نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۵۹ -اخخخ....ولم کنید تروخدا... تو صورتم غرید.. -گورتو با دستای خودت کندی..هنوز نرسیده شر شدی...حالا نشونت میدم سرم تیر میکشید .به خاطر سینوسام ..فشار عصبی و ترس و اینارو نمیتونستم تحمل کنم... موهامم که میکشه ...

#پارت_۵۹ -اخخخ....ولم کنید تروخدا... تو صورتم غرید.. -گورتو با دستای خودت کندی..هنوز نرسیده شر شدی...حالا نشونت میدم سرم تیر میکشید .به خاطر سینوسام ..فشار عصبی و ترس و اینارو نمیتونستم تحمل کنم... موهامم که میکشه بدتر.... سگه که پارس کرد لرزیدم...خدایاااا خودت به دادم برس... فک کنم اون فهمید چون ...

۳۰ دقیقه پیش
4K
#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه ...

#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه بگویی اطاعت می‌کنم . فقط صبر کن تا از شر بهرام راحت شویم وقتی بهرام ...

۱ ساعت پیش
6K
#شاهنامه #۱۲۸ #خسرو پرویز خسرو با تعدادی از یارانش به‌سوی روم فرار کرد اما گستهم و بندوی آهسته رفتند . خسرو عصبانی شد و گفت : چرا آهسته می‌آیید خسرو مبهوت شد وبه خیانت ان ...

#شاهنامه #۱۲۸ #خسرو پرویز خسرو با تعدادی از یارانش به‌سوی روم فرار کرد اما گستهم و بندوی آهسته رفتند . خسرو عصبانی شد و گفت : چرا آهسته می‌آیید خسرو مبهوت شد وبه خیانت ان دو پی برد گفت: فقط می‌توانم به خدا تکیه کنم . اما آن دو برگشتند ...

۱ ساعت پیش
4K
نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا ...

نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا این روزا خیلی خستم... خسته نیستم... بریدم یه نگا ب من بنداز هنوز قدم زیاد ...

۵ ساعت پیش
26K
دوستانی ازم پرسیدن این رفیق کیه همش تو پیجت ازش نام میبری خدمتتون بگم؟! رفیق نیست ی فرشته به تمام معناست که من توعمرم شناختم بی ریا ساده خوش قلب مهربون بامعرفت هرچی خوبیه تو ...

دوستانی ازم پرسیدن این رفیق کیه همش تو پیجت ازش نام میبری خدمتتون بگم؟! رفیق نیست ی فرشته به تمام معناست که من توعمرم شناختم بی ریا ساده خوش قلب مهربون بامعرفت هرچی خوبیه تو ذاتش هست بدی نداره بدیش فقط خوبیه بیش ازحدشه ودلیل گذاشتن اسمش تو. پستام اینه ...

۵ ساعت پیش
7K
پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که ...

پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که هشتا تخم مرغ و سوزوندی. دوازده تا ظرف و شکوندی. قابلمه رو سیاه کردی و..... ...

۸ ساعت پیش
25K
#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد ...

#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد گفت:من با پدرت حرف میزنم...میدونم امروز یه سخنرانی مهم داری...حرف میزنم و متقاعدش میکنم تا ...

۲۰ ساعت پیش
46K
#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام ...

#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام وسایلش و روی تخت گزاشت و در حالی که سرش پایین بود گفت:چیشده اریک باز ...

۲۰ ساعت پیش
34K
#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست ...

#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست مثل پسر بچه ها.... . اون به من قول داد کسی رو که دوست دارم ...

۲۰ ساعت پیش
46K

"part53" گیلدا (طبیب کوچک) با بغض صداش زدم. تا چاوش به خودش بیاد تپــش با یه حرکت زِین و بند از دور گردنش بیرون کرد و با سرعت رفت سمت خروجی جنگل که از پشت کلبه به جاده اصلی راه داشت. پتکو.....پیتکو........ چاوش: بگیریدش نزدیک جاده شد که چاوش داد ...

۲۱ ساعت پیش
25K
*سفید پوش* خسه بود.از همه چی...از زندگیش ..ادما..حتی از خودش!! هروز که چشاشو باز میکرد دلش میخواس دوباره شب شه..کارش به جایی رسیده بود که دیگه نمیدونس حتی کجاست؟الان شبه یا روزه؟همه چی خیلی معمولی ...

*سفید پوش* خسه بود.از همه چی...از زندگیش ..ادما..حتی از خودش!! هروز که چشاشو باز میکرد دلش میخواس دوباره شب شه..کارش به جایی رسیده بود که دیگه نمیدونس حتی کجاست؟الان شبه یا روزه؟همه چی خیلی معمولی بود.اینکه هرروز صبحانشو بخوره موزیک بزاره و قدم بزنه تا شب. اما مگه معمولی بودن ...

