نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part21°~° #cruel_love تیلور♥ ️: آره خودشه.جی جی جلوی پنجره وایستاده و داره نگاه میکنه.زود پردرو میکشم.گوشیم زنگ میخوره.میرم طرفش ولی با شماره ای که میبینم جرئت نمیکنم جواب بدم.دوباره زنگ میزنه.تصمیم میگیرم جواب بدم و ...

part21°~° #cruel_love تیلور♥ ️: آره خودشه.جی جی جلوی پنجره وایستاده و داره نگاه میکنه.زود پردرو میکشم.گوشیم زنگ میخوره.میرم طرفش ولی با شماره ای که میبینم جرئت نمیکنم جواب بدم.دوباره زنگ میزنه.تصمیم میگیرم جواب بدم و سیر فشش کنم.جواب میدم: +از جون من چی میخوای ولم کن دیگه روانی. -تنها موندن ...

۱۰ دقیقه پیش
1K
@kpop.army.blink #پارت_بیست. و رو به می جو ادامه داد ک میتونی بری پشت بک کیونگ ردیف اخر بشینی . کلاس دیگه کامل شده بود . درست سی و شش نفر . هیچ کس نمی دونست ...

@kpop.army.blink #پارت_بیست. و رو به می جو ادامه داد ک میتونی بری پشت بک کیونگ ردیف اخر بشینی . کلاس دیگه کامل شده بود . درست سی و شش نفر . هیچ کس نمی دونست تو مغز اون یکی چی میگذره اما لونا زمزمه وار میگفت : من حتما میفهمم ...

۱ ساعت پیش
10K
#پارت_پنجاه_و_ششم #من_و_تنهایی میترا : میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ ارسلان : اره چرا که نه... میترا : بچه ها یه لحظه مارو تنها میذارین ؟ مارال و امیر : باشه.... میترا : ممنون من ...

#پارت_پنجاه_و_ششم #من_و_تنهایی میترا : میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ ارسلان : اره چرا که نه... میترا : بچه ها یه لحظه مارو تنها میذارین ؟ مارال و امیر : باشه.... میترا : ممنون من و امیر از ارسلان و میترا دور شدیم... تو حیاط دانشگاه قدم میزدیم... هیچ حرفی ...

۱ ساعت پیش
11K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم و گفتم دوباره میام میبینمت! خودمو به ماشین رسوندم... . . . چند دقیقه گذشت ...

۲ ساعت پیش
12K
رمان تاس روزگار پارت سوم ساشا وقتی به اینجا رسید ساکت شد وبه من نگاه کردکه اعکسلعملم رو ببینه فقط داشتم باتعجب نگاش می کردم وقتی ازطرفم اعکسلملی ندید ادامه دادتوروزتولدت بهش پیشنهاد دوستی دادم ...

رمان تاس روزگار پارت سوم ساشا وقتی به اینجا رسید ساکت شد وبه من نگاه کردکه اعکسلعملم رو ببینه فقط داشتم باتعجب نگاش می کردم وقتی ازطرفم اعکسلملی ندید ادامه دادتوروزتولدت بهش پیشنهاد دوستی دادم ولی اون قبول نکرد ازاون روزبه بعد سعیکردم بهت نزدیک بشم تا.............. دیگه تحمل نکردم ...

۲ ساعت پیش
10K
 پارت دهم_ #شاهزاده_برفی بعد از چند ثانیه مارنی با یه قیافه ناراحت امد داخل... مارنی:میشه بیام پیشت؟ کوکی:بیا... امد سمتم و روبه روم ایستاد باغم تو چشام خیره شد و...وقتی نگاش به دست غرق ...

 پارت دهم_ #شاهزاده_برفی بعد از چند ثانیه مارنی با یه قیافه ناراحت امد داخل... مارنی:میشه بیام پیشت؟ کوکی:بیا... امد سمتم و روبه روم ایستاد باغم تو چشام خیره شد و...وقتی نگاش به دست غرق در خونم افتاد چشاش گرد شد!... مارنی:دستت...دستتت چی ششده؟ کوکی:چیزی نیست! بی توجهه به حرفم ...

۲ ساعت پیش
9K
#رمان_ماهک #پارت_53 +خوابت میاد ماهک؟ _اوهوم +واقعا؟ این همه خابیدی شونه ای بالا انداختم که انگار بچها هم متوجه شدن چون با پیشنهاد رضا قرار شد زودتر لوازمای شام جمع بشه و بریم بخابیم با ...

