نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

? What is love- its youuu+ ^^happy JJ day^^ پ.ن1:سالگردتون مبارک عشقاااام...دوعدد ووکال بااستعداد وکیوت...من اصلا حرفم سرکاپل نیست که بگم ریلن، من JJ رو از اعماق وجودم پذیرفتم ^^ بهشون ایمان دارم برام ثابت ...

? What is love- its youuu+ ^^happy JJ day^^ پ.ن1:سالگردتون مبارک عشقاااام...دوعدد ووکال بااستعداد وکیوت...من اصلا حرفم سرکاپل نیست که بگم ریلن، من JJ رو از اعماق وجودم پذیرفتم ^^ بهشون ایمان دارم برام ثابت شدن ❤ پ.ن2:خنده هاشون:))) #Got7 #igot7 #jjproject #jinyoung #JB #binior #joyous

۳۱ اردیبهشت 1398
7K
(ڪاور شخصیـت اصلے بهـراد) پارت۵-۶ (ایسو وبهراد خواهر برادرنا) رسیدیم خونہ عمہ خونشون واقعن دوسداشتنے بود حیاطش خیلے بزرگ نبود ولی چمن ڪاری بود و سرو های ڪاج و بوتہ های رز فضا رو خیلی ...

(ڪاