نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خانجونم همیشه میگفت: جذابیت عزاداری برای حسین به اینه که برای یه قشر خاص نیست. پیر و جوون کنار هم سینه میزنن، فقیر و ثروتمند کنار هم میشینن، بی سواد و دانشمند کنار هم اشک ...

خانجونم همیشه میگفت: جذابیت عزاداری برای حسین به اینه که برای یه قشر خاص نیست. پیر و جوون کنار هم سینه میزنن، فقیر و ثروتمند کنار هم میشینن، بی سواد و دانشمند کنار هم اشک میریزن. اصلا خاصیت عزاداریش همین کنار هم قرار دادن آدماست! آدمایی که شاید اونقدر دنیاشون ...

۱ ساعت پیش
6K
آدما همیشه توی مواقع حساس غیرقابل پیش بینی میشن! گاهی اونایی که ادعای شجاعت دارن ترسو، و گاهیم ترسوها از خودشون شجاعت باورنکردنی رو نشون میدن. ما آدما یه بُعد پنهان توی وجودمون داریم که ...

آدما همیشه توی مواقع حساس غیرقابل پیش بینی میشن! گاهی اونایی که ادعای شجاعت دارن ترسو، و گاهیم ترسوها از خودشون شجاعت باورنکردنی رو نشون میدن. ما آدما یه بُعد پنهان توی وجودمون داریم که گاهی حتی خودمونم ازش بی خبریم، و وقتی این بُعد پنهان ظاهر میشه خودِ شخص ...

۱ ساعت پیش
5K
تمامِ کودکی ام ، احساسِ

تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم ، مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک ...

۵ ساعت پیش
29K
اون اوایل که بدون هیچ توضیحی یهو گذاشت رفت. خیلی منتظرش بودم، خیلی زیاد! شب و روزم شده بود یه چرای بزرگ و چسبیده بود بیخ گلومو داشت خفم میکرد. نمی دونستم که بعضی رفتنا ...

اون اوایل که بدون هیچ توضیحی یهو گذاشت رفت. خیلی منتظرش بودم، خیلی زیاد! شب و روزم شده بود یه چرای بزرگ و چسبیده بود بیخ گلومو داشت خفم میکرد. نمی دونستم که بعضی رفتنا میتونه تا این حد درد داشته باشه. اونقدری که بتونه یه آدمو از پا بندازه ...

۱۶ ساعت پیش
59K
حال و روز آدما رو نمیشه از عکساشون فهمید مثلا اگه یکیو دیدین عکس چیتان پیتان دار گذاشته بود و هشتگ زده بود همین الان یهویی تو دِلِتون غُصه نخورین ای بابا مردم چقد خوشگلن ...

حال و روز آدما رو نمیشه از عکساشون فهمید مثلا اگه یکیو دیدین عکس چیتان پیتان دار گذاشته بود و هشتگ زده بود همین الان یهویی تو دِلِتون غُصه نخورین ای بابا مردم چقد خوشگلن پس چرا من انقد زشتم ؟! اگه دیدین عکسای کاپلی میذارن دست تو دست هم ...

۲۱ ساعت پیش
51K
تنها که می شوی یا بهتر است بگویم تنهایت که می گذارند! حتی با خودت هم غریبه می شوی ظالمانه با دلت لج می کنی، می نشینی مکرر به اشتباهاتت فکر می کنی هی خودت ...

تنها که می شوی یا بهتر است بگویم تنهایت که می گذارند! حتی با خودت هم غریبه می شوی ظالمانه با دلت لج می کنی، می نشینی مکرر به اشتباهاتت فکر می کنی هی خودت را سرزنش می کنی و بر دل شکسته ات زخم میزنی؛ به کارهایی که کردی ...

۲۱ ساعت پیش
37K
:) # #کامنت #نظر #Lίκε زنگ تفریح که خورد دفترمو بستمو از کلاس زدم بیرونـ حتی به رفیقم که صدام میزد توجه نکردمـ.... انگار لجـ کرده بودمـ ! مانتومو بالا زدم و رو زمین کنار ...

:) # #کامنت #نظر #Lίκε زنگ تفریح که خورد دفترمو بستمو از کلاس زدم بیرونـ حتی به رفیقم که صدام میزد توجه نکردمـ.... انگار لجـ کرده بودمـ ! مانتومو بالا زدم و رو زمین کنار دیوار نشستمـ.... خستهـ شدهـ بودمـ ولیحـ حتیـ نمیدونستم از چی؟!از کی؟! من هنوزم دوسش داشتمـ ...

۲۳ ساعت پیش
29K
#موقت فکرکنم دیدین دوتا تصویر گذاشته بودم، #برادرانه... http://wisgoon.com/pin/26549425/ http://wisgoon.com/pin/26549430/ یادم نمیره اون روز رو...روزی که دستش رو گرفتم و به‌زور بلندش کردم و نگذاشتم واسه آزمون قلم‌چی بخونه، آخه اون امسال کنکور داشت و ...

