نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#تــݪنگــــــرامـــروز ⚠ ️ #تفڪرانہ این روزها فقط گفتن جمله خواهرم #حجاب خواهرم #حیا ڪافۍنیست😕 اول باید بگیم برادرم #غیرت😏 دشمن قبل ازاینڪه #حجاب و #حیا رو از دختران وخانم ها بگیره #غیرت و #تعصب و ...

#تــݪنگــــــرامـــروز ⚠ ️ #تفڪرانہ این روزها فقط گفتن جمله خواهرم #حجاب خواهرم #حیا ڪافۍنیست😕 اول باید بگیم برادرم #غیرت😏 دشمن قبل ازاینڪه #حجاب و #حیا رو از دختران وخانم ها بگیره #غیرت و #تعصب و از پسرها ومردها گرفته 😔 این روزها زن هاۍزیادۍ رو میبینیم ڪه همراه همسرانشون تو ...

۲ هفته پیش
8K
🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #از_نگاه_امام_زمان_نیافتی🍂 صفحه گفتگو هاش رو باز میکنه بعله( 😉 ) آقای مدافع حرم📿 : سلام خواهر... خانم خواهر: سلام برادر بفرمایید (😜 ) آقای برادر : احسنتم خواهر به این همه ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #از_نگاه_امام_زمان_نیافتی🍂 صفحه گفتگو هاش رو باز میکنه بعله( 😉 ) آقای مدافع حرم📿 : سلام خواهر... خانم خواهر: سلام برادر بفرمایید (😜 ) آقای برادر : احسنتم خواهر به این همه علاقه شما به حجاب و عفاف(😇 )واقعا جامعه به فرشته هایی مثل شما احتیاج داره ...

۲۶ شهریور 1398
55K
🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #تــݪنگــــــرامـــروز ⚠ ️ #تفڪرانہ این روزها فقط گفتن جمله خواهرم #حجاب خواهرم #حیا ڪافۍنیست😕 اول باید بگیم برادرم #غیرت😏 دشمن قبل ازاینڪه #حجاب و #حیا رو از دختران وخانم ها بگیره ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #تــݪنگــــــرامـــروز ⚠ ️ #تفڪرانہ این روزها فقط گفتن جمله خواهرم #حجاب خواهرم #حیا ڪافۍنیست😕 اول باید بگیم برادرم #غیرت😏 دشمن قبل ازاینڪه #حجاب و #حیا رو از دختران وخانم ها بگیره #غیرت و #تعصب و از پسرها ومردها گرفته 😔 این روزها زن هاۍزیادۍ رو میبینیم ...

۳ شهریور 1398
7K
پارت شصتو شیش + تو برو خونه استراحت کن خبری شد بهت میگیم - نمیخوام اونقدر محکمو قاطع گفتم که یاشار دهنش بسته شد، یهو شقایق دست از گریه زاری برداشتو گفت : + نکنه ...

پارت شصتو شیش + تو برو خونه استراحت کن خبری شد بهت میگیم - نمیخوام اونقدر محکمو قاطع گفتم که یاشار دهنش بسته شد، یهو شقایق دست از گریه زاری برداشتو گفت : + نکنه رفته خونشون؟ شهرام متعجب گفت : + خونه کی؟ شقایق اخم کردو گفت : - ...

۷ فروردین 1398
463K
🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نود_و_سوم #بخش_دوم رو بہ یاسین ڪہ با اخم نگاهمان مے ڪند ادامہ میدهد:شام هنوز آمادہ نیست! برو سر درس و مشقت! یاسین بے توجہ،پشت میز غذاخورے مے نشیند ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نود_و_سوم #بخش_دوم رو بہ یاسین ڪہ با اخم نگاهمان مے ڪند ادامہ میدهد:شام هنوز آمادہ نیست! برو سر درس و مشقت! یاسین بے توجہ،پشت میز غذاخورے مے نشیند و مے گوید:من دنبال نخود سیاہ نمیرم! خودتون برید! مادرم برایش چشم غرہ میرود:بہ وقتش ...

۱ اسفند 1397
304K
#غیرت_و_تعصب_و_انواع_آن یکی از بهترین و ارزشمندترین صفات انسانی و الهی غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند ...

