ویژه کنید
عکس و تصویر #آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲ با صدای راننده که صدام میکرد از فکر بیرون اومدمو بهش نگاه کردم ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲


با صدای راننده که صدام میکرد از فکر بیرون اومدمو بهش نگاه کردم .

راننده:خانوم ببینین اینجاس.

به دورو اطراف یه نگاهی انداختم و با سر اره ای گفتم بعد از حساب کردن پیاده شدم .

و کتی و چمدونمو به دست گرفتم و به راه افتادم .

از هرکی میپرسیدم یه چیز میگفت که اخرم از سر خستگی نشستم روی نیمکت پارک.

سرم روبه بالا گرفتم و شروع کردم به حرف زدن با اوس کریم :
خدایا شانس میدادی منو کجا گم کرده بودی اخ اینم شانسه واس ما جدا کردی یه ور ادرسی که معلوم نیس کجاست اینم از شانس بد من که هوا داره تاریک میشه :(.

همینجور مشغول غر زدن بودم که احساس کردم کسی نشست بغل دستم .

البته بخاطر تاریکی هوا نتونستم چهرشو ببینم.

همینجور اروم نشسته بودو داشت با گوشیش ور میرفت و اصلا هم براش مهم نبود دورو اطرافش چی میگذره .

یه لحظه برق نور افکنی بالا سرم جرغه زد فکر خوبی بود باید از این یارو میپرسیدم چون راه دیگه ای نداشتم .

البته بگما کتی کارد میزدی خونش در نمی اومد از بس که غیرتیه بچم.

با هزار جور مکافات کتی و انداختم داخل چمدون و درشو بستم که مزاحم کارم نشه .

با کمی صلوات واس موفقیتم دل و زدم به اقیانوس و شروع کردم به حرف زدن:سلام اقا بیزحمت میشه این ادرسو ببینید از صبحه دارم دنبالش میگردم ولی نیس که نیس از هر دری بگین گشتم ولی کو پیدا شدن .

همینجور ادامه میدادم و داشتم حرف میزدم که یک لحظه سرش و برگردوند وچیزی و از گوشش دراورد بله هنس فری محبوب .

مرد:چیزی گفتی¿


منو میگی دستمو بالا اوردم تا بکوبم تو فکش احمق دوره قاجار ایکبیری :(

تا میخورد دوست داشتم بزنمش ولی جلوی خودمو گرفتم تا چیزی نگم و کاری نکنم چون مجبور بودم پیدا کنم ادرسو .

با لحن جدی گفتم:اقا دنبال ادرسی می گردم میتونید کمک کنید.

مرد با لحن سردو خشکش:بده ببینم.

من:بفرما.

مرد:پاشو.
منم مثل جوجه اردک وسایلمو ورداشتمو پشتش شروع به راه رفتن کردم حتی بین راه نیم نگاهی هم بهم ننداخت .

حدود ۲۰ مین داشتیم راه میرفتیم که جلو یه خونه ویلایی ایستاد .

و به من اشاره زد و گفت:همینه .

من:مرسی.

بدون جواب دادن زنگ بغل درو فشار داد و بعد چند ثانیه در با تیکی باز شد .

با تعجب داشتم نگاش میکرد چون همینکه باز شد رفت داخل .


همونجا ایستاده بودم که اشاره زد بیا تو.منم که حرف گوش کن رفتم داخل البته بگما با تردید .

داخل که شدم نمای ویلا از اون چیزی که بیرون نشون میداد عالی تر بودو سرتا سر با پنجره پوشیده شده بود کلا اینطور بگم کم ندیده بودم خونه ویلایی ولی این یه چیز دیگه بود .


پا برای قدم هام جلو گذاشتم و به ویلا رسیدیم البته نمیشه گفت ویلا عمارتی بود واس خودش.


در بزرگ سفید روبه رو توسط مرد باز شد و ما داخل شدیم .

........ادامه داره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...