نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🔴 بعضی از سایت ها و کانال های تلگرامی به صورت همزمان بعد از گران شدن بنزین در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ همسو با دولت سخنانی از رهبری در مورد بنزین را انتشار می‌دهند تا ...

🔴 بعضی از سایت ها و کانال های تلگرامی به صورت همزمان بعد از گران شدن بنزین در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ همسو با دولت سخنانی از رهبری در مورد بنزین را انتشار می‌دهند تا گران کردن بنزین را تصمیم نظام و رهبری معرفی کنند...و بدین ترتیب مردم را نسبت ...

۲ ساعت پیش
14K
پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ...

پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ربع بعد جلوی یه پاساژ نگه داشتن یه فکری به ذهنم رسید پس رو به ...

۲ ساعت پیش
12K
پارت ۳۴ با فاصله از پسرا پشت سرشون می رفتیم اما معلوم نبود دارن کجا می رن و همینم باعث شد که موقعیت مکانمون رو تو جی پی اس بزنم اما نت کند بود و ...

پارت ۳۴ با فاصله از پسرا پشت سرشون می رفتیم اما معلوم نبود دارن کجا می رن و همینم باعث شد که موقعیت مکانمون رو تو جی پی اس بزنم اما نت کند بود و بالا نمیورد . بیخیال جی پی اس شدم و دنبال پسرا رفتم . سرعتشون رو ...

۲ ساعت پیش
12K
#پارت_بیستو_دو #شوگا #لونا (+بیا با هم دیگه بازی کنیم . من چشم میزارم . و تو گورتو گم کن ) استاد : خب بچه ها . کی حاظره اینجا بشینه تا مدل امروز بشه ؟ ...

#پارت_بیستو_دو #شوگا #لونا (+بیا با هم دیگه بازی کنیم . من چشم میزارم . و تو گورتو گم کن ) استاد : خب بچه ها . کی حاظره اینجا بشینه تا مدل امروز بشه ؟ میجو و میچا دستشو تا ارنج بردن بالا . و هی خودشون و مثل مرغ ...

۳ ساعت پیش
13K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وسوم میچا: جیمین داشت غذا میخورد دستمو بردم که یواشکی لیوانشو بگیرم یکدفعه خودش لیوانو گرفت و ازش خورد چند لحظه گذشت که قیافه اش تو هم رفت از روی میز بلند شد و تشکر ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وسوم میچا: جیمین داشت غذا میخورد دستمو بردم که یواشکی لیوانشو بگیرم یکدفعه خودش لیوانو گرفت و ازش خورد چند لحظه گذشت که قیافه اش تو هم رفت از روی میز بلند شد و تشکر کرد و با ببخشید به سمت دستشویی رفت یونگی یه نگاه با تعجب بهم کرد ...

۴ ساعت پیش
15K
#رمان_ماهک #پارت_56 نگاه امیرعلی اینبار روی من بود لبمو خیس کردم و گفتم +من چمیدونستم که چن تا خانوم داخله فک میکردم فقط همسر بنده اون تو هست امیرعلی که فهمید چه سوتی دادم ژست ...

#رمان_ماهک #پارت_56 نگاه امیرعلی اینبار روی من بود لبمو خیس کردم و گفتم +من چمیدونستم که چن تا خانوم داخله فک میکردم فقط همسر بنده اون تو هست امیرعلی که فهمید چه سوتی دادم ژست جدیشو حفظ کرد و خطاب به خانم پرستار گفت +مثل اینکه اشتباهی پیش اومده من ...

۶ ساعت پیش
18K
#رمان_ماهک #پارت_55 +بفرمایید داخل اتاق اونجا صحبت میکنیم بیمارستانو روی سرتون گزاشتید داخل که شدیم زد زیر خنده و همدیگرو در اغوش گرفتیم همونجور که با خنده به سمت صندلیا هدایتم میکرد گفت چیشده ارش ...