#غیرت_و_تعصب_و_انواع_آن یکی از بهترین و ارزشمندترین صفات انسانی و الهی غیرت است. صفتی که اولین وجودی که در عالم این صفت را دارد، وجود مقدس خود خداوند است. امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند 👈 خداوند متعال غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد. غیرت یعنی انسان نسبت ...

۲۴ بهمن 1397
399K
هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت ...

هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت زندگی م همینه.آزادی ای که الان دارم رو به هیچ وجه تو خونه ی پدر ...

۲۲ آذر 1397
1M
تجربه حاکم و قاضی بر مسائل کلی نیست (اما تجربه درامور و کارها حاکم است) این عقلانیت آنهم عقل معرفت است که حاکم و قاضی بر مسائل کلی است می باشد. وتازه منتزع باشید و ...

تجربه حاکم و قاضی بر مسائل کلی نیست (اما تجربه درامور و کارها حاکم است) این عقلانیت آنهم عقل معرفت است که حاکم و قاضی بر مسائل کلی است می باشد. وتازه منتزع باشید و تازه اینکه متعارف برای جهان نباشید (ما استحاله شده و استحمار شده نظام نوین جهانی ...

۲۰ آذر 1397
988K
تجربه حاکم و قاضی بر مسائل کلی نیست (اما تجربه درامور و کارها حاکم است) این عقلانیت آنهم عقل معرفت است که حاکم و قاضی بر مسائل کلی است می باشد. وتازه منتزع باشید و ...

تجربه حاکم و قاضی بر مسائل کلی نیست (اما تجربه درامور و کارها حاکم است) این عقلانیت آنهم عقل معرفت است که حاکم و قاضی بر مسائل کلی است می باشد. وتازه منتزع باشید و تازه اینکه متعارف برای جهان نباشید (ما استحاله شده و استحمار شده نظام نوین جهانی ...

۱۶ آذر 1397
868K
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
2M
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
2M
با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! ...

با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! -چرا عوض شدی؟ -عوض شدم؟ -آره دیگه...یه جوری شدی! -چه جور؟...متوجه نمیشم... -شدی شبیه اون ...

۶ آذر 1397
2M
سلام متن مطالعه شود لطفا👇 👇 👇 👇 چـــ💚 ـــادر≠آرایــ🔥 ـش اصلا برای چه چادر سر میکنی بانو؟¿ غیر از این است که زیبایی خدادادی خود را از چشمان حریص و کثیف محفوظ بداری!اگر جنس ...

سلام متن مطالعه شود لطفا👇 👇 👇 👇 چـــ💚 ـــادر≠آرایــ🔥 ـش اصلا برای چه چادر سر میکنی بانو؟¿ غیر از این است که زیبایی خدادادی خود را از چشمان حریص و کثیف محفوظ بداری!اگر جنس مخالف وظیفه اش را از یاد برد چادرت سپری باشد برای گناه نکردن خود و ...

۵ آذر 1397
8K
#پارت_۱۸_۱۹_۲۰ #بی_نهایت_عشق (عکس کاور بهراد شب عقدش😉 ) منتظر کامنتای محترمانه تون هستم😊 ملک گوشه حیاط به دیوار تکیه دادم سر خوردم زمین عماد اومد کنارم نشست +قبلا انقد ب این چیزا حساس نبودی -فک ...

#پارت_۱۸_۱۹_۲۰ #بی_نهایت_عشق (عکس کاور بهراد شب عقدش😉 ) منتظر کامنتای محترمانه تون هستم😊 ملک گوشه حیاط به دیوار تکیه دادم سر خوردم زمین عماد اومد کنارم نشست +قبلا انقد ب این چیزا حساس نبودی -فک کردی چون با خودت بودم قرارع با همه اونجوری باشم؟خیلی بیشعوری موزاییکای کف حیاط سرد ...

۴ آذر 1397
231K
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
2M
با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: ...

با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: -این عسل رو بذار تو یخچال...میرم استراحت کنم....واسه عصرونه بیدارم کن...راستی امشب همکارام میان...تمرین داریم...نمیخواد ...

۳۰ آبان 1397
2M
هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار ...

هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار تیر برق جلوی خونه ایستاده.چون هوا تاریک بود دقیقا نتونستم چهره شو ببینم.قد بلندی داشت...هیکلش ...

۲۸ آبان 1397
733K