نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست ...

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟ کارتو برداشتم ...

۲ دقیقه پیش
386
نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی ...

نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از اینکه ...

۱ ساعت پیش
12K
پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی دخی خوبی بود الینا کم کم داشت جای نیل رو برام میگرفت . درسا و توت فرنگی ، ماریا و ...

پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی دخی خوبی بود الینا کم کم داشت جای نیل رو برام میگرفت . درسا و توت فرنگی ، ماریا و اطی هم همینطور من خیلی بدبختی کشیده بودم .. مدرسه باز شد! رفتم مدرسه و ...

۲ ساعت پیش
9K
دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما ...

دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما صحبت میکنه اون نمیتونه با بچه یکی دیگه زندگی دیگه ای رو شروع کنه +چه ...

۵ ساعت پیش
24K
پارت25 ❤ صبح زود کلاس نداشتم . پناه هم گفته بود چون ظهر کلاس داره ساعت نه میاد دنبالم که دیر نرسیم. وقتی رسید تمام ماجرای دیروز توی کوه رو براش تعریف کردم . چیزی ...

پارت25 ❤ صبح زود کلاس نداشتم . پناه هم گفته بود چون ظهر کلاس داره ساعت نه میاد دنبالم که دیر نرسیم. وقتی رسید تمام ماجرای دیروز توی کوه رو براش تعریف کردم . چیزی نمی گفت و فقط گوش میکرد. حرفام که تموم شد بی مقدمه پرسید : تو ...

۷ ساعت پیش
22K
پارت24 ❤ بهروز رو به من گفت : ارغوان بیا این سنگه خوشگله کنارش وایسا با بهار ازتون عکس بگیرم . رفتم وایسادم ، بهروز عکس گرفت اما دیدم که کیانم با گوشیش عکس گرفت ...

پارت24 ❤ بهروز رو به من گفت : ارغوان بیا این سنگه خوشگله کنارش وایسا با بهار ازتون عکس بگیرم . رفتم وایسادم ، بهروز عکس گرفت اما دیدم که کیانم با گوشیش عکس گرفت ‌ .پشت شهریار بود و داداشم متوجه نشد ! لعنت بهت کیان . عصبانی شده ...

۷ ساعت پیش
23K
#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی ...

#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی بود با دیدن چهره ی معصوم و ساده ی نیاز آروم رفتم سمتشو دستم ‌گذاشتم ...

۱۴ ساعت پیش
20K
#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه ...

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه خیلی مهمه. لیسا وفتی دید من بیدارم گفت : چه زود پاشدی 45 دقیقه دیگه ...

۱۹ ساعت پیش
35K
پارت ۲۰_ #شاهزاده_برفی جلوی در اتاق مارنی ایستادمو شروع کردم به در زدن ولی هرچی در میزدم باز نمیکرد درو خودم باز کردمو رفتم داخل برخلاف تصورم که فکر میکردم الان خوابه نه تنها خواب ...

پارت ۲۰_ #شاهزاده_برفی جلوی در اتاق مارنی ایستادمو شروع کردم به در زدن ولی هرچی در میزدم باز نمیکرد درو خودم باز کردمو رفتم داخل برخلاف تصورم که فکر میکردم الان خوابه نه تنها خواب بود بلکه از روی تخت افتاده بود پایین و یه پاش گیر کرده بود به ...

۲۰ ساعت پیش
8K
#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد ...

#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد . دست اخر کلافه دستاشو دو طرفم روی میز گذاشت و جلوتر اومد و گفت ...

۲۲ ساعت پیش
29K
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار ...

دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است، خواهرم بعد از کلی مِنو مِن کردن گفت فلانی نامزد ...

۲۲ ساعت پیش
38K
دوستان من تایپ کردم ولی گوشیم هنگ کرد و کلا قضیه منتفی شد ❤ پس دیگه اون قسمتی رو توی کامنت ها نمینویسمو همین زیر مینویسم 👇 👇 آرتام : با خودت حرف میزنی بعدم ...

دوستان من تایپ کردم ولی گوشیم هنگ کرد و کلا قضیه منتفی شد ❤ پس دیگه اون قسمتی رو توی کامنت ها نمینویسمو همین زیر مینویسم 👇 👇 آرتام : با خودت حرف میزنی بعدم به خودت فحش میدی. واقعا مطمعنی حالت خوبه :-* من : عم.. خوب چیزه.. اصلا ...

۲۳ ساعت پیش
18K
رمان روی دیگر زندی #پارت_بیستو_سوم خندید...خوب میدونستم خندیدنش برای چیه،چون سامیار از مخخ کردن اسمش متنفر بود و اما تنها کسی که اجازش و داشت سامی صداش کنه من بودم،یادمه همیشه واسه خر کردنش از ...

رمان روی دیگر زندی #پارت_بیستو_سوم خندید...خوب میدونستم خندیدنش برای چیه،چون سامیار از مخخ کردن اسمش متنفر بود و اما تنها کسی که اجازش و داشت سامی صداش کنه من بودم،یادمه همیشه واسه خر کردنش از مخخ اسمش استفاده میکردم. بینیم و کشید و گفت: هنوزم دلبر گونه سامی رو میگی،نمیدونی ...

۱ روز پیش
24K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به گوشیم که بلکه پیام بده یا زنگ بزنه اما هیچ. دیگه حوصله صبر کردنو نداشتم ...

۱ روز پیش
36K
امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده ...

امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده کشیده شدن جسم اهنی روی زمین منو به خودم اورد سمت چپم پیرمردی که نگهبون ...

۱ روز پیش
41K