ویژه کنید
عکس و تصویر 🍃 Butterfly🍃 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ تنها بود . واژه تنهایی و درک میکرد . وقتی تنها روی ...

🍃 Butterfly🍃
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تنها بود .
واژه تنهایی و درک میکرد .
وقتی تنها روی صندلی چوبی کنار جاده نشست .
به تیر چراغ برق بالای سرش که تنها روشنایی شب تاریک بود چشم دوخت !
لبای خشک شده و تیره رنگش و بی رمق تکان داد و لب زد : تو تنها روشنایی این جاده سیاهی .. خسته نیسی از بی وقفه تابیدن ؟ از تنهایی تابیدن‌؟
سپس ، خنده تلخی روی لب هایش جا خوش کرد و ادامه داد' : روزی این تاریکی تو را هم همانند باقی چراغ ها خواهد بلعید .. فقط کافیه مثل من منتظر بشینی!
نگاهش و از تیر چراغ برق گرفت و به فنجون قهوه میان انگشت های کشیده اش خیره شد .
داخل فنجون طرح پروانه ای با بال های جمع شده که توسط شیر داخل فنجون شناور بود دیده میشد!
به پروانه شیری داخل فنجون لبخند بی جونی زد و زمزه کرد :
و زمـانی کـه او برگزیده شد تا پرواز کند .. قهوه سرد خواهد شد و چراغ ها خاموش ..
سکوت بی همتایی فضای جاده رو پر کرد و ناگهان اتوبوسی به رنگ مشکی که در این شب ڋغالی به سختی قابل تشخیص بود ، روبروی او ایستاد .
گرمای فنجون قهوه هر لحظه کم تر میشد و تیر چراغ برق کم سو تر ..
با تشخیص اتوبوس ، بی وقفه از روی صندلی چوبی بلند شد و فنجون قهوه را روی او رها کرد .
قدم های کندش و به جلوی در اتوبوس رساند و به محض باز شدن در ، برای بار آخر به آسمان تاریک و ملکه اش (ماه) خیره شد و زیر لب زمزمه کرد : تا ابد بر دل شب سیاه 'تنهایی' بتاب !
سوار اتوبوس شد و به محض بسته شدن در و نا پدید شدن اتوبوس سیاه در دل تاریکی ..
پـروانه داخل فنجـون بال هایش و بـاز کرد ، قهوه سرد شد و تیر چـراغ برق رفته رفته خامـوش شد ... =))
by : Devil
#bts
#dep

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...