#موقت فکرکنم دیدین دوتا تصویر گذاشته بودم، #برادرانه... http://wisgoon.com/pin/2654...http://wisgoon.com/pin/2654... یادم نمیره اون روز رو...روزی که دستش رو گرفتم و به‌زور بلندش کردم و نگذاشتم واسه آزمون قلم‌چی بخونه، آخه اون امسال کنکور داشت و تمام تلاشش رو میکرد تا رتبه عالے بیاره اونم با داد و خنده می‌خواست دستش ...

۲۳ ساعت پیش
73K
#بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین یکی از برادرهام #شهید شده بود. قبرش اهواز بود. برادر دومیم توی اسلام آباد بود. وقتی با خانواده ام از اهواز برمی گشتیم ، رفتیم سمت اسلام آباد. نزدیکی های #غروب رسیدیم به لشکر. ...

#بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین یکی از برادرهام #شهید شده بود. قبرش اهواز بود. برادر دومیم توی اسلام آباد بود. وقتی با خانواده ام از اهواز برمی گشتیم ، رفتیم سمت اسلام آباد. نزدیکی های #غروب رسیدیم به لشکر. #باران_تندی هم می آمد. من رفتم دم #چادر_فرماندهی ، اجازه بگیرم برویم تو #آقا_مهدی توی ...

۱ روز پیش
18K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن —ام میدونی چیه من یکی دیگ رو دوست دارم بلند شد و داد زد چی ...

۱ روز پیش
84K
میدونی نصف بیشتر دلخوریات از آدما برمیگرده به خودت؟ اشکال کار درست از جایی شروع میشه که تو یه رابطه طرف مقابلتو شبیه خمیر بازی می بینی و میخوای اونو به شکلی در بیاری که ...

میدونی نصف بیشتر دلخوریات از آدما برمیگرده به خودت؟ اشکال کار درست از جایی شروع میشه که تو یه رابطه طرف مقابلتو شبیه خمیر بازی می بینی و میخوای اونو به شکلی در بیاری که دوست داری، شکل دادن یه خمیر لذت بخشه اما شکل دادن به یه آدم غیر ...

۱ روز پیش
27K
#پارت_1۹ #آخرین_تکه_قلبم نیما هرچقدرم که بری باشگاه و هیکل درشت و محکمی داشته باشی ، هر قدرم که صدات کلفت باشه و اخمت ترسناک و نگاهت خوفناک باشه بازم وقتی یه دخترو بغل میکنی که ...

#پارت_1۹ #آخرین_تکه_قلبم نیما هرچقدرم که بری باشگاه و هیکل درشت و محکمی داشته باشی ، هر قدرم که صدات کلفت باشه و اخمت ترسناک و نگاهت خوفناک باشه بازم وقتی یه دخترو بغل میکنی که تو رو از یه پسر بچه به یه مرد قوی تبدیل کرده ، میشی ضعیف ...

۱ روز پیش
94K
#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت ...

#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت این حصارقهوه ای رنگ چشماش و توی مغزش و اون قلب لامصبش چی پنهون شده ...

۱ روز پیش
96K
#پارت_35 . قدم برداشتم سمتش که یهو صاف نشست و گفت:عه ماهی جون ازراعیل از پشتم رد شد... . رنگ ماهرخ سلطان پرید و با نگرانی بهم نگاه کرد که دیگه نتونستم تحمل کنم و ...

#پارت_35 . قدم برداشتم سمتش که یهو صاف نشست و گفت:عه ماهی جون ازراعیل از پشتم رد شد... . رنگ ماهرخ سلطان پرید و با نگرانی بهم نگاه کرد که دیگه نتونستم تحمل کنم و با قدم های بلند رفتم سمتشو بازوش رو گرفتم و از روی صندلی بلندش کردم... ...

۱ روز پیش
104K
تگش کن😊 کاش بتوان زمان را مانند عقربه‌های ساعت چرخاند. چرخاند. چرخاند. تا آنجا که تو را کنار خودم ببینم. در جایی که دنیا فقط از آن من و تو باشد. نه دلهره باشد. نه ...

تگش کن😊 کاش بتوان زمان را مانند عقربه‌های ساعت چرخاند. چرخاند. چرخاند. تا آنجا که تو را کنار خودم ببینم. در جایی که دنیا فقط از آن من و تو باشد. نه دلهره باشد. نه گناهی باشد. و نه شرم ما را بشناسد. آنجا آغوشت سهم من است. چشمانت رو ...

۱ روز پیش
12K
#want me پارت _۲ دختر با چشم های وحشی و خمارش به پسر جوان عینکی نزدیک شد. و با لبخند گفت: اسمت چیه اوپا؟ پسر که تا اون لحظه سرش پایین بود و جرعت نمی ...

#want me پارت _۲ دختر با چشم های وحشی و خمارش به پسر جوان عینکی نزدیک شد. و با لبخند گفت: اسمت چیه اوپا؟ پسر که تا اون لحظه سرش پایین بود و جرعت نمی کرد حرف بزنه...... اون وقت شب با پدرش قهر کرده بود و تو پارک نشسته ...

۱ روز پیش
76K