نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#فصل_دوم #پارت_دهم #من_و_تنهایی امیر : مارال مشکلش چیه مگه ؟ ملینا : هیچی بهم نمیخورین! امیر : مامان مهم اینه که ما همدیگه رو دوست داریم ! ملینا :‌ نه این اصلا مهم نیست! امیر ...

#فصل_دوم #پارت_دهم #من_و_تنهایی امیر : مارال مشکلش چیه مگه ؟ ملینا : هیچی بهم نمیخورین! امیر : مامان مهم اینه که ما همدیگه رو دوست داریم ! ملینا :‌ نه این اصلا مهم نیست! امیر : تو و بابا همه چیتون بهم میخورد درسته ؟ ملینا : اوهوم... امیر : ...

۵۴ دقیقه پیش
5K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱۵ ساعت پیش
41K
#دلبر #پارت_هفتم داشتم بدرقشون میکردم که سارا گفت _حالا پری میگه اخیش رفتن . سرمون درد گرفت از بس حرف زدن بعدم اروم خندیدیم.وقتی که رفتن خواستم برم تویه اتاقم همینکه از اتاق بابا و ...

#دلبر #پارت_هفتم داشتم بدرقشون میکردم که سارا گفت _حالا پری میگه اخیش رفتن . سرمون درد گرفت از بس حرف زدن بعدم اروم خندیدیم.وقتی که رفتن خواستم برم تویه اتاقم همینکه از اتاق بابا و مامان پری گذشتم ناخوآگاه چشمم خورد به داخل اتاق که بابا رو دیدم که چسبودنش ...

۱۷ ساعت پیش
12K
قسمت دوم : Blockchain : بلاک‌چین نوعی فناوری است که به انتقال دارایی‌های دیجیتالی نظیر بیت‌کوین از فردی به فرد دیگر کمک می‌کند. خلاصه تکنولوژی بلاک‌چین 1 – دفترکل توزیع شده (distributed ledger) یک شبکه ...

قسمت دوم : Blockchain : بلاک‌چین نوعی فناوری است که به انتقال دارایی‌های دیجیتالی نظیر بیت‌کوین از فردی به فرد دیگر کمک می‌کند. خلاصه تکنولوژی بلاک‌چین 1 – دفترکل توزیع شده (distributed ledger) یک شبکه باز است که عموم به آن دسترسی دارند. 2 – هر مشارکت‌کننده در شبکه می‌تواند ...

۱۸ ساعت پیش
21K
آن شب خسته از کار برمیگشتم خانه که وسط میدان آزادی زنگ زد و بی سلام و علیک پرسید کجایی ؟ گفتم آزادی...گفت آزادی؟ گفتم دربندم پرسید دربندِ؟ نفسم عمیق شد و آرام گفتم چشمانت...! ...

آن شب خسته از کار برمیگشتم خانه که وسط میدان آزادی زنگ زد و بی سلام و علیک پرسید کجایی ؟ گفتم آزادی...گفت آزادی؟ گفتم دربندم پرسید دربندِ؟ نفسم عمیق شد و آرام گفتم چشمانت...! وسط میدان آزادی از صدای داد و بیدادش که دلم میخواهَدَت همین الان، خنده ام ...

۲۱ ساعت پیش
35K
پارت24 ❤ بهروز رو به من گفت : ارغوان بیا این سنگه خوشگله کنارش وایسا با بهار ازتون عکس بگیرم . رفتم وایسادم ، بهروز عکس گرفت اما دیدم که کیانم با گوشیش عکس گرفت ...

پارت24 ❤ بهروز رو به من گفت : ارغوان بیا این سنگه خوشگله کنارش وایسا با بهار ازتون عکس بگیرم . رفتم وایسادم ، بهروز عکس گرفت اما دیدم که کیانم با گوشیش عکس گرفت ‌ .پشت شهریار بود و داداشم متوجه نشد ! لعنت بهت کیان . عصبانی شده ...

۱ روز پیش
38K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_چهارم -منم خوبم کجایی؟؟؟ -خونه خالم. -کمندم کی برمیگردین خونه یکم بیایی اینجا؟؟؟ -معلوم نیست. -عشق.... صدای سامیار یهویی اومد و حرف آرشام و قطع کرد که بلند گفت: ااااا کمند ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_چهارم -منم خوبم کجایی؟؟؟ -خونه خالم. -کمندم کی برمیگردین خونه یکم بیایی اینجا؟؟؟ -معلوم نیست. -عشق.... صدای سامیار یهویی اومد و حرف آرشام و قطع کرد که بلند گفت: ااااا کمند نشین رو تخت جعبه رو له کردی. لبم و محکم گاز گرفتم،خودت و مرده بدون ...

۱ روز پیش
36K
#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد ...

#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد . دست اخر کلافه دستاشو دو طرفم روی میز گذاشت و جلوتر اومد و گفت ...

۱ روز پیش
35K
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار ...

دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است، خواهرم بعد از کلی مِنو مِن کردن گفت فلانی نامزد ...

۱ روز پیش
48K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به گوشیم که بلکه پیام بده یا زنگ بزنه اما هیچ. دیگه حوصله صبر کردنو نداشتم ...

۱ روز پیش
44K
امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده ...

امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده کشیده شدن جسم اهنی روی زمین منو به خودم اورد سمت چپم پیرمردی که نگهبون ...

۲ روز پیش
46K
پارت22 لحظه ی آخر شهریار گفت که بهروز(پسر بزرگ عمو داوود) و بهار (دختر کوچیک عمو رضا ) هم قراره باهامون بیان. و من خدا رو شکر کردم که اسمی از بهرنگ نیومد. با اینکه ...

پارت22 لحظه ی آخر شهریار گفت که بهروز(پسر بزرگ عمو داوود) و بهار (دختر کوچیک عمو رضا ) هم قراره باهامون بیان. و من خدا رو شکر کردم که اسمی از بهرنگ نیومد. با اینکه خیلی ذوق و شوق داشتم برای کوه اما به زور بیدار شدم . لگ مشکی ...

۲ روز پیش
40K
پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۲ روز پیش
56K
پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در ...

پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در جریان نبود می فهمید داره برا من خط و نشون میکشه . دختر خوشگلی بود ...

۲ روز پیش
47K
پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد ...

پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد که خندیدم و گفتم :عشقم بریم که عرفانم گفت :بری عزیزم از کنارشون رد شدیم ...

۳ روز پیش
38K
مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ...

مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من ...

۳ روز پیش
42K
#معرفی_کتاب حامد اسدیان نویسنده کتاب «برنده باش» در خصوص محتوای این کتاب گفت: کتابم با عنوان «برنده باش» در انتشارات بهار سبز منتشر شد. قصه نگارش کتاب از اینجا شروع شد که در اطرافم می‌دیدم ...

#معرفی_کتاب حامد اسدیان نویسنده کتاب «برنده باش» در خصوص محتوای این کتاب گفت: کتابم با عنوان «برنده باش» در انتشارات بهار سبز منتشر شد. قصه نگارش کتاب از اینجا شروع شد که در اطرافم می‌دیدم متولدین دهه‌های هفتاد و هشتاد به بی انگیزگی دچار شده اند. نمی‌دانند در آینده باید ...

۳ روز پیش
22K