#رمان_ماهک #پارت_55 +بفرمایید داخل اتاق اونجا صحبت میکنیم بیمارستانو روی سرتون گزاشتید داخل که شدیم زد زیر خنده و همدیگرو در اغوش گرفتیم همونجور که با خنده به سمت صندلیا هدایتم میکرد گفت چیشده ارش که انقدر عصبانی دستی توی موهام کشیدم و گفتم +هرچی به این خانم پرستار میگم ...

۶ ساعت پیش
9K
#پارت_بیست_و_یکم و خودش هم نمی دونست اون همه شجاعت و از کجا اورد . فقط اینو فهمید که جیمین به سرعت خودشو به طرف لونا برد و اروم گفت : لونا ازت خواهش میکنم تمومش ...

#پارت_بیست_و_یکم و خودش هم نمی دونست اون همه شجاعت و از کجا اورد . فقط اینو فهمید که جیمین به سرعت خودشو به طرف لونا برد و اروم گفت : لونا ازت خواهش میکنم تمومش کن . ممکنه یک اتفاقی بیوفته . گیج گفت : منظورت چیه ؟ -- لونا ...

۷ ساعت پیش
32K
http://wisgoon.com/pin/27707275/ اول متن در این پست با حالت گیجی جواب داد : چرا. + پس چرا با خودتون چتری نیاوُردین؟ چون جوابی نشنیدم به سمتش برگشتم و گفتم : + راستش این همه مقدمه چیدم ...

http://wisgoon.com/pin/2770... اول متن در این پست با حالت گیجی جواب داد : چرا. + پس چرا با خودتون چتری نیاوُردین؟ چون جوابی نشنیدم به سمتش برگشتم و گفتم : + راستش این همه مقدمه چیدم که بگم میتونید از چتر من استفاده کنید و چترمو به سمتش گرفتم انتظار داشتم ...

۸ ساعت پیش
32K
#دوقلوهای_شیطون #پارت18 آیسان من:یعنی چی یعنی من شب تنهام کجا میرین آنیسا:عزیزم ما امشب ساعت 12دقیقا دوساعت دیگه پرواز داریم تو ژاپن کنسرت داریم میرا:شب در و.قفل کن نگران نباش امنیتش بالا من:آخه من چیکار ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت18 آیسان من:یعنی چی یعنی من شب تنهام کجا میرین آنیسا:عزیزم ما امشب ساعت 12دقیقا دوساعت دیگه پرواز داریم تو ژاپن کنسرت داریم میرا:شب در و.قفل کن نگران نباش امنیتش بالا من:آخه من چیکار کنم نمیشه منم بیام مارنی:اونوقت فردا کی به کارات میرسی نخیرم من:نمیشه برم خونه بی ...

۹ ساعت پیش
23K
#پارت ششم. رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون بعد از خوردن یه املت خوشمزه که با میرغضب بازیای عرشیا کوفتم شد به اتاقم رفتم تا برای جشن فردا اماده باشم به سه نرسیده خروپفم به هوا ...

#پارت ششم. رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون بعد از خوردن یه املت خوشمزه که با میرغضب بازیای عرشیا کوفتم شد به اتاقم رفتم تا برای جشن فردا اماده باشم به سه نرسیده خروپفم به هوا رفت ززززززیییییینننننگگگگگ. ززززززیییییینننننگگگگگ زهر مار خفه شو دیگه هر روز هر عر عرمیکنه نمیزاره بخوابمممممم ...

۹ ساعت پیش
28K
پارت ۱۱ فیک سرنوشت کای با یه جعبه آبجو از اتاق اومد بیرون و رفت سمت بچه ها . روی زمین نشست و جعبه رو روی میز جلوی مبل سبز رنگشون گذاشت _مهمون ها...بخورید... سورا_ممنون...من ...

پارت ۱۱ فیک سرنوشت کای با یه جعبه آبجو از اتاق اومد بیرون و رفت سمت بچه ها . روی زمین نشست و جعبه رو روی میز جلوی مبل سبز رنگشون گذاشت _مهمون ها...بخورید... سورا_ممنون...من آبجو نمی خورم هانا همونطور که داشت خم میشد تا شیشه ی آبجو رو برداره ...

