نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #حرف_دل 🔸 به قول آقای پناهیان تا خوبا خوبتر نشن بدا خوب نمیشن ! ❌ دوست عزیز چادری من ! قبل حجاب باید حیا داشته باشیم ..اگر حیا نباشه چادر میپوشیم ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #حرف_دل 🔸 به قول آقای پناهیان تا خوبا خوبتر نشن بدا خوب نمیشن ! ❌ دوست عزیز چادری من ! قبل حجاب باید حیا داشته باشیم ..اگر حیا نباشه چادر میپوشیم اما زیرش هفت قلم آرایشم میکنیم ! چادر میپوشیم اما زیر چادر بلوز وساپورت میپوشیم ...

۱۳ شهریور 1398
105
🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #حرف_دل 🔸 به قول آقای پناهیان تا خوبا خوبتر نشن بدا خوب نمیشن ! ❌ دوست عزیز چادری من ! قبل حجاب باید حیا داشته باشیم ..اگر حیا نباشه چادر میپوشیم ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #حرف_دل 🔸 به قول آقای پناهیان تا خوبا خوبتر نشن بدا خوب نمیشن ! ❌ دوست عزیز چادری من ! قبل حجاب باید حیا داشته باشیم ..اگر حیا نباشه چادر میپوشیم اما زیرش هفت قلم آرایشم میکنیم ! چادر میپوشیم اما زیر چادر بلوز وساپورت میپوشیم ...

۱۳ شهریور 1398
103
********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می کردم.. کفشام تو گل و لای فرو می رفت اما باز می خواستم قدمام و ...

۱۵ آذر 1396
96K
**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی نداشتم ولی تبم هنوز پایین نیومده بود.. با لبخند نگاش کردم ولی اون با اخم ...

۱۵ آذر 1396
93K
رمان خواهر من برای دوست عزیزم نسترن از اولش تا اخرش: . . . مثل همیشه رو کاناپه لَم داده بودم و داشتم سایت گردی میکردم - آخ که من عاشق این گروهم اصن از ...

رمان خواهر من برای دوست عزیزم نسترن از اولش تا اخرش: . . . مثل همیشه رو کاناپه لَم داده بودم و داشتم سایت گردی میکردم - آخ که من عاشق این گروهم اصن از هر انگشتشون صد تا هنر میباره ..... هوووووووی چته تو رو مثل گراز میزنی تو ...

۲۶ آذر 1395
41K
4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد توش زیاد بود.اما دقیق داخلش رو نمی تونستم ببینم.چندتا دیگه دربود که بسته بودن.باصدای مردی ...

۱۱ آبان 1395
44K
3 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این ...

3 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این مهمون هایماهم زیاد خوش قول نیستن می زارن یه دوساعت دیگه بیان که کلاس داشته ...

۹ آبان 1395
42K
2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱ آبان 1395
72K
ین هم از رمان جدید لایک فراموش نشه دوستان 1 مقدمه: کنار بغض خیس پنجره می نشینم… با سرانگشتانم روی تن سرد شیشه، قلبی را نقاشی می کنم… قلب؟ کدام قلب؟ همان قلبی که بازیچه ...

ین هم از رمان جدید لایک فراموش نشه دوستان 1 مقدمه: کنار بغض خیس پنجره می نشینم… با سرانگشتانم روی تن سرد شیشه، قلبی را نقاشی می کنم… قلب؟ کدام قلب؟ همان قلبی که بازیچه ی غرور تو می شود ولجبازی های من؟ تو در دریای غرورت غرق می شوی ...

۱ آبان 1395
28K
قسمت 10 فصل هشتاد و هشتم روزام مضخرف و تکراری شده!صبح میرم دانشگاه با سپیده و آرسین میخندم!میام خونه با بابایی و رادمان میحرفم!میگیرم میکپم!دوباره روز از نو! خبری از بچه ها ندارم!همه یا مشغول ...

قسمت 10 فصل هشتاد و هشتم روزام مضخرف و تکراری شده!صبح میرم دانشگاه با سپیده و آرسین میخندم!میام خونه با بابایی و رادمان میحرفم!میگیرم میکپم!دوباره روز از نو! خبری از بچه ها ندارم!همه یا مشغول دانشگاهن یا کار!اصــ ــن خسته کننده شده روزام! امیرم رفت خاستگاری مهناز و الان نامزدن ...

