نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ...
عکس بلند

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ،چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد ...

۱ هفته پیش
156K
❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که ...

❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد ...

۳ هفته پیش
141K
جلوی آینه موهایم را شانه کنم .. روسری آبی ام را بپوشم و آرام آرام بروم توی آشپزخانه .. نگاهت کنم و بگویم : دیدی گفتم میان .. لبخند بزنی .. بگویی : چقدر قشنگ ...

جلوی آینه موهایم را شانه کنم .. روسری آبی ام را بپوشم و آرام آرام بروم توی آشپزخانه .. نگاهت کنم و بگویم : دیدی گفتم میان .. لبخند بزنی .. بگویی : چقدر قشنگ شدی .. یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم .. ناراحت شوم که پیر شده ...

۳ هفته پیش
61K
#بخونید خاطراتم را که مرور‌ می کنم همیشه یک‌نکته آزارم می دهد ... در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که ...

#بخونید خاطراتم را که مرور‌ می کنم همیشه یک‌نکته آزارم می دهد ... در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم از خواسته ها و‌آرزوهای کودکی گرفته ...

۳ هفته پیش
43K
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۱۵ شهریور 1398
107K
🔹 عروس 10 ساله داماد 29 ساله! ساعاتی پیش برخی از دوستان از نوراباد ممسنی خبری را ارسال کردند مبنی بر اینکه در لیکک(کهگلویه) دختری(بهتر بگوییم دختر بچه ای) 10 ساله به عقد یک جوان ...

🔹 عروس 10 ساله داماد 29 ساله! ساعاتی پیش برخی از دوستان از نوراباد ممسنی خبری را ارسال کردند مبنی بر اینکه در لیکک(کهگلویه) دختری(بهتر بگوییم دختر بچه ای) 10 ساله به عقد یک جوان 29 ساله درآمد در پیوست علاوه بر عکس یک ویدیو هم از بله گفتن و ...

۱۲ شهریور 1398
141K

"کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم ...

۱۰ شهریور 1398
91K
#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام ...

#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب ...

۹ شهریور 1398
127K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۳۱ مرداد 1398
171K
#بخونید :)

#بخونید :) "کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته ...

۲۳ مرداد 1398
124K
🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #اینستاگرام #تله‌‌گرام #فحشاگرام 🔴 در پستوی #دایرکت ها چه می‌گذرد؟! لطفا نه شکارچی باشیم نه شکار! ✔ ️از صبح می چرخند توی اینستاگرام و هر پیجی که عکس دختری دارد فالو ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #اینستاگرام #تله‌‌گرام #فحشاگرام 🔴 در پستوی #دایرکت ها چه می‌گذرد؟! لطفا نه شکارچی باشیم نه شکار! ✔ ️از صبح می چرخند توی اینستاگرام و هر پیجی که عکس دختری دارد فالو می کنند. حتی به این هم فکر نمی کنند که در پس بخشی از همین ...

۱۳ مرداد 1398
109K
🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #اینستاگرام #تله‌‌گرام #فحشاگرام 🔴 در پستوی #دایرکت ها چه می‌گذرد؟! لطفا نه شکارچی باشیم نه شکار! ✔ ️از صبح می چرخند توی اینستاگرام و هر پیجی که عکس دختری دارد فالو ...

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀 #اینستاگرام #تله‌‌گرام #فحشاگرام 🔴 در پستوی #دایرکت ها چه می‌گذرد؟! لطفا نه شکارچی باشیم نه شکار! ✔ ️از صبح می چرخند توی اینستاگرام و هر پیجی که عکس دختری دارد فالو می کنند. حتی به این هم فکر نمی کنند که در پس بخشی از همین ...

۱۳ مرداد 1398
104K
بعضی از ما انسان ها گاهی برای دیگران نقش نردبان را بازی می کنیم. در دنیای خودمان یک گوشه نشسته ایم تنهای تنها... می آیند ما را از تنهاییمان بیرون می کشند. ما در دنیای ...

بعضی از ما انسان ها گاهی برای دیگران نقش نردبان را بازی می کنیم. در دنیای خودمان یک گوشه نشسته ایم تنهای تنها... می آیند ما را از تنهاییمان بیرون می کشند. ما در دنیای خودمان فکر می کنیم یک زندگی جدید را شروع کرده ایم... می آیند دست هایشان ...

۱۲ مرداد 1398
23K
ازهمان ابتداسرآن میزِ انتهای سالن،دنج ترین وگوشه ترین قسمت کافه بابغضی به وسعتِ گفتن آن :(مثل همیشه نشد)هایِ خانه خراب کن؛ پرازحس دلتنگی وعطش برای کاویدن میمک جذاب صورتت باهم قرارداشتیم...توقبل ترومن بعد تر میرسیدم ...

ازهمان ابتداسرآن میزِ انتهای سالن،دنج ترین وگوشه ترین قسمت کافه بابغضی به وسعتِ گفتن آن :(مثل همیشه نشد)هایِ خانه خراب کن؛ پرازحس دلتنگی وعطش برای کاویدن میمک جذاب صورتت باهم قرارداشتیم...توقبل ترومن بعد تر میرسیدم وآن تک شاخه رز آبی که پایه ثابت قرارهایمان بود یکجایی نزدیک دستهایت درانتظاردستهایم بود...به ...

۱۲ مرداد 1398
51K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۱۰ مرداد 1398
98K
.مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق ...

.مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۲۳ تیر 1398
126K
.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد ...

.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی رانشانم میداد بشقاب غذایی که دست ...

۲۳ تیر 1398
169K