ویژه کنید
عکس و تصویر part10 بومگیو: زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال ...

part10
بومگیو:

زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال میپرسید.اوف هوففففففف...

"میگم بومگیو..."قلم رو انداختم پایین که جرفش رو.خورد برگشتم سمتش"ببخشید فقط یکم....امممم..." زینب سرش رو انداخت پایین"اخ فک کنم مزاحمت شدم....من برم...."

ووویییی نه دستشو گرفتم برشگشتوندم که تعادلش رو بهم خورد و افتاد روم و منم از رو صندلی افتادم....لعنت...چشام رو محکم بستم.

بازشون کردم زینب تو چشام نگاه میکرد...اب دهنم رو قورت دادم که یعدفعه در باز شد.

"هیییی....هیونگ کجاییی؟؟؟؟عاااا ببخشید...من میرم"زینب سریع ازم بلند شد و منم بررخی به تهیون خیره شدم....دستم بود میکشتمش.

برگشتم سمت زینب نبودش"وححححححح...."عر برگشتم سمت تهیون کع لبخند ضایع ای زده بود" چیع..."


برام قضیه مسخرش و با نائون توضیح داد"خو.حالا که حستون دو طرفست قرار بزارید." تهیون ابرو هاشو بالا انداخت به نشانه نه"په چی از من نصیحت میگیری من خودم تو زینب موندم برو از اون یونجون بپرس؟؟؟"

تهیون چشاش و تو حدقه چرخوند" فک نکنم یونجون کمک کنه اون....اون منحرفه نمیخوام مث دفعه قبل دختره با کیفش برنه تو کلم....." خندیدم راست میگفت راه حل های یونجون بدرد عع خودش میخورد.


"دارید از من غیبت میکنید ؟؟؟:/" خرمگس مزاحم وارد شد "اره " جواب دادم صندلی رو کشید و نشست

"خب دو نفر نیاز به نصیحت های من دارن" بهش پوکر خیره شدیم هم بتز این شروع کرد کله شق

تهیون دستاشو اورد بالا"قسم میخورم دخترا فقط بخاطر قیافتع که دوست دارن باهات قرار بزارن" یونجون ابروشو داد بالا"په برا چیمه برا بازو هایی که دارمه یا سیکس پکام البته برا همینا هم هست دیع اینا قیافه حساب میشن" از خود راضی

تهیون کلشو با دستاش گرفت و منم پوف کردم این بازم شروع کرد"بخدا فهمیدیم بی نقصی برادر من" یونجون سرش رو تکون داد "افرین از من یاد بگیرید شاید یکی بهتون پا داد"

"دیع این بی انصافیع ما دست کمی ازت نداریم شاید به اندازه تو دخترا رومون کراش نزدن ولی بازم هستن"

یونجون لبشو صاف کرد"شرط میبندم کلشون خورده به جایی"
خیلی بعد میزد تو ذوغ "مث همون نائون دختره ی دیوانه مارلی هم بزور همدستش کرده بود بچه بدبخ"

تهیون چشاش رو ریز کرد"از کی تاحالا از مارلی دفاع میکنی؟؟"
یونجون سرش رو جلو برد" من فقط حقیقت و گفتم بدبخت منحرف " بعدشم برگشت سره جاش و موهاشو مرتب کرد"واقعا جدیدا زیاد باهاش میگردی چیزی بینتونه" به یونجون توپیدم"نه فقط...." تهیون پرید وسط "په چی؟؟؟؟نگو روش کراش زدی"

یونجون انگار بهش برخورده بود"منننن عاشق چیع اون گربه وحشی شم اخه"


مرسی لایک پلیز

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...