نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تو تمام سال های رفاقتمون هیچوقت انقدر خسته ندیده بودمش... کسی که صدای خنده هاش همیشه تو ذهنم بود ، حالا بی حوصله تر از این بود که حتی با کسی حرف بزنه... از پیله ...

تو تمام سال های رفاقتمون هیچوقت انقدر خسته ندیده بودمش... کسی که صدای خنده هاش همیشه تو ذهنم بود ، حالا بی حوصله تر از این بود که حتی با کسی حرف بزنه... از پیله ی تنهایی آوردمش بیرون... قرار گذاشتم جایی که می دونستم اونجا لال هم باشی خاطرات ...

۵ ساعت پیش
13K
🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از ...

🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری ببخش که هرشب از تویه فکرو خیالم میگذری ببخش اگه هر دفه من ...

۹ ساعت پیش
15K
#کامنت_اصلاح_شده_واسه_جیگرطلای_دلم 🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام ...

#کامنت_اصلاح_شده_واسه_جیگرطلای_دلم 🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری ببخش که هرشب از تویه فکرو خیالم میگذری ببخش اگه هر دفه ...

۹ ساعت پیش
15K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا نمیشه از بس وسیله توشه. پوووفی کشیدم و به سمت یه ماشین رفتم،ااای جون شیششم ...

۱۲ ساعت پیش
23K
پارت85رمان هوس یک ارباب زاده... بیخی ... بعدا اینکه غذامونو خوردیم راه افتادیم اینبار مانی و کیمیا خواستن با هم باشن و باید من تا رسین کامرانو تحمل کنم ... خیلی خوابم میومد دیشب نخوابیدم ...

پارت85رمان هوس یک ارباب زاده... بیخی ... بعدا اینکه غذامونو خوردیم راه افتادیم اینبار مانی و کیمیا خواستن با هم باشن و باید من تا رسین کامرانو تحمل کنم ... خیلی خوابم میومد دیشب نخوابیدم .... سویچو گرفتم سمته کامران و گفتم :تو برون من خوابم میات تا برسیم بیدارم ...

۱۳ ساعت پیش
10K
پارت هفتادو یک #چڪاوڪــ : ووووی وووی خو منم میخواسم بیام بیرون . جییییییغ وووووخ م ن م م ی خ و ا س م ب ی ا م (منم میخواسم بیام ) حالا ک ...

پارت هفتادو یک #چڪاوڪــ : ووووی وووی خو منم میخواسم بیام بیرون . جییییییغ وووووخ م ن م م ی خ و ا س م ب ی ا م (منم میخواسم بیام ) حالا ک اینطور شد منم میرم لب دریا خرررر با ذوق بلند شدم و با دو رفتم ...

۱۴ ساعت پیش
18K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به حیاط میومد؛ نگاه کردم... سارا... اولش جا خوردم ولی بعدش لبخند بزرگی روی لبام ظاهر ...

۱۴ ساعت پیش
21K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از راه پله پایین رفتم...پسره ای احمق حالا که اینطوره اونقدر میام بارویا جلو چشمت میچرخم ...

۱۴ ساعت پیش
22K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱۴ ساعت پیش
39K
پارت هفتاد #ســـورن : بعد پیشونیشو بوسیدم . بعد رفتم سمت گوشه ی لبشو اروم بوسیدم و چونشو گاز ارومی گرفتم ک تو خواب اخم کرد . برام مث یه ابنبات خوشمزه بود ک ادم ...

پارت هفتاد #ســـورن : بعد پیشونیشو بوسیدم . بعد رفتم سمت گوشه ی لبشو اروم بوسیدم و چونشو گاز ارومی گرفتم ک تو خواب اخم کرد . برام مث یه ابنبات خوشمزه بود ک ادم ازش سیر نمیشد . هوووف لبشو نمیتونستم ببوسم اخه انگشتش تو دهنش بود . برا ...

۱۴ ساعت پیش
11K
پارت84رمان هوس یک ارباب زاده ی اه عمیقی کشید و محکم خودشو چسبوند بهم و لباش نزدیک لبام گذاشت..... وقتی حرف میزنه لباش ب لبام میزدن .. با چشایی ک ب لبام خیره بودن گفت:وقتی ...

پارت84رمان هوس یک ارباب زاده ی اه عمیقی کشید و محکم خودشو چسبوند بهم و لباش نزدیک لبام گذاشت..... وقتی حرف میزنه لباش ب لبام میزدن .. با چشایی ک ب لبام خیره بودن گفت:وقتی باهاتم بزار همه فراموش بشن هی یادم ننداز من بت خیانت نکردم و نخواهم کرد ...

۱۵ ساعت پیش
9K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل تا قهر نشدم.جلوترازاون راه افتادم اونم پشت سرم میومد..نگاهی بهش انداختم خیس آب شده بودچتریاش ...

۱۶ ساعت پیش
26K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۸ شروع کردم تند رفتن که یهو پام به یه جایی گیر کرد که داشتم با صورت میخوردم زمین که همون لحظه عرفان منو کشید سمت خودش و تعادلمو از دست ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۸ شروع کردم تند رفتن که یهو پام به یه جایی گیر کرد که داشتم با صورت میخوردم زمین که همون لحظه عرفان منو کشید سمت خودش و تعادلمو از دست دادم و افتادم تو بغلش که دم گوشم گفت :گفتم میخوری زمین خانوم کوچولو لجباز ...

۱۶ ساعت پیش
17K
#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_104 آرش اگه تو چندماهه که ازدواج کردی من خیلی وقته که وارد زندگی متاهلی شدم و زنا رو بیشتر از تو میشناسم الانم باور کن که ماهک ناراحت شد از نبودت و وظیفه ...

#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_104 آرش اگه تو چندماهه که ازدواج کردی من خیلی وقته که وارد زندگی متاهلی شدم و زنا رو بیشتر از تو میشناسم الانم باور کن که ماهک ناراحت شد از نبودت و وظیفه خودم دونستم که بگم انقدر به خودت وابستش نکنی. آهی کشیدم و گفتم نمیدونم امیر ...

۱۸ ساعت پیش
22K
#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_103 رو کردم به ترانه و گفتم: ایراد داره من یه کوچولو تنهات بزارم؟ یه چند تا از مبحثایی که تا این تاریخ باید میخوندم مونده و میخام اونارو بخونم. ترانه سری تکون داد ...

#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_103 رو کردم به ترانه و گفتم: ایراد داره من یه کوچولو تنهات بزارم؟ یه چند تا از مبحثایی که تا این تاریخ باید میخوندم مونده و میخام اونارو بخونم. ترانه سری تکون داد و گفت وا نه عزیزم چه ایرادی داره تا تو بیای منم برم پیش سمیرا ...

۱۸ ساعت پیش
24K
#رمان_ماهک #پارت_102 ارش گفت چیشدی ماهک؟ حالت خوبه؟ سریع نقاب بیخیالی به صورتم زدم و گفتم آ آره خوبم چیزی نیس باشه برو به کارت برس، کی میری؟ آرش که انگار هنوز باورش نشده بود ...

#رمان_ماهک #پارت_102 ارش گفت چیشدی ماهک؟ حالت خوبه؟ سریع نقاب بیخیالی به صورتم زدم و گفتم آ آره خوبم چیزی نیس باشه برو به کارت برس، کی میری؟ آرش که انگار هنوز باورش نشده بود که حالم خوبه با شک نگاهی بهم کرد و گفت فردا صبح میرم. سری تکون ...

۱۸ ساعت پیش
17K