نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

روزها و شب هایم ، یکی یکی می گذرند ... و هنوز یک

روزها و شب هایم ، یکی یکی می گذرند ... و هنوز یک " تو " را کم دارم ! می گویند : زمان دوای دردِ توست .. مگر این مردم از دلتنگی من چه می دانند ؟ آنها که چشمان تو را ندیده اند! چگونه گستاخانه می گویند فراموشت ...

۱ ساعت پیش
6K
🌸 و چه مبارک است روزی که با نام زیبای تو‌‌‌ و با توکل بر اسم اعظمت. آغاز می گردد ای صاحب کرامت ❣ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ❣ الهی به امید تو ─═इई🍃 🌸 ...

🌸 و چه مبارک است روزی که با نام زیبای تو‌‌‌ و با توکل بر اسم اعظمت. آغاز می گردد ای صاحب کرامت ❣ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ❣ الهی به امید تو ─═इई🍃 🌸 🍃 ईइ═─ #سلاااام_صبح_همگی_بخیرررررر ‎‌‌‌‌‎‌ 🍃 🌸 هر که دارد به دلش آرزوی زیاد.. 🍃 🌸 ...

۹ ساعت پیش
18K
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۲۱ ساعت پیش
22K
https://m.soundcloud.com/kambiz-rahimi/jm5fgyur8ll5 لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو حرف بزن نوبت توست ، بعد از من و جان کندن من نوبت توست ...

https://m.soundcloud.com/ka... لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو حرف بزن نوبت توست ، بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دم خود دود شوم ، لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی ...

۱ روز پیش
58K
چشم هایم را ببند تو لبالب از ترانه ای و من ... تشنه ی شنیدن چشم هایت را ببند من سرشار از توام و تو پنهان در تک تک نفس هایم چشم هایمان را ببندیم ...

چشم هایم را ببند تو لبالب از ترانه ای و من ... تشنه ی شنیدن چشم هایت را ببند من سرشار از توام و تو پنهان در تک تک نفس هایم چشم هایمان را ببندیم تو بخوان من سراپا گوش من شعر تو ، پا تا به سر هوش من ...

۳ روز پیش
30K
چشم هایم را ببند تو لبالب از ترانه ای و من ... تشنه ی شنیدن چشم هایت را ببند من سرشار از توام و تو پنهان در تک تک نفس هایم چشم هایمان را ببندیم ...

چشم هایم را ببند تو لبالب از ترانه ای و من ... تشنه ی شنیدن چشم هایت را ببند من سرشار از توام و تو پنهان در تک تک نفس هایم چشم هایمان را ببندیم تو بخوان من سراپا گوش من شعر تو ، پا تا به سر هوش من ...

۳ روز پیش
28K
وای اگر امشب نیایی پیش من ... ای وای من ... وای اگر کل جهانت را نریزی پای من ... وای اگر معشوقه ی محبوب دیگر گردی و ... وای اگر خالی شود جای تو ...

وای اگر امشب نیایی پیش من ... ای وای من ... وای اگر کل جهانت را نریزی پای من ... وای اگر معشوقه ی محبوب دیگر گردی و ... وای اگر خالی شود جای تو در دنیای من وای اگر آوای شور انگیز یار دیگری مرهم جان تو گردد جای ...

۳ روز پیش
15K
اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منم قید خود را که زدم، قید تو را هم می زنم می توانستی بگیری دست هایم را ولی عاشق زجر روانم بودی و افتادنم صبح برزخ، ظهر ...

اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منم قید خود را که زدم، قید تو را هم می زنم می توانستی بگیری دست هایم را ولی عاشق زجر روانم بودی و افتادنم صبح برزخ، ظهر دوزخ، شب جهنم می روم مرگ را آبستنم ، دیدن ندارد دیدنم حرص خوردم دم ...

۳ روز پیش
33K
آمدم این جا دوباره ...؛ لشکرت یادش به خیر! قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش به خیر! اوّلین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟ شد رکابم ساقی آب آورت یادش به خیر! ...

آمدم این جا دوباره ...؛ لشکرت یادش به خیر! قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش به خیر! اوّلین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟ شد رکابم ساقی آب آورت یادش به خیر! اوّلین باری که این جا پهن شد سجّاده ام با اذان دل ربای اکبرت، یادش ...

