ویژه کنید
عکس و تصویر پارت۴۳ چند هفته بعد از زبان دکتر: تو این چند هفته حال میچا خوب شده ...

پارت۴۳
 
چند هفته بعد از زبان دکتر:
تو این چند هفته حال میچا خوب شده بود ولی هنوز بهوش نیومده بود
رفتم تو اتاقش که ضربان قلبش رو چک کنم که متوجه شدم دستاش داره تکون
میخوره و سعی داره که چشماش رو باز کنه سریع پرستارو صدا زدم ولی اون هنوز نبضش عادی نیس این یه معجزس باورم نمیشد سریع زنگ زدم به اقای کیم.

تهیونگ:گوشیم داشت زنگ میخورد جواب دادم:بله؟
دکتر:اقای کیم بیاین اینجا خانم میچا دارن بهوش میاد.
یا مسیح!!! سریع رفتم سمت ماشین به کوکی گفتم زنگ بزنه مارنی بیاد بیمارستان
تو دلم فقط داشتم خدا رو شکر میکردم این یه معجزس رسیدم به بیمارستان
سریع پیاده شدم رفتم سمت اتاقی که میچا توش بستری بود درو باز کردم دیدم
میچا چشماش رو باز کرده چشمایی قشنگش رو همون چشمایی که۶ هفته ندیدمش چشام اشکی شده بود(این دستان چشم چشم چشم😐 )
رفتم سمت تخت میچا رو توی اغوشم گرفتم لبام رو روی موهاش گذاشتم و
سرش رو بوسیدم موهاش رو بو کردم دلم برای این بو تنگ شده بود چند قطره
اشک از گوشه ی چشمم به سمت پایین حرکت کردن.
میچا:یااا کیم تهیونگ گریه نکن.
من:چجوری گریه نکنم میچا دلم برات خیلی تنگ شده بود.
میچا:منم دلم برای تنگ شده بود.
دستاش رو دستم گرفتم چقدر ضعیف شده بود به شوخی گفتم:یاا خیلی لاغر شدی من از دخترای خیلی لاغر بدم میاد.
میچا:اشکال نداره بذار مرخص شم کلا میخوام بخورم الانم خیلی گشنم.
دکتر:بگم براتون سوپ بیارن؟
میچا:اره خیلی گشنمه برام سوپ بیارین من سوپ خیلی دوس دارم.
دکتر با پرستارا رفتن موندیم منو میچا🙊
میدونم نمیتونم ببوسمش چون الان خیلی خستس و نفس کم میاره برای همین
گذاشتم برای موقعی که میریم خونه😈 😈 😈
میچا:یااا تهیونگ اون فکرای کثیف رو از ذهنت بیرون کن.
من:عه اگه راس میگی داشتم به چی فکر میکردم؟😆
میچا:ضایعس که بریم خونه انقدر میخوای منو ببوسی که تموم شم البته اگه
دست خودت بود اهم اهم میکردی ولی من اجازه نمیدم😎
من:مگه دسته خودته😉
میچا:بله من هنوز از دستت ناراحتم.
من:اونوقت چرا؟
میچا:یادت نیس اونشب تو بار داشتی اون دختر هرزه رو میبوسیدی و فکر
میکردی من مست مستم باهم رفتین خونه.
من:چینجا حالت خوبه؟
میچا:اره حالم خوبه خیلم خوبه و الان یادم افتاد که چه اشغالی هستی.
تعجب کردم این چی داره میگه شاید داره شوخی میکنه...
من:میچا داری چی میگی تو اصن میفهمی... حرفم رو قطع کرد.
میچا:اره میفهمم تو یه پسر معروف عوضی هستی که با احساسات من داری بازی
میکنی و میری تو بار دخترایی دیگه رو میبوسی درحالی که دوس دختر داری.
من:میچا تو اشتباه میکنی اینا همش توهمه من تو این مدت هیچ کاری نکردم
من فقط پیش تو بودم.
پایان پارت.😁

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...