ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت هجدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟ امروز بازم شخصیت جدید داریم معرفی شخصیت جدید👇 نام:هان ...

#پارت هجدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟
امروز بازم شخصیت جدید داریم
معرفی شخصیت جدید👇
نام:هان می سو(آجی مایوسا)
سن:۱۸
دختر خاله ی یه جون.با امید و مهربونه.شیطون.انتقالی از یه مدرسه ی دیگه.
بایس:سوهو
💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕
بردیمش بیمارستان.(برین قسمت های قبلی رو بخونید تا بفهمید کیو)
داستان از زبان هه سو(خودم):
کنار تختش نشستم.یه ذره باهاش حرف زدم تا خوابش برد.
به تخت بغلی نگاه کردم.
خدای بزرگ!چشام درست میدید؟مادر یه جون بود؟!
چند بار پلک زدم.آرع،خودش بود.
یهو یه دختر اومد توی اتاق.کنار تختش نشست.باهاش حرف زد.ناگهان یه جون وارد اتاق شد.نشست کنار اون دختر و شروع به گریه کرد.دختره یکم دلداریش داد.یکم آروم شد.
تا چشمش به من افتاد اشکاشو پاک کرد و گفت:هه...سو؟تو اینجا چکار میکنی؟
به تخت نگاه کرد و گفت:ئو سوک اینجا چکار میکنه؟؟
بلند شد.دختره که کنارش بود بلند شد تا ببینه موضوع چیه.
یه جون:سلام هه سو!
+سلام!
-ئو سوک اینجا چکار میکنه؟
+توی راه مدرسه کتکش زدن!
-کیا؟؟
+داستانش طولانیه!هی یه جون!
-بله؟!
+اون دختره کیه؟
-وا خدا پاک یادم رفته بود...
بلند شد و گفت:این دختر می سوعه!دختر خاله ی من!اومده تا چند سال پیش ما بمونه و مراقب مامان باشه.
بعد رو به می سو کرد و منو معرفی کرد.
می سو:خوشبختم هه سو!امیدوارم دوستای خوبی باشیم!!
+همچنین می سو!
پرستار اومد و گفت:انقدر بالا سر مریضا حرف نزنین!لطفا برید بیرون.
رفتیم بیرون.
جان سو و لوهان داشتن با هم حرف میزدن.یعنی به این زودی صمیمی شدن؟
دی او اوند جلو و پرسی:حال ئو سوک چطوره؟
تا خواستم جواب بدم کریس گفت:گیلیلیلیلیییی(کل کشید😂 )
دی او:خفه بابا!
+خوبه فقط باید استراحت کنه.
ناگهان سوهو وارد راهرو شد.
داشت پولاشو میشمرد و حواسش نبود که ناگهان خورد به می سو!
سوهو:واقعا معذرت میخوام خانوم!طوریتون که نشد؟
می سو:نه من معذرت میخوام!من توی راه بودم!(چه زوجین این دوتا😂 )
یه جون داشت با من حرف میزد.متوجه ی سهون شدم.بهش خیره شده بود.(ابهت سهونو به فنا دادم😂 )
به یه جون گفتم:هی!نظرت راجبه اون پسره که موهاش قرمزه چیه؟(سهون)
-خیلی جذابه!به نظرم شیطونه ولی به روی خودش نمیاره!ازش خوشم میاد!!
+اونم از تو خوشش میاد!
-واقعا به تو گفته؟؟
+آ..
صدای ها له و سه جونگ اومد(آجی فروغ و آجی ریحانه)
سه جونگ:هه سو!!طوریت که نشده؟؟؟؟سالمی؟؟
+من خوبم ولی ئو سوک آسیب دیده!
ها له:خداروشکر که خوبی!
سه جونگ:من میرم یه سری به ئو سوک بزنم!
رفت داخل اتاق ئو سوک.
کمی بعد با ترس اومد بیرون و پرسید:دکتر...دکتر کجاس!؟؟؟؟
دی او:چه اتفاقی افتاده؟؟
سه حونگ:بیدار شده ولی من شک دارم که سرش شکسته
ها له:چییییی؟یعنی چه طوری زدنش؟؟؟؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...