ویژه کنید
عکس و تصویر #دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 👊 پارت دوم رومینا : دینا جان آرامش...میتونیم با مذاکره حلش کنیم ...

#دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 👊
پارت دوم

رومینا : دینا جان آرامش...میتونیم با مذاکره حلش کنیم !
دینا حمله کرد سمتم و منم جاخالی کردم و از پشت دستشو گرفتم و پیچوندم .
دینا : آخ..آ..خ !
رومینا : دینا مگه من صد بار بهت نگفتم که من کلاس دفاع شخصی رفتم ؟ حالا خونسردیتو حفظ کن .
دینا با داد : رومینااااا ! اگه جرعت داری دستمو ول کن ببین چ به روزت میارم .
یهو در با صدای شترقققق باز شد و مریم با موهای قوه ای کمرنگ بهم ریخته و چشمای مشکی نیمه باز وارد شد.
مریم : آخه امازونی ها چ خبرتونه کله صبی نمیزارین کپه مرگمو بزارم !
دینا : مریم...مریم ب این بیشعور بگو دست من ول کنه .
رومینا : آخه مریم ما وحشی ایم یا تو که در اتاقو با در طویله اشتباه گرفتی ؟ بعدم دینا ب خودم بگیم ولت میکنم الاغ ک نیستم نفهمم.
دست دینا رو ول کردم که خواست دوباره حمله ورشه سمتم . مریم اومد گرفتش و گفت : دینا آروم . ببینم..تو چرا انگار ع استخر در اومدی ؟
دینا : ع این الاغ بپرس !
رومینا : هی...من فقط خواستم بیدارت کنم ! حالا هم مث بچه خوب برو کاراتو کن که باید بریم به اردوگاه جهنمی .
مریم : اه...دوباره دانشگاه !
رومینا : بدویین تنبلا ک خیلی دیر شد .
من و دینا و مریم یه گروهیم به اسم G3 . نشونمون هم مقنعه مشکی ایه که میپوشیم .
رفتم طرف اتاقم و یه مانتو مشکی جلوباز پوشیدم با یه سارافون و مقنعه مشکی . شلوارلی سورمه ایم رو هم پام کردم و ع اتاق زدم بیرون . رفتم تو پذیرایی که مریمو با یه مانتو جلو بسته سبز لجنی دیدم و با مقنعه مشکی . دینام تو آشپزخونه داشت آب میخورد و یه مانتو آبی پر رنگ با مقنعه مشکی پوشیده بود . هیچکدوممون آرایش نمیکردیم چون نیازی نداشتیم .
مریم : به به . یه زورو هم به جمع خل و چل ها اضافه شد .
رومینا : ببند حلقو . میدونی که من از رنگ مشکی خوشم میاد .
سوار دویست شیش من شدیم و راه افتادیم سمت دانشگاه . رسیدیم به دانشگاه . وارد شدیم که دیدیم همه دارن پچ پچ میکنن . یه ذره دقت کردم . ببینم...ما حداقل روزی یه دختر یا پسرو با لباس مشکی داشتیم . پ چرا امرو همه رنگین ؟
وجدان : اه رومینا چ سوال چرتی ! خو حتما دلشون خواسته .
آره...احتمالا دلشون خواسته . اصلا به من چه .
دینا از ما جدا شد و گف که کار داره . مریمم رف آب بخوره و من تنها رفتم ی گوشه وایسادم . داشتم به امروز و کلاسای امروز فکر میکردم که یه صدا منو به خودم آورد .
- هوی...تو !

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...