۴ روز پیش
24K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۴ روز پیش
110K
بعد که برایت تمام شد و به آرامش رسیدی، یاد می گیری که فکرت را از او منحرف کنی و بی دردسر شبها را بگذرانی و اصلا بی خیال که دوری بی دلیل چقدر مزخرف ...
عکس بلند

بعد که برایت تمام شد و به آرامش رسیدی، یاد می گیری که فکرت را از او منحرف کنی و بی دردسر شبها را بگذرانی و اصلا بی خیال که دوری بی دلیل چقدر مزخرف است. اما یک شب می نشینی یک گوشه و یک آهنگ محزون گوش می کنی ...

۵ روز پیش
68K
#پارت۳۸ #رمان_شیطان_زاده به دلیل جملات باز کلامی مناسب بالای 🔞 حیاط بزرگ را سپری کردم و وارد خانه شدم. هیچ کس خانه نبود؛ آنام مدرسه بود و بابا هم سرکار. آراز هم یک هفته‌ای می‌شد ...

#پارت۳۸ #رمان_شیطان_زاده به دلیل جملات باز کلامی مناسب بالای 🔞 حیاط بزرگ را سپری کردم و وارد خانه شدم. هیچ کس خانه نبود؛ آنام مدرسه بود و بابا هم سرکار. آراز هم یک هفته‌ای می‌شد که با دوستانش به آنکارا رفته بود و قرار بود امشب بیاید. یک راست از ...

۵ روز پیش
86K
خلاصه داستان :. اسپرنزا خیال میکرد زندگی همیشه همین قدر فوق العاده خواهد بود، شبیه مرتع سر سبز و تاک های انگور و باغ رز پاپا. خیال میکرد همیشه آن خانه بزرگ و با شکوه ...

خلاصه داستان :. اسپرنزا خیال میکرد زندگی همیشه همین قدر فوق العاده خواهد بود، شبیه مرتع سر سبز و تاک های انگور و باغ رز پاپا. خیال میکرد همیشه آن خانه بزرگ و با شکوه و لباس های زیبا و گران قیمتش را خواهد داشت و تا ابد می‌تواند دست ...

۶ روز پیش
25K
پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را ...

پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ... زیاد پیش آمده که کم آورده ام ...

۱ هفته پیش
72K
نظرتون راجب متن؟! یاد گرفتم هیچگاه به کسی نگویم دوستت دارم چون میرود ..نمیخواهم بروی ..این دلیل همانند سوزنی لب هایم را میدوزد که سکوت اختیار کنم این سکوت باعث میشود شاهد دروغ هایت باشم ...

نظرتون راجب متن؟! یاد گرفتم هیچگاه به کسی نگویم دوستت دارم چون میرود ..نمیخواهم بروی ..این دلیل همانند سوزنی لب هایم را میدوزد که سکوت اختیار کنم این سکوت باعث میشود شاهد دروغ هایت باشم و سکوت کنم درحالی که درونم غوغاست چه کردی با من ای مسبب گناه سکوت! ...

۱ هفته پیش
39K
. ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری از آخر میدان آزادی تا اول میدان جمهوری . ما زندگی کردیم و ترسیدیم در روزهای سرد پرتشویش در ایستگاه متروی سرسبز در ایستگاه متروی ...

. ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری از آخر میدان آزادی تا اول میدان جمهوری . ما زندگی کردیم و ترسیدیم در روزهای سرد پرتشویش در ایستگاه متروی سرسبز در ایستگاه متروی #تجریش . ما عاشقی کردیم و جان دادیم در کوچه های شهر بی روزن در ...

۱ هفته پیش
21K
دیروز عصر نوزادی را در آغوش گرفته بودم! چند روزی بود که به این دنیا آمده بود! از همه جا بی خبر می خندید! دلم می خواست می توانست حرف هایم را بفهمد تا به ...

دیروز عصر نوزادی را در آغوش گرفته بودم! چند روزی بود که به این دنیا آمده بود! از همه جا بی خبر می خندید! دلم می خواست می توانست حرف هایم را بفهمد تا به او از این دنیا بگویم. به او توضیح بدهم هر کسی که می خندد،خوشحال نیست. ...

۱ هفته پیش
20K