نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

📝

📝 "خاطراتِ ساختگی" ▫ ️رفیق جان دیروز توی خبرها نوشته‌بود که چندتا دانشمند توانسته‌اند خاطرات ساختگی درست کنند. اینها مغز یکی دوتا پرنده‌ی مادرمرده را دست‌کاری کرده‌اند و این پرنده‌ها دو سه روز است که آوازهای جدید می‌خوانند. آوازهایی که توی خاطرات ساختگی‌شان مثلا از پدرشان یاد گرفته‌اند. ▫ ️رفیق ...

۲ روز پیش
32K
کاااش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلوم رو بگیره و بگه: به به چه چشمایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکه چشم حسود و بدخواه! بیا... بیا بذار فالت ...

کاااش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلوم رو بگیره و بگه: به به چه چشمایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکه چشم حسود و بدخواه! بیا... بیا بذار فالت رو بگیرم! بعد من هم بگم باشه؛ به شرطی که حرفهای قشنگ برام بزنی! پیر ...

۱ هفته پیش
40K
آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت ...

آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت را راحت می کردم دیگر راحت بخوابی از چهره ات خواندم می خواستی چیزی بگویی ...

۱ هفته پیش
97K
‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید ...

‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران.گارسون‌مان یک دخترخیلی جوان بود که وقتی می‌خندید ...

۲ هفته پیش
79K
امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت:

امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی کاریش شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود ...

۲۶ مهر 1398
91K
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
285K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد؛ به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن فالگیر ...

۲۷ شهریور 1398
41K
#پارت۲۵ حق دخالت توی اموری که به شما مربوط نمیشه رو ندارید، اجازهٔ فضولی و سرک کشیدن در همه جای عمارت رو ندارید و اینکه برای صرف سه وعدهٔ غذایی شما جدا از خدمتکارا و ...

#پارت۲۵ حق دخالت توی اموری که به شما مربوط نمیشه رو ندارید، اجازهٔ فضولی و سرک کشیدن در همه جای عمارت رو ندارید و اینکه برای صرف سه وعدهٔ غذایی شما جدا از خدمتکارا و با خانم‌بزرگ غذاتون رو صرف می‌کنید و هرگز نباید خانم‌بزرگ رو تنها بزارید نکتهٔ آخر ...

۲۴ شهریور 1398
65K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد؛ به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن فالگیر ...

۲۱ شهریور 1398
51K
#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار ...

#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار شد مهمون تو باشیم، نزن زیرش. ماهور چشم غره ای بهش رفت و گفت: نترسید، ...

۱۷ شهریور 1398
55K
چند روزی ست محرم فرا رسیده.🏴 کوچه پس کوچه های شهر اندوهگینند.🏴 همه جا حرف از تکیه و هیئت و عزاداری ست و در جای جای شهر پارچه ها ,تابلوها و پرچم های سیاه را ...

چند روزی ست محرم فرا رسیده.🏴 کوچه پس کوچه های شهر اندوهگینند.🏴 همه جا حرف از تکیه و هیئت و عزاداری ست و در جای جای شهر پارچه ها ,تابلوها و پرچم های سیاه را می بینی.🏴 🏴 بوی حسین می آید و عباس و زینب..😍 بوی غم.. بوی عشق.. ...

۱۲ شهریور 1398
51K
#بخونید :) از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی ...

#بخونید :) از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می کردیم که آبی نبود.. چند ساعت قبل تمام وسایل خانه را مفت به ...

۹ شهریور 1398
172K
امروز صبح آماندا تا من را دید گفت:

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر ...

۲۷ مرداد 1398
92K
با اولین صدایت به سمتت برگشتم ؛تو چقدر آشنایی، آشنا تر از هر آشنایی... وارد صحن و سرایم شدی سلام دادی من جواب دادم اما چرا نشنیده ای ! نمیدانم ؛ نشسته ای گوشه ای ...

با اولین صدایت به سمتت برگشتم ؛تو چقدر آشنایی، آشنا تر از هر آشنایی... وارد صحن و سرایم شدی سلام دادی من جواب دادم اما چرا نشنیده ای ! نمیدانم ؛ نشسته ای گوشه ای گلایه کردی گفتی آقا جان جواب سلامم را نمیدهی ایستادم روبرویت با لبخند نگاهت کردم ...

۲۰ مرداد 1398
86K
این پست پیرو نوشته ی دوست عزیزم eli.lovely #با قلم زیباش ۱. من ماهی از سال بودم : ماهی از ماهای پاییز بودم ، ابان شاید هم اذر اصلا هر کدام حال و هوایش پاییزی ...

این پست پیرو نوشته ی دوست عزیزم eli.lovely #با قلم زیباش ۱. من ماهی از سال بودم : ماهی از ماهای پاییز بودم ، ابان شاید هم اذر اصلا هر کدام حال و هوایش پاییزی تر و بارانی تر باشد همانم چون بیشتر به تو فکر می کنم ۲.اگر یک ...

۱۲ مرداد 1398
91K
*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو ...

*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو نکنید اونوقت درمانت طول می کشه پسر خوب - دیگه داره یک سال میشه دکتر ...

۲۹ تیر 1398
69K
*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : ...

*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : تا بخوایم برگردیم شب میشه - جایی که میریم دوره - می خوای نریم - ...

۲۷ تیر 1398
128K
اطلاعات لطفا وقتی خیلی کوچک بودم مادرم یه تلفن دیواری خرید. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید. بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می ...

اطلاعات لطفا وقتی خیلی کوچک بودم مادرم یه تلفن دیواری خرید. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید. بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفا بود! ساعت ...

۲۶ تیر 1398
238K
*گل یخ* *فرشته* با ورودمون زود رفتم پیش مادر بزرگ ویه دل سیر بوسیدمش تو بغلش آروم می شدم - خیلی دلم براتون تنگ شده بود کاش بیاین خونه ما . - به زودی میام ...

*گل یخ* *فرشته* با ورودمون زود رفتم پیش مادر بزرگ ویه دل سیر بوسیدمش تو بغلش آروم می شدم - خیلی دلم براتون تنگ شده بود کاش بیاین خونه ما . - به زودی میام چقدر ذوق کردم بعدم خودمو انداختم تو بغل مامان چند دقیقه تو بغلش نگه ام ...

۲۳ تیر 1398
89K