ویژه کنید
عکس و تصویر

"شاه من میشی دوباره"؟پارت سی و هفتم
+خودم یادت میدم
_مگ بلدی؟
چشمکی زد و گفت+دیگ دیگ
_ماهان خداییی؟
+اره،ولی به کسی نگو
_وایی برامن گیتار میزنی.
+فقط تووو،چون بخاطر تو رفتم کلاس یاد گرفتم.
_اخه چقدر خوبی ماهانی.
+خودت خوبی که همه رو خوب میبینی.
_برگردیم؟
+چرا؟
_اخه دیگ نمیخوام گیتار زدن کسی رو ببینم به جز تو
+اگر اینجوریه که..بسم الله راه بیوفت
خندیدم اونم خندید.
تا ساعت یک شب دریا بودیم ،بعدش رفتیم جنگل چادر زدیم البته بابا اینا برگشتن.داداشای محدثه و خود محدثه هم خداروشکر تا ساعت سه شب موندن و برگشتن .فقط ما چهارتا موندیم تا صبح.هممون تو چادر نشسته بودیم و چیپس و پفک و خلاصه هرچی که پسرا گرفته بودن رو خوردیم.
اون شب خیلی خوش گذشت بهمون. # # # #همگی نشسته بودیم دورهم گپ میزدیم که محدثه گفت:+میخوام ی خبر خیلی خوبی بدم.
همه کنجکاو بودن بدونن چیه خبر خوبش،حتی من.
محدثه+راستش درباره ی
ی نگاهی به من و ماهان کرد که باعث شد استرس بگیر.ناخوداگاه دست ماهان رو که تو دستم بود فشار دادم.
محدثه+این خبر درباره ی ماهان و مهساعه،منم ناخواسته فهمیدم.
_وای ماهان،چی میخواد بگع
ماهان+صبکن عزیزم،نگران نباش
خاله_چی میخوای بگی محدثه،بگو دیگ
محدثه+راستش خاله مبارکه داری مامان بزرگ میشی.
وای نه بدبخت شدم،خدا لعنتت کنه محدثه.
ماهان+چرا چرت و پرت میگی محدثه ها.
محدثه_چرت و پرت چیه خودتون درباره بچه اتون حرف میزدین.
دیگ تحمل این حرفا رو نداشتم از حال رفتم و فقط تونستم صدای داد مهسا گفتن ماهان رو بشنوم همین!
ماهان+مهسا عزیزم چشاتو باز کن قربونت برم.
انگار ی وزنه ی صدکیلویی به پلکام چسبیده بود،نمیتونستم چشامو باز کنم.دستم تو دست ماهان بود فقط تونستم دستشو فشار کوچیکی بدم.
صدای مامان رو میشنیدم که میگفت آبرو برامون نذاشتین ماهان.خدایا بلاخره اتفاقی که ازش میترسیدم افتاد،بابام وای بیچاره ماهان،خدا بگم چیکارت کنه مهسا.
چشمامو که باز کردم،بابا و خاله و مامان وماهان بالا سرم بودن،بابا خیلی عصبانی بود،مامان و خاله هم گریه میکردن،فک کنم تنها کسی که نگران خودم بود نه آبروی از بین رفته ام فقط ماهان بود.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...