۲۲ شهریور 1395
16K
رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش ...

رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش چیه. باید توکل می کردم . آره همینه باید توکل می کردم به اونی که ...

۲۱ بهمن 1394
27K
میگل2 قسمت2 شهروز بلند شد و به سمت مانیتور رفت....دکتر مانیتور رو کمی هم به سمت می گل برگردوند و با دست به موجود ریزی که مثل یه لوبیا بود اشاره کرد و گفت:میبینیدش؟تکونم میخوره ...

میگل2 قسمت2 شهروز بلند شد و به سمت مانیتور رفت....دکتر مانیتور رو کمی هم به سمت می گل برگردوند و با دست به موجود ریزی که مثل یه لوبیا بود اشاره کرد و گفت:میبینیدش؟تکونم میخوره وروجک! شهروز در حالی که سعی میکرد اشکش و مهار کنه با دست به قسمتی ...

۲۵ دی 1394
292
رمان می گل فصل(9) با صدای فریاد شهروز. خاطره که در حال تمرین تو مانژ کناری بود حرکت اسب و کم کرد و به سمت صدا برگشت..با دیدن اسب بدون سوار یقین کرد اتفاقی افتاده...از ...

رمان می گل فصل(9) با صدای فریاد شهروز. خاطره که در حال تمرین تو مانژ کناری بود حرکت اسب و کم کرد و به سمت صدا برگشت..با دیدن اسب بدون سوار یقین کرد اتفاقی افتاده...از اسب پایین پرید و به سمت مانژ بیضی دوید خاطره در حالی که از زیر ...

۲۵ دی 1394
2K
قسمت5 گوشی رو برداشت در حالی که همین طور با اخم به کنار رون پای زخمیم نگاه میکرد گفت: -الو…سلام…چی شده؟!…آهان…بیا بالا…نه شیشه رفته تو پاش…خوابیده؟آره بیا می ترسم خودم در بیارم …یه تیکه بزرگه…کنار ...

قسمت5 گوشی رو برداشت در حالی که همین طور با اخم به کنار رون پای زخمیم نگاه میکرد گفت: -الو…سلام…چی شده؟!…آهان…بیا بالا…نه شیشه رفته تو پاش…خوابیده؟آره بیا می ترسم خودم در بیارم …یه تیکه بزرگه…کنار رون پاشه…نمیدونم کامیار عمیقه یا نه ؟انقدر من سوال پیچ نکن..تا گوشی رو قطع کنه ...

۳۰ آبان 1394
6K
شرمنده دیشب نبودم که ادامشو بزارم دلیلیم نداره که چون شما از رمانه خوشتون امده دیر به دیر بزارم گوشیمو برداشتم و وارد لیست مخاطبین شدم خب به بابا زنگ بزنم ؟ نوید هم بد ...

شرمنده دیشب نبودم که ادامشو بزارم دلیلیم نداره که چون شما از رمانه خوشتون امده دیر به دیر بزارم گوشیمو برداشتم و وارد لیست مخاطبین شدم خب به بابا زنگ بزنم ؟ نوید هم بد نیست اما بهتره اول به علی زنگ بزنم خیر سرم علی داداش بزرگست ، چیکار ...

۱۹ تیر 1394
2K
یکی از انگیزه های مهم برای ایجاد رابطه با جنس مخالف، پاسخگویی به نیازهای روانی، عاطفی و غریزی است تنها با گفتگو، معاشرت ، همنشینی وایجاد رابطه با جنس مخالفش آروم میگیره.و بنا به دستور ...

یکی از انگیزه های مهم برای ایجاد رابطه با جنس مخالف، پاسخگویی به نیازهای روانی، عاطفی و غریزی است تنها با گفتگو، معاشرت ، همنشینی وایجاد رابطه با جنس مخالفش آروم میگیره.و بنا به دستور شرع مقدس پاسخگویی به نیازهای عاطفی و غریزی و تمایل و گرایش درونی به جنس ...

۱۶ اردیبهشت 1394
4K