نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بیاین برگردیم به گذشته ها، یک سال،نه دوسال‌، نه چهارده سال؛چهارده سال گذشت... چهارده سال پیش همین موقع ی اتفاق افتاد یه اتفاق بزرگ، ی اتفاق بزرگی که هنوزم میتونی حسش کنی، الان میخام از ...

بیاین برگردیم به گذشته ها، یک سال،نه دوسال‌، نه چهارده سال؛چهارده سال گذشت... چهارده سال پیش همین موقع ی اتفاق افتاد یه اتفاق بزرگ، ی اتفاق بزرگی که هنوزم میتونی حسش کنی، الان میخام از اون اتفاق بگم،15تا ستاره؛15تافرشته باهم یه گروهو تشکیل دادن که اسمشو گذاشتن سوپر جونیور،یعنی جوانان ...

۱ دقیقه پیش
322
#پارت_پنجاه_و_یکم #من_و_تنهایی مهرناز : عه سلام تو اینجا چیکا میکنی ؟ میترا : بالاخره منم آدمم دیگه، خواستم بیام تو اتاق.. مهرناز : اره...کجا بودی ؟ میترا : بیرون بودم.. مهرناز : چرا زیر چشات ...

#پارت_پنجاه_و_یکم #من_و_تنهایی مهرناز : عه سلام تو اینجا چیکا میکنی ؟ میترا : بالاخره منم آدمم دیگه، خواستم بیام تو اتاق.. مهرناز : اره...کجا بودی ؟ میترا : بیرون بودم.. مهرناز : چرا زیر چشات کبوده و چشات قرمز شدن ؟ میترا : هیچی از بس که خندیدم !! مهرناز ...

۲۴ دقیقه پیش
5K
#پارت_پنجاه #من_و_تنهایی از زبون امیر : از ارسلان دور شدم.....رفتم تو ویلا....میترا هم نبود...همه ی بچه ها رفته بودن...فقط مارال تو سالن بود...اونم خسته و بی حال بود....رفتم پیشِ مارال و گفتم : سلام مارال ...

#پارت_پنجاه #من_و_تنهایی از زبون امیر : از ارسلان دور شدم.....رفتم تو ویلا....میترا هم نبود...همه ی بچه ها رفته بودن...فقط مارال تو سالن بود...اونم خسته و بی حال بود....رفتم پیشِ مارال و گفتم : سلام مارال خانوم میترا کجاست ؟ مارال : اومم حالش خوب نبود...رفت بیرون امیر : اها... مارال ...

۴۰ دقیقه پیش
7K
کاااش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلوم رو بگیره و بگه: به به چه چشمایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکه چشم حسود و بدخواه! بیا... بیا بذار فالت ...

کاااش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلوم رو بگیره و بگه: به به چه چشمایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکه چشم حسود و بدخواه! بیا... بیا بذار فالت رو بگیرم! بعد من هم بگم باشه؛ به شرطی که حرفهای قشنگ برام بزنی! پیر ...

۴۴ دقیقه پیش
6K
#دوقلوهای_شیطون #پارت3 آیسان ای خدا به کدامین گناه هیع وارد خونه شدم وسایلامو گذاشتم تویی کمد باید یه خرید برم تشک انداختم زمین پتو رو کشیدم روم به سه شماره خوابم برد با صدایی کسی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت3 آیسان ای خدا به کدامین گناه هیع وارد خونه شدم وسایلامو گذاشتم تویی کمد باید یه خرید برم تشک انداختم زمین پتو رو کشیدم روم به سه شماره خوابم برد با صدایی کسی ازجام پریدم هوا میا:کی آومدی من:ساعت4بود چطور؟ میا:میرا و مارنی و ایسو رفتن محل تولد ...

