ویژه کنید
عکس و تصویر پارت آخر: سمت میز می برتت و از کمرت می گیره و روی میز میذارتت... ...

پارت آخر:
سمت میز می برتت و از کمرت می گیره و روی میز میذارتت...
پاهاتو تکون میدی و حرکاتشو دنبال می‌کنی..
بعد از مدتی ظرفی که ماده ی سیاهی توش بود رو کنار می ذاره..
حالا که روی میز نشستی هم قدش شدی..
به موهاش که روی پیشونیش ریختن نگاه می کنی و وسوسه ی لمسشون رو سرکوب می
کنی..
سرش رو بلند می کنه و نگاه جدیش به زخم روی گردنته:
–ممکنه درد داشته باشه تحمل می کنی؟؟
نگاه کنجکاوت رو به ظرف توی دستش میدی و می پرسی:
–چرا؟؟
–چون باید زخمت رو بپوشونم تا عفونت نکنه..
نگاه نگرانت رو به چشم هاش می دی:
–پس تو امشب چی میخوری؟؟
نگاهش قفل چشم های نگران و دوست داشتنیت میشه..
اینکه با وجود عفونی شدن زخمت باز هم به تغذیه ی اون اهمیت میدی براش عجیبه..
چرا تو اینقدر ساده و پاک بودی براش؟؟
اونقدری که نمی تونست مثل باقی طعمه هاش نسبت بهت بی اهمیت باشه؟؟
خونت رو تا جایی که توان دوباره خون سازی داشته باشی بنوشه و براش مهم نباشه اگر
یک روز صبح از افت فشار نفس نکشی؟؟
که باعث بشی کمتر از همیشه از خونت بخوره و ناتوان شدنش رو نادیده بگیره تا تو کمتر
اذیت بشی و بتونی تا همیشه توی خونه ی سرد و بی
روحش بالا و پایین بپری و صدات هر چند بی وقفه بین دیوار هاش بپیچه؟؟؟
کمی از اون ماده رو روی انگشتش می ذاره و همزمان نجوا می کنه:
–امشب نیازی به خونت ندارم..
دستش رو توی هوا می گیری:
–اگه به خاطر این ماده ست پس امشب نذارش! می تونم فردا بذارمش تا شب..
اما با سرد شدن لب هات، قلبت از حرکت می ایسته..
اون داشت تو رو می بوسید؟؟
لب هایی که همیشه از نگاه کردن بهشون دلت ضعف می رفت حالا تو رو لمس می کردن؟؟
لب های بی حرکتش رو تکون میده و لب پایینت رو میمکه و همین حرکت کافیه تا تو بی اینکه دردی حس کنی جونت رو از دست بدی چه برسه تحمل سوزش گردنت..
اون ماده ی سیاه رنگ که توسط انگشتان تهیونگ روی گردنت مالیده میشد..
همین بی قراری بی جات باعث شد که دست تهیونگ روی قلبت بشینه و تو با همین لمس های ساده به پرواز در بیای و خودت رو بین ابر ها و جایی توی آسمون ببینی..
در حالی که پروانه های صورتی دورتون پرواز میکنن و فرشته های کوچیک روی سرتون
گل می ریزن و سرد ترین موجود دنیا برای اولین بار لب هات رو می بوسه و این برای تو
می تونه آخر دنیا باشه..
انگار که تمام جهان بوجود اومده تا این لحظه اتفاق بیوفته و حاال دیگه هیچ هدفی واسه
ادامه دادن نیست چون کیم تهیونگ تو رو بوسید..
وقتی اتصال لب هاتون قطع شد،درست مثل پرده ی نمایشی که پایین میوفته دوباره به
دنیای حقیقی،روی همون میز فرود میای..
نگاه پر تکاپو و بهت زده ت رو بین چشم های سیاهش می چرخونی و جمله ی بعدیش تا ابد
قشنگ ترین اعتراف دنیات میشه:
–قلبت خیلی پر سر و صداست،نمی خوام هیچوقت ساکت بمونه..

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...