۱ روز پیش
24K
پارت ۱۰ (تومهمونی) صدای هم همه همه جا پیچید - خودشونن؟؟؟؟؟ هیچ کس باور نمیکرد که دخترای غصه ما همچین لباسی بپوشن(پیراهن) چون اون ها همیشه با تیپ های ساده بلوز و شلوار می آمدن ...

پارت ۱۰ (تومهمونی) صدای هم همه همه جا پیچید - خودشونن؟؟؟؟؟ هیچ کس باور نمیکرد که دخترای غصه ما همچین لباسی بپوشن(پیراهن) چون اون ها همیشه با تیپ های ساده بلوز و شلوار می آمدن ولی امروز همه تغییر کرده بودن و عجیب تر از این یاس همراشون نبود (دید ...

۱ روز پیش
27K
#اپلیکشین Ad see را نصب کن #پول در بیار💸 💸 💸 🔹 با نصب اپلیکیشن Ad see تبلیغ ببین و کسب درآمد کن و اپلیکیشن رو به دوستات معرفی کن و به اونها هم این ...

#اپلیکشین Ad see را نصب کن #پول در بیار💸 💸 💸 🔹 با نصب اپلیکیشن Ad see تبلیغ ببین و کسب درآمد کن و اپلیکیشن رو به دوستات معرفی کن و به اونها هم این فرصت رو بده تا بتونن کسب درآمد کنن 🔹 خیلی ساده است برای موفقیت باید ...

۱ روز پیش
10K
#بخون 💛 🍃 وسط دعوا و بگو و مگو یهو میگفت:

#بخون 💛 🍃 وسط دعوا و بگو و مگو یهو میگفت: " دستامو بگیر! " عادتش بود، تا می دید بحث داره بالا میگیره همین بساط بود، فرقی نمی‌کرد پشت گوشی باشه یا وسط چت باشیم یا اینکه رو در رو، میگفت دستامو بگیر و بعد خودش زودتر دست به ...

۱ روز پیش
35K
#ناجی #پارت_۴١ ~احسانو نمگیم یلدا رو میگم همینی ک دوستش دارم +اها ...نمیدونم ~میخوام دلمو بزنم ب دریا هنوز ک عقد نکرده شاید ی حسی داشته باشه بهم من نگفتم اینم بیخیال شده باشه احسان ...

#ناجی #پارت_۴١ ~احسانو نمگیم یلدا رو میگم همینی ک دوستش دارم +اها ...نمیدونم ~میخوام دلمو بزنم ب دریا هنوز ک عقد نکرده شاید ی حسی داشته باشه بهم من نگفتم اینم بیخیال شده باشه احسان اومد وسایلو از من گرفت و گزاشت تو ماشین تو این چند ساعتی ک تو ...

۱ روز پیش
30K
#دلبر #پارت43 خوابم میومد . یه دیشب شروین دختر نیورده بود خونه که اونم کابوسا نذاشتن بخوابم اه! سامان ک چهارشنبه ها تا شب نمیومد!!راحت رو مبل ولو بودم . +اوفف چه خوبهههه چشمام داشتن ...

#دلبر #پارت43 خوابم میومد . یه دیشب شروین دختر نیورده بود خونه که اونم کابوسا نذاشتن بخوابم اه! سامان ک چهارشنبه ها تا شب نمیومد!!راحت رو مبل ولو بودم . +اوفف چه خوبهههه چشمام داشتن گرم میشدن که در باز شد. یهو سر جام پریدم.+ش...شروین؟مگه تو...چرا الان اومدی؟ شروین با ...

۱ روز پیش
32K
💜 💜 💜 💜 عشـــــــق.... پارت 146 مهرداد: زنگ زدم ومنتظر موندم ساسان در رو باز کرد وپرید تو بغلم با لبخند بوسیدمش وگفتم : مامانت هست عزیزم ساسان با ذوق گفت : نه عمو ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق.... پارت 146 مهرداد: زنگ زدم ومنتظر موندم ساسان در رو باز کرد وپرید تو بغلم با لبخند بوسیدمش وگفتم : مامانت هست عزیزم ساسان با ذوق گفت : نه عمو رفت برام بستنی بخره - بیا اینجا ببینم دستشو گرفتم وباهم رفتیم تو خونه نشستم ...

۱ روز پیش
32K
#دلبر #پارت42 #دلبر شروین گوشی رو برده بود پیش خودش. ولی من همش به فکر سامان بودم! اون موقعی که شروین گفت عشقتو~که منظورش من بودم یه حسی داشتم که قابل توصیف نیست حس خوشحالی، ...

#دلبر #پارت42 #دلبر شروین گوشی رو برده بود پیش خودش. ولی من همش به فکر سامان بودم! اون موقعی که شروین گفت عشقتو~که منظورش من بودم یه حسی داشتم که قابل توصیف نیست حس خوشحالی، امید، ذوق و از همه مهمتر عشق با خودم فکر کردم که من عاشق سامانم ...

۲ روز پیش
27K