نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۸۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نوشته ی izeinabii نیاز: صلیب سردو توی دستام گرفتم ..ستشم تو ی گردنم بود.. درش اوردم.. خودش انداختش گردنم.. باورم نمیشد .. اگه میدونستم بخاطر تو همچین ...

#پارت_۸۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نوشته ی izeinabii نیاز: صلیب سردو توی دستام گرفتم ..ستشم تو ی گردنم بود.. درش اوردم.. خودش انداختش گردنم.. باورم نمیشد .. اگه میدونستم بخاطر تو همچین اتفاقی براش میوفته هیچ نمیگرفتمش برات.. با دیدن دکتر دوییدم سمتش. _آقای دکتر حالش چطوره؟ ...

۶ ساعت پیش
27K
رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ...

رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ازم فاصله گرفت _وحشی گری ندیدی.اما نگران نباش اونم به زودی می بینی. چپ چپ ...

۹ ساعت پیش
46K
رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۹ ساعت پیش
50K
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر ...

یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.😧 بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، ...

۱۰ ساعت پیش
26K
کتابخونمو بخاطر اینکه تمرکزم روی درس بیشتر بشه عوض کردم.. روز اولی بود که میرفتم کتابخانه ملی.. درس شروع کردم و از اینکه میتونستم در سکوووت کامل درس بخونم خیلی خرسند بودم.. پیش خودم گفتم ...

کتابخونمو بخاطر اینکه تمرکزم روی درس بیشتر بشه عوض کردم.. روز اولی بود که میرفتم کتابخانه ملی.. درس شروع کردم و از اینکه میتونستم در سکوووت کامل درس بخونم خیلی خرسند بودم.. پیش خودم گفتم اره همینه کتابخونه باید اینجوری ساکت و خلوت باشه تا بشینی فقط درس بخونی.. تو ...

۱۱ ساعت پیش
34K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۴ #آرایشمم خوب شده بودخط چشم نازکی کشیده بودم رژلب قهویی خوشرنگی به لبام زدم..یه آرایش ساده کردم که توچشم نباشم عسل وملیکا هم خوشگل شده بودن کثافتا..شراره وملیکاو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۴ #آرایشمم خوب شده بودخط چشم نازکی کشیده بودم رژلب قهویی خوشرنگی به لبام زدم..یه آرایش ساده کردم که توچشم نباشم عسل وملیکا هم خوشگل شده بودن کثافتا..شراره وملیکاو عسل زوتر از من رفتن..بعداینکه گوشواره هامو گوشم کردم از اتاق بیرون امدم صدای آهنگ ...

۱۲ ساعت پیش
25K
#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب ...

#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب وا بده...دندونی که درد می‌کنه رو باید کشید انداخت دور _آخرین باری که رفتم دندونپزشکی...دکتر ...

۱ روز پیش
18K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۱ روز پیش
24K
فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست ...

فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست از برومند دفاع کنه و من حوصله نداشتم ‌ . فقط از دور شهاب و ...

۱ روز پیش
9K
دوباره برگشتم به حال رو به مامان *غذامو گذاشتی یخچال #مامان_آره بیام گرم کنم برات *‌ن ممنون خودم میرم در یخچالو باز کردم ظرف غذا رو گذاشتم روگاز قبل از اینکه زیرشو روشن کنم درشو ...

دوباره برگشتم به حال رو به مامان *غذامو گذاشتی یخچال #مامان_آره بیام گرم کنم برات *‌ن ممنون خودم میرم در یخچالو باز کردم ظرف غذا رو گذاشتم روگاز قبل از اینکه زیرشو روشن کنم درشو باز کردم دیدم به به زرشک پلو درست کرده درشو بستم زیرشو روشن کردم و ...

۱ روز پیش
5K
پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به ...

پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به خود باز شد . هم به شدت خوشگل شده بود هم به شدت کیوت . ...

۱ روز پیش
9K
برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی بعد پنجشنبه شام خونه ی مادرش دعوت شدم ! انزجارم از رفتن به خونشون به ...

۱ روز پیش
7K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر بلایی سر غوغا بیاد هر چی تکونش دادم ، داد زدم هیچ تعغییری نکـــــرد یه ...

۲ روز پیش
5K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۰ #-بفرما الان که قراره برام خواستگار بیاد داره دوروبرم میپلکه.. امیر خندیدو گفت از دست تو. (عرفان) سمت اتاقی که برای منو امیروکیانوش بود راه افتادم داخل اتاق ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۰ #-بفرما الان که قراره برام خواستگار بیاد داره دوروبرم میپلکه.. امیر خندیدو گفت از دست تو. (عرفان) سمت اتاقی که برای منو امیروکیانوش بود راه افتادم داخل اتاق شدمو خودمو رو تخت انداختم...اونقدر خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برد...باتکونای شدیدیکی جستی زدم. ...

۲ روز پیش
2K
#پارت_۷۹ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii آهو: برگشتم سمت صدا _ببخشید خانوم زن کامل سنی بهم با لبخندش زل زده بود.. _آهو؟ مکث کردم. _شما؟ _فکر نمیکردم اینجا ببینمت در حالی که سردرگم شده بودم با تعجب ...

#پارت_۷۹ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii آهو: برگشتم سمت صدا _ببخشید خانوم زن کامل سنی بهم با لبخندش زل زده بود.. _آهو؟ مکث کردم. _شما؟ _فکر نمیکردم اینجا ببینمت در حالی که سردرگم شده بودم با تعجب پرسیدم: _من هنوز شمارو نشناختما! _تو منو نمیشناسی اما من تو رو خوب میشناسم...موهای فرت ...

۲ روز پیش
1K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۲ روز پیش
5K
.بچه که بودیم، خونه منیریه پله هایی داشت که می شد وقتی عصبانی ای یا دلخوری یا نگرانی یا مثلا بابات واسه کاری که نکردی دعوات کرده، بری تو اون پاگرد قبل پشت بوم بغل ...

.بچه که بودیم، خونه منیریه پله هایی داشت که می شد وقتی عصبانی ای یا دلخوری یا نگرانی یا مثلا بابات واسه کاری که نکردی دعوات کرده، بری تو اون پاگرد قبل پشت بوم بغل کیسه برنج های مامان و دبه های شراب بابا قایم بشی و همون جوری که ...

۲ روز پیش
1K
دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ...

دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ی برومند بود چون پیام داد و گفت که تو راهن و دارن میرسن ‌ ...

۲ روز پیش
2K