#رمان_ماهک #پارت_53 +خوابت میاد ماهک؟ _اوهوم +واقعا؟ این همه خابیدی شونه ای بالا انداختم که انگار بچها هم متوجه شدن چون با پیشنهاد رضا قرار شد زودتر لوازمای شام جمع بشه و بریم بخابیم با آرش به سمت اتاق رفتیم خدای من اصلا به اینجای موضوع فکر نکرده بودم که ...

۳ ساعت پیش
9K
#پارت_۶۴ #آخرین_تکه_قلبم سحر: عرفان برگشت سمتم .. با دیدنم لبخند زد و گفت : _خوابالو چپ چپ نگاش کردم. _خوابیدم با خفه ام کرد یکی؟ _خودت خسته بودی وگرنه من فقط کمکت کردم ! پسره ...

#پارت_۶۴ #آخرین_تکه_قلبم سحر: عرفان برگشت سمتم .. با دیدنم لبخند زد و گفت : _خوابالو چپ چپ نگاش کردم. _خوابیدم با خفه ام کرد یکی؟ _خودت خسته بودی وگرنه من فقط کمکت کردم ! پسره ی پررو‌.. _الان فقط اسپرسو میچسبه! _اینجا چایی ام غنیمته سحر خانم! _از بوی چایی ...

۴ ساعت پیش
11K
#پارت_نوزدهم #می_جو از زبان نویسنده: -- سر کلاس نشسته بودن . تمام حواسش به تخته ی مقابلش بود اما...فقط یک لحظه به سمت عقب برگشت . به سمت همون پسری که اینقدر سرد برخورد میکرد ...

#پارت_نوزدهم #می_جو از زبان نویسنده: -- سر کلاس نشسته بودن . تمام حواسش به تخته ی مقابلش بود اما...فقط یک لحظه به سمت عقب برگشت . به سمت همون پسری که اینقدر سرد برخورد میکرد . نمی دونست چرا اما...اما دلش عجیب میخواست اونو اذیت کنه تا توجهش به خودش ...

۵ ساعت پیش
15K
#پارت پونزده #برایه من وتو این اخرش نیست یه تخت بزرگ مرتب...پرده هایه جمع شده ... وسایلی که مثل شکنجه کردن بودن... بکهیون لرزید چه بلایی قراربود سرش بیارن؟... یه نفر پشت بهش روصندلی نشسته ...

#پارت پونزده #برایه من وتو این اخرش نیست یه تخت بزرگ مرتب...پرده هایه جمع شده ... وسایلی که مثل شکنجه کردن بودن... بکهیون لرزید چه بلایی قراربود سرش بیارن؟... یه نفر پشت بهش روصندلی نشسته بود موهایه مشکیش فقط دیده میشدن... مرد اروم بلند شد ...بک سریع سرشو پایین انداخت...خودش ...

۵ ساعت پیش
10K
#پارت_77 . گیرش میارم و دودمانشو به باد میدم... . با رسیدن به جولوی خونه سریع دستم و گزاشتم رو بوق و سه تا پشت سر هم زدم و بعد محکم زدم رو ترمز و ...

#پارت_77 . گیرش میارم و دودمانشو به باد میدم... . با رسیدن به جولوی خونه سریع دستم و گزاشتم رو بوق و سه تا پشت سر هم زدم و بعد محکم زدم رو ترمز و خم شدم و در کمک راننده رو باز کردم که امیر علی به سرعت از ...

۵ ساعت پیش
21K
#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌با‌تو‌پارت‌بیست‌و‌دوم میچا: من:روانی ابروت رفت ... پونی با حالت زار نشست رو تخت یونگی و با حالت گریه گفت پونی:بدبخت شدممممممممم... من:حقته...الانم لباستو عوض کن بریم مثل ادم اونجا بشینیم... و بزور لباساشو کندم و ...

#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌با‌تو‌پارت‌بیست‌و‌دوم میچا: من:روانی ابروت رفت ... پونی با حالت زار نشست رو تخت یونگی و با حالت گریه گفت پونی:بدبخت شدممممممممم... من:حقته...الانم لباستو عوض کن بریم مثل ادم اونجا بشینیم... و بزور لباساشو کندم و سرهمی کتانشو تنش کردم موهاشو باز کردمو دورش ازاد ریختم من:حالا ادم شدی... اخم کردو ...