۹ ساعت پیش
24K
#پارت 19 #برایه من وتو این اخرش نیست خدمتکار وارد شد،درحالی که سینی دستش بود -قربان؟ -‌بیاتو وارد شد به سمت میز رفت سینی رومیزقرار داد.... احترامی گذاشت خارج شد... سهون از جاش بلند شد ...

#پارت 19 #برایه من وتو این اخرش نیست خدمتکار وارد شد،درحالی که سینی دستش بود -قربان؟ -‌بیاتو وارد شد به سمت میز رفت سینی رومیزقرار داد.... احترامی گذاشت خارج شد... سهون از جاش بلند شد سمت میز رفت محتویاتش:یه کاسه سوپ داغ،دارو،ویه لیوان اب بود... ارونو برداشت به سمت تخت ...

۱۰ ساعت پیش
12K
#پارت 18 #برایه من وتو این اخرش نیست نبضشو گرفت پیرهن لوهانو بالا داد با دستش فشار کمی به چکمش وارد کرد ووقتی فهمید مشکل چیه پیرهنشو پایین داد -سهون این پسر خیلی ضعیفه مشکل ...

#پارت 18 #برایه من وتو این اخرش نیست نبضشو گرفت پیرهن لوهانو بالا داد با دستش فشار کمی به چکمش وارد کرد ووقتی فهمید مشکل چیه پیرهنشو پایین داد -سهون این پسر خیلی ضعیفه مشکل سوتغذیه داره...بدنش نمیکشه سهون... اول باید درمان بشه... سهون برگشت سمش -پس یه سرم تقویتی ...

۱۰ ساعت پیش
12K
خب بریم سر فیک #your_my_starlight pt1: «فلش بک ۵ سپتامبر ۱۹۹۷ ساعت ۳:۲۳ صبح» +ما هرکاری از دستمون بر میومد انجام دادیم..ولی بیماری خیلی وخیم بود..ما ایشون رو از دست دادیم.. ×بچه چی؟؟ +زنده اس..دختره.. ...

خب بریم سر فیک #your_my_starlight pt1: «فلش بک ۵ سپتامبر ۱۹۹۷ ساعت ۳:۲۳ صبح» +ما هرکاری از دستمون بر میومد انجام دادیم..ولی بیماری خیلی وخیم بود..ما ایشون رو از دست دادیم.. ×بچه چی؟؟ +زنده اس..دختره.. و نوزاد رو ب دست مرد روبروش سپرد.. ×غم آخرتون باشه.. اما مرد چیزی نمیشنید..محو ...

۱۰ ساعت پیش
20K
بچه ها این پارت اسماته و البته خشن اگه دوست ندارین نخونین #پارت شونزدهم #برایه من وتو این اخرش نیست بک تکون محکمی خورد وقتی دو دندون نیش گردنشو شکافت... بک خیلی درد داشت حس ...

بچه ها این پارت اسماته و البته خشن اگه دوست ندارین نخونین #پارت شونزدهم #برایه من وتو این اخرش نیست بک تکون محکمی خورد وقتی دو دندون نیش گردنشو شکافت... بک خیلی درد داشت حس میکرد جونشو دارن ازش بیرون میکشن خون اشام وحشیانه میمکید وخونشو میخورد دستاش لباس بکو ...

۱۶ ساعت پیش
19K
یک شب در بیمارستان... حدود ساعت 12 ظهر بود. نماز ظهر و عصر رو خوندم و برگشتم پیش همکارم که پیجر بیمارستان به صدا دراومد:(قابل توجه همکاران محترم، پرسنل صبحکار تا حضور قطعی عصرکارها حق ...

یک شب در بیمارستان... حدود ساعت 12 ظهر بود. نماز ظهر و عصر رو خوندم و برگشتم پیش همکارم که پیجر بیمارستان به صدا دراومد:(قابل توجه همکاران محترم، پرسنل صبحکار تا حضور قطعی عصرکارها حق خروج از بیمارستان را ندارند) همون موقع بود که دیگه اینترنت هم قطع شد.خیلی جدی ...

۱۸ ساعت پیش
20K