۱ ساعت پیش
14K
رمان قهوه قجری پارت۶۰: -چیشد انقدر زود عقب‌نشینی کردی؟! شک کرد، شهرزاد چرا انقدر نسنجیده حرف می‌زنی!...اضطرابم رو کنار زدم و با لحن آرومی گفتم: -عقب‌نشینی نکردم، فقط می‌خوام ببینم حق با دانیالِ یا تو. ...

رمان قهوه قجری پارت۶۰: -چیشد انقدر زود عقب‌نشینی کردی؟! شک کرد، شهرزاد چرا انقدر نسنجیده حرف می‌زنی!...اضطرابم رو کنار زدم و با لحن آرومی گفتم: -عقب‌نشینی نکردم، فقط می‌خوام ببینم حق با دانیالِ یا تو. انگار شکش برطرف شد چون با لحن مصممی گفت: -باشه بهت ثابت می‌کنم شهرزاد، مطمئن ...

۱ ساعت پیش
12K
#نرگس_صرافیان_طوفان خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت تلخ دیوار را ، که پایی ندارد برای دویدن ، دستی ندارد برای گرفتن و عشقی ندارد برای خواستن ، اما ...

#نرگس_صرافیان_طوفان خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت تلخ دیوار را ، که پایی ندارد برای دویدن ، دستی ندارد برای گرفتن و عشقی ندارد برای خواستن ، اما به اندازه ی تمام نداشته هایش شانه های پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن ...

۳ ساعت پیش
11K
#فرگل_مشتاقی یهو چشماتو باز میکنی میبینی یکی رو دوست داری، ولی میبینی فقط یه دوستی براش یه دوستِ خوب، یه رفیقِ مطمئن، یه کسی که اگر آسمون به زمینم بیاد و خدا برسه پایین، بازم ...

#فرگل_مشتاقی یهو چشماتو باز میکنی میبینی یکی رو دوست داری، ولی میبینی فقط یه دوستی براش یه دوستِ خوب، یه رفیقِ مطمئن، یه کسی که اگر آسمون به زمینم بیاد و خدا برسه پایین، بازم اون دوستِ خوب میمونی، اون اعتماد رو داره اون احترام، اون ارزش، تمامت رو میذاری ...

۳ ساعت پیش
8K
میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون ...

میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون حتی وقتی تنهایی یا ...همه رو میدونم میفهمم و حتی حسش می کنم ممکنه چون ...

۳ ساعت پیش
28K
‌ به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی ، هر چند سال باشد ، هر چقدرهم از آشنایی ات گذشته باشد. بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم ...

‌ به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی ، هر چند سال باشد ، هر چقدرهم از آشنایی ات گذشته باشد. بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی موج انفجار یک بمب ما را موج زده میکنندانقدری ...

۶ ساعت پیش
18K
گاهی به خواستن نیست... وقتی چیزی قرار نباشه اتفاق بیفته، حتی از دست سرنوشت هم کاری برنمیاد. گاهی کوه به کوه که نه ، آدم به آدم هم نمی رسه. کنار هم پیر شدن، با ...

گاهی به خواستن نیست... وقتی چیزی قرار نباشه اتفاق بیفته، حتی از دست سرنوشت هم کاری برنمیاد. گاهی کوه به کوه که نه ، آدم به آدم هم نمی رسه. کنار هم پیر شدن، با کنار ایستادن و پیر شدن یکی دیگه رو دیدن، خیلی فرق داره... بی رحم ترین ...

۶ ساعت پیش
7K
پنهان ترین ویژگی اخلاقی آدمیزاد «ظرفیت» هست.ظرفیت آدم ها به مرور زمان مشخص میشه وقتی صبر نداشته باشی برای شناخت آدم ها، تو اندازه ی ظرفیتشون اشتباه می کنی. اون وقت به کسی که فقط ...

پنهان ترین ویژگی اخلاقی آدمیزاد «ظرفیت» هست.ظرفیت آدم ها به مرور زمان مشخص میشه وقتی صبر نداشته باشی برای شناخت آدم ها، تو اندازه ی ظرفیتشون اشتباه می کنی. اون وقت به کسی که فقط ظرفیت نگاه داره، لبخند می زنی. اون وقت به کسی که فقط ظرفیت ترحم داره، ...

۸ ساعت پیش
14K
من بلدم پاییز باشد و تنهایی تمام خیابان را صفحه صفحه ورق بزنم و از هوای ناب پاییز ، جرعه جرعه بنوشم و زیر باران های مدام ، بخندم و دیوانه باشم ... بلدم گودال ...

من بلدم پاییز باشد و تنهایی تمام خیابان را صفحه صفحه ورق بزنم و از هوای ناب پاییز ، جرعه جرعه بنوشم و زیر باران های مدام ، بخندم و دیوانه باشم ... بلدم گودال های کوچک انباشته از قطرات باران را تنهایی فتح کنم ، آب بریزد توی کفش ...

۸ ساعت پیش
24K
من بلدم پاییز باشد و تنهایی تمام خیابان را صفحه صفحه ورق بزنم و از هوای ناب پاییز ، جرعه جرعه بنوشم و زیر باران های مدام ، بخندم و دیوانه باشم ... بلدم گودال ...

من بلدم پاییز باشد و تنهایی تمام خیابان را صفحه صفحه ورق بزنم و از هوای ناب پاییز ، جرعه جرعه بنوشم و زیر باران های مدام ، بخندم و دیوانه باشم ... بلدم گودال های کوچک انباشته از قطرات باران را تنهایی فتح کنم ، آب بریزد توی کفش ...

۸ ساعت پیش
31K
یعنی می شود ؟ امشب که از همیشه خسته ترم امشب که آسمان با عشق بازی خود حالم را بدتر می کند امشب که باران قصد بند آمدن ندارد امشب که سکوت خانه به روحم ...

یعنی می شود ؟ امشب که از همیشه خسته ترم امشب که آسمان با عشق بازی خود حالم را بدتر می کند امشب که باران قصد بند آمدن ندارد امشب که سکوت خانه به روحم چنگ میزند امشب که دلم برای آشنایی دور تنگ شده امشب که هیچکس بیادم نیست ...

۸ ساعت پیش
20K
پارت یازدهم _قسمت دوم نامجون : به خودت مسئلت باش ...حدود سه ساعت. دیگه مدیر عامل داره میاد ...اون رو که میشناسی دنبال یه چیزی میگرده تا از گروه یکی رو پرت کنه بیرون ...اگه ...

پارت یازدهم _قسمت دوم نامجون : به خودت مسئلت باش ...حدود سه ساعت. دیگه مدیر عامل داره میاد ...اون رو که میشناسی دنبال یه چیزی میگرده تا از گروه یکی رو پرت کنه بیرون ...اگه پیش اون درست رفتار نکنی باعث میشه دیگه نتونی کوکی رو ببینی ... بیا بریم ...

۱۱ ساعت پیش
44K
پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم ...

پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم کوکی کجا رفت ؟؟؟ نامجون : اون رو یه دفعه مدیر عامل خواست ..اونم رفت ...

۱۱ ساعت پیش
39K
زنگ زد داشتیم باهم حرف میزدیم یهو سر ی موضوع بحثمون شد دلخور شد ازم،من بیشتر، ولی چیزی نگفتم گفت کار نداری گفتم نه و قطع کرد.. خیره شده بودم به صفحه گوشیو رفتم تو ...

زنگ زد داشتیم باهم حرف میزدیم یهو سر ی موضوع بحثمون شد دلخور شد ازم،من بیشتر، ولی چیزی نگفتم گفت کار نداری گفتم نه و قطع کرد.. خیره شده بودم به صفحه گوشیو رفتم تو فکر ۱۰ دقه هم نگذش ک دیدم دوباره گوشیم زنگ زد جواب دادم +بله؟ - ...

۱۴ ساعت پیش
28K