۶ ساعت پیش
12K
سلام سلام از این قسمت بعد قضیه اسمات خشن و سادیسمی مشه پس کسای که با صحنه های خشن مشکل دارن نخونن و اینکه ممنون که هستید لایک و نظر یادتون نره ممنون♥ ♥ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~\\\\\\\\\~~~~~ ...

سلام سلام از این قسمت بعد قضیه اسمات خشن و سادیسمی مشه پس کسای که با صحنه های خشن مشکل دارن نخونن و اینکه ممنون که هستید لایک و نظر یادتون نره ممنون♥ ♥ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~\\\\\\\\\~~~~~ #پارت سیزده #برایه من وتو این اخرش نیست بادردی تو سرش که میپیچید بیدارشد... بدنش ...

۶ ساعت پیش
10K
#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی خنده داره این دختر مارک:فک نمیکردم دختری بتونه.تو سن 14سالگی از پدرومادرش جدا بشه یونگیوم:دقیقا ...

۷ ساعت پیش
22K
#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم آنیسا:با این کارتون به حریم خصوصی ما احترام میزارید ممنونم خبرنگارا رفتن مام نشستیم پشت ...

۹ ساعت پیش
16K
#پارت_۶۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii عرفان : دستی کشیدم روی لبم .. باورم نمیشد.. دیوونگی کردم و دچار تزلزل شدم ! بوسه باید دوطرفه باشه .. نه وقتی که دلش با من نیست.. از عصبانیت به ...

#پارت_۶۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii عرفان : دستی کشیدم روی لبم .. باورم نمیشد.. دیوونگی کردم و دچار تزلزل شدم ! بوسه باید دوطرفه باشه .. نه وقتی که دلش با من نیست.. از عصبانیت به خودم لعنت فرستادم. همچنان بیهوش بود.. معاینه اش کردمو نفسی از سر آسودگی کشیدم . ...

۲۱ ساعت پیش
59K
ببخشید اگه ادیتش بد شد.. یکی می‌خوام برام پوستر درست کنه.. خب بریم سر فیک #your_my_starlight pt1: «فلش بک ۵ سپتامبر ۱۹۹۷ ساعت ۳:۲۳ صبح» +ما هرکاری از دستمون بر میومد انجام دادیم..ولی بیماری خیلی ...

ببخشید اگه ادیتش بد شد.. یکی می‌خوام برام پوستر درست کنه.. خب بریم سر فیک #your_my_starlight pt1: «فلش بک ۵ سپتامبر ۱۹۹۷ ساعت ۳:۲۳ صبح» +ما هرکاری از دستمون بر میومد انجام دادیم..ولی بیماری خیلی وخیم بود..ما ایشون رو از دست دادیم.. ×بچه چی؟؟ +زنده اس..دختره.. و نوزاد رو ب ...

۲۳ ساعت پیش
50K
#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...

#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...زیاد هم خوب نبود . من با شوگا دشمنی داشتم و شاید دلم نمی خواست ...

۱ روز پیش
51K
ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #فرشته_شیطون_خواستنی #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب ...

ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #فرشته_شیطون_خواستنی #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب نشونت میدم یه من ماست چقدر.کره میده خوشگل پسر کیکو همینطوری میچووندم تو دهنم وییی ...

۱ روز پیش
33K
#دوقلوهای_شیطون #پارت12 آنیسا من:وای چان توروخدا بزن کنار من باید برم سرکار چان:نوچ خانوم تا شما جیره امروزمو ندی عمرا من:جون.هرکی دوس.داری مدیر میکشتم امروز شرط میبندم.توروخدا چان نگه داشت وبرزخی نگام کرد هیچی دیگه ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت12 آنیسا من:وای چان توروخدا بزن کنار من باید برم سرکار چان:نوچ خانوم تا شما جیره امروزمو ندی عمرا من:جون.هرکی دوس.داری مدیر میکشتم امروز شرط میبندم.توروخدا چان نگه داشت وبرزخی نگام کرد هیچی دیگه واسه خودم نذریم دادم که اون دنیا زیاد اعذاب نکشم چان:آنیسا دفعه اخرت باشه جون ...

۱ روز پیش
61K