نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اون اوایل که بدون هیچ توضیحی یهو گذاشت رفت. خیلی منتظرش بودم، خیلی زیاد! شب و روزم شده بود یه چرای بزرگ و چسبیده بود بیخ گلومو داشت خفم میکرد. نمی دونستم که بعضی رفتنا ...

اون اوایل که بدون هیچ توضیحی یهو گذاشت رفت. خیلی منتظرش بودم، خیلی زیاد! شب و روزم شده بود یه چرای بزرگ و چسبیده بود بیخ گلومو داشت خفم میکرد. نمی دونستم که بعضی رفتنا میتونه تا این حد درد داشته باشه. اونقدری که بتونه یه آدمو از پا بندازه ...

۴ ساعت پیش
29K
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو حرف بزن نوبت توست ، بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی ...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو حرف بزن نوبت توست ، بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دم خود دود شوم ، لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین ...

۵ ساعت پیش
30K
‌دوست داشتن، هیچ‌وقت

‌دوست داشتن، هیچ‌وقت "زورکی نبوده و نیست" نمی‌توانی با مهربانی‌ات کسی‌را مدیونِ خودت کنی که دوستت داشته ‌باشد. دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست اصلا نمی‌توانی کسی‌را مجبور کنی تپش قلبش را با حرارتِ دست‌های تو تنظیم کند کـه در شلوغیِ شهر یک باره ...

۵ ساعت پیش
13K
یک روز ، چشم باز می کنی و می بینی عزیز ترین آدمِ زندگی ات ، دیگر نیست ! کسی که تا دیروز خیال می کردی همیشه برایِ داشتنش و برایِ دوست داشتنش ، فرصت ...

یک روز ، چشم باز می کنی و می بینی عزیز ترین آدمِ زندگی ات ، دیگر نیست ! کسی که تا دیروز خیال می کردی همیشه برایِ داشتنش و برایِ دوست داشتنش ، فرصت هست ، کسی که فکرش را هم نمی کردی ، رفتنی باشد ... به همین ...

۷ ساعت پیش
15K
می‌خواستم در دورترین نقطه ی جهان جایی که هیچ انسانی آمد و شُد نمی‌کند برایِ تو باشم؛ که اگر گزندی به علاقه‌یِمان وارد شد از باد و باران باشد و برف. در چهار فصلِ سال، ...

می‌خواستم در دورترین نقطه ی جهان جایی که هیچ انسانی آمد و شُد نمی‌کند برایِ تو باشم؛ که اگر گزندی به علاقه‌یِمان وارد شد از باد و باران باشد و برف. در چهار فصلِ سال، نزدیک ترین آدمی باشم که رکورد دیدنت را زده و دلتنگی هایش همیشه از چشمهایش ...

۷ ساعت پیش
19K
#معرفی_کتاب در قالب کتاب «تا ابد با تو می‌مانم» کتاب خاطرات مریم مقدس همسر جانباز اکبر نجاتی منتشر شد. زنان این مرز و بوم با الگو قراردادن سیره حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) در طول ...

#معرفی_کتاب در قالب کتاب «تا ابد با تو می‌مانم» کتاب خاطرات مریم مقدس همسر جانباز اکبر نجاتی منتشر شد. زنان این مرز و بوم با الگو قراردادن سیره حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) در طول دفاع مقدس حماسه‌های بی‌بدیلی آفریدند. عده‌ای از همان نخستین روزهای جنگ به مناطق مرزی شتافتند ...

۸ ساعت پیش
35K
تنها که می شوی یا بهتر است بگویم تنهایت که می گذارند! حتی با خودت هم غریبه می شوی ظالمانه با دلت لج می کنی، می نشینی مکرر به اشتباهاتت فکر می کنی هی خودت ...

تنها که می شوی یا بهتر است بگویم تنهایت که می گذارند! حتی با خودت هم غریبه می شوی ظالمانه با دلت لج می کنی، می نشینی مکرر به اشتباهاتت فکر می کنی هی خودت را سرزنش می کنی و بر دل شکسته ات زخم میزنی؛ به کارهایی که کردی ...

۹ ساعت پیش
28K
💢 اطاعت از رهبری باید همیشگی باشد... 🔹 در اینکه تقریباً هیچ یک از روزنامه‌های حتی ورزشی امروز حاضر نشدند از #مهدی_ترابی یادی بکنند (برخلاف #دروغ_دختر_آبی) و تمام هجمه‌ها از سوی مدعیانِ آزادی بیان و ...

💢 اطاعت از رهبری باید همیشگی باشد... 🔹 در اینکه تقریباً هیچ یک از روزنامه‌های حتی ورزشی امروز حاضر نشدند از #مهدی_ترابی یادی بکنند (برخلاف #دروغ_دختر_آبی) و تمام هجمه‌ها از سوی مدعیانِ آزادی بیان و اندیشه نسبت به او برای اینست که دیگر کسی هوس "تَکرار" این کار به سرش ...

۹ ساعت پیش
11K
#پارت۷۹ خانم بزرگ با اخم رو به اهورا که حالا روی مبل نشسته بود گفت: یعنی چی که فعلا قصد ازدواج نداری؟ هم سنای تو الان دو تا بچه دارن اونوقت تو هی میگی زن ...

#پارت۷۹ خانم بزرگ با اخم رو به اهورا که حالا روی مبل نشسته بود گفت: یعنی چی که فعلا قصد ازدواج نداری؟ هم سنای تو الان دو تا بچه دارن اونوقت تو هی میگی زن نمی‌خوام زن نمی‌خوام تا کی آخه؟ چشم بهم بزنی شدی پیر پسرا! دست بجنبون اطرافت ...

۱۱ ساعت پیش
37K
#پارت۷۷ دستی توی موهاش کشید و کلافه گفت: چطور فهمیدی؟ دست به سینه گفتم: ـ همین الان از زبون خودت شنیدم، اگر تا پنج دقیقهٔ دیگه تمام حقیقت رو نگفتی و بخاطر کار مزخرفی که ...

#پارت۷۷ دستی توی موهاش کشید و کلافه گفت: چطور فهمیدی؟ دست به سینه گفتم: ـ همین الان از زبون خودت شنیدم، اگر تا پنج دقیقهٔ دیگه تمام حقیقت رو نگفتی و بخاطر کار مزخرفی که انجام دادی دلیل نیاری مطمئن باش تا شب کل شهر رو با خبر می‌کنم! اهورا ...

۱۱ ساعت پیش
46K
#موقت فکرکنم دیدین دوتا تصویر گذاشته بودم، #برادرانه... http://wisgoon.com/pin/26549425/ http://wisgoon.com/pin/26549430/ یادم نمیره اون روز رو...روزی که دستش رو گرفتم و به‌زور بلندش کردم و نگذاشتم واسه آزمون قلم‌چی بخونه، آخه اون امسال کنکور داشت و ...

#موقت فکرکنم دیدین دوتا تصویر گذاشته بودم، #برادرانه... http://wisgoon.com/pin/2654...http://wisgoon.com/pin/2654... یادم نمیره اون روز رو...روزی که دستش رو گرفتم و به‌زور بلندش کردم و نگذاشتم واسه آزمون قلم‌چی بخونه، آخه اون امسال کنکور داشت و تمام تلاشش رو میکرد تا رتبه عالے بیاره اونم با داد و خنده می‌خواست دستش ...

۱۱ ساعت پیش
52K
در این آخرین مکالمه باپدر چیزهای به هم گفتیم؟ یه روز وقتی من باپدرم تماس گرفتم پدرم از تهران داشت برمی گشت رشت که برود مشهد. من تا شنیدم که پدرم می خواهد برود مشهد ...

در این آخرین مکالمه باپدر چیزهای به هم گفتیم؟ یه روز وقتی من باپدرم تماس گرفتم پدرم از تهران داشت برمی گشت رشت که برود مشهد. من تا شنیدم که پدرم می خواهد برود مشهد گفتم آقا جان قول بده من را دعا کنی. پدرم گفت : پسرم ، قربانت ...

۱۱ ساعت پیش
24K
خبر شهادت من در شبکه های اجتماعی بازتاب گسترده ای داشت چرا که عکس های اینستاگرامی من بسیار متفاوت بوده و همه کاربران گمان میکردند که من یک مدلینگ هستم!😊 در فضای مجازی تصاویری از ...

خبر شهادت من در شبکه های اجتماعی بازتاب گسترده ای داشت چرا که عکس های اینستاگرامی من بسیار متفاوت بوده و همه کاربران گمان میکردند که من یک مدلینگ هستم!😊 در فضای مجازی تصاویری از یک پسر جوان خوش تیپ و خوش چهره منتشر شد که خبر از شهادت او ...

۱۱ ساعت پیش
23K
🔷 ماجرای اعزامش به سوریه اززبان پدرشهید: به طور مستقیم با من این موضوع را مطرح نکرد اما می دانستیم که شش ماه است در سپاه بست نشسته و هر روز می رود و می ...

🔷 ماجرای اعزامش به سوریه اززبان پدرشهید: به طور مستقیم با من این موضوع را مطرح نکرد اما می دانستیم که شش ماه است در سپاه بست نشسته و هر روز می رود و می آید و اصرار می کند که من را اعزام کنید. تا اینکه بالاخره با اعزامش ...

۱۱ ساعت پیش
33K
برادرانم خیلی اصرار داشتندکه من برم آلمان ادامه تحصیل بدهدم حتی موقعیتش را هم برایم فراهم کرده بودنداما خودم قبول نمی کردم که بروم آن روز مردم فکر کرده بودندکه بالاخره اصرار های خانواده جواب ...

برادرانم خیلی اصرار داشتندکه من برم آلمان ادامه تحصیل بدهدم حتی موقعیتش را هم برایم فراهم کرده بودنداما خودم قبول نمی کردم که بروم آن روز مردم فکر کرده بودندکه بالاخره اصرار های خانواده جواب داده اززبان. پدرشهید: بامن خداحافظی نکرد؟ نه به من چیزی نگفت. از همان دور به ...

۱۱ ساعت پیش
17K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن —ام میدونی چیه من یکی دیگ رو دوست دارم بلند شد و داد زد چی ...

۱۳ ساعت پیش
64K
#داستانهای_شاهنامه #رزم_رستم_و_سهراب سهراب عزم جنگ کرد و تا قلب سپاه کاووس رفت اورا باتحقیر خطاب کرد رستم ببر بیان پوشید. رستم به نزدیک سهراب رسید گفت: و تقاضای جنگ تن به تن کرد و گفت ...

#داستانهای_شاهنامه #رزم_رستم_و_سهراب سهراب عزم جنگ کرد و تا قلب سپاه کاووس رفت اورا باتحقیر خطاب کرد رستم ببر بیان پوشید. رستم به نزدیک سهراب رسید گفت: و تقاضای جنگ تن به تن کرد و گفت : تو فرسوده ای و توان جنگ با مرا نداری . رستم گفت: آرام باش ...

۱۴ ساعت پیش
47K
مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت : شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله . پسر ...

مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت : شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله . پسر پرسید : آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود ؟ مرد گفت ...

۱۴ ساعت پیش
22K