشتم چایی میریختَم صدایِ پاشو از پشتِ سرم شنیدم . سریع برگشتم دیدم دو قدمیم ایستاده ..!
پشتِ چشم نازک کردم گفتم
- امرِتون؟
+ میشه کنارِ چاییاتون به جا قند ماچ بذارین؟
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون از پیشنهادِش خیلیم بدم نیومد ..
- حواسِت کجاست قهریما . وقتی قهریم باید بیای ماچُ بگیری ..!
سرشو به نشونه‌یِ موافق بودن تکون داد .. چشماشو بست و شروع کرد به شِمردن
+ یک .. دو ..
به سه نرسیده فرار کردم . کلِ خونه رو زیر و رو کردیم .. مثلِ دو تا بچه که گرگم به هوا بازی میکنن همونقدر ذوقِ گرفتنِ همو داشتیم ..
از پشت بازومو گرفت ، کشیدم سمتِ خودش یه چرخ زدم و افتادم کنجِ بغلش .. قبل از اینکه دست به کار بشه، کنارِ پیشونیش رو بوسیدم ..
گفت
+ میدونی که؟
- چی رو؟
دست کرد لایِ موهام سرش رو اورد جلوتر ..
+ اینکه عاشقتم دیگه ..
- بگم؟
فکر کرد شک دارم به عشقِش .. اخم کرد گفت
+ چی رو؟
- اینکه عاشقتَم دیگه ..
خندید و گفت
+ زن این چایی ما چیشد پس؟
ادایِ زنایِ هول کرده رو در اوردم
- ای وای الان میارم براتون آقا ..
داشتم میرفتم تو آشپز خونه بدجنسیم گل کرد برگشتم گفتم
- آها راستی قند نیارم دیگه؟؟
" خندید و خنده‌اش شیرینیِ تمامِ زندگی‌ام شد ..!"
#پگاه_صنیعی #چقد #دلنشین ✌ ;)

پی نوشت : 👇


+ میشه باهام بد نباشی؟
- بدم مگه؟
+ همین که با همه خوبی، واسم بده!
#فاطمه_خرازی

همدیگه رو تنها نزارین #باشه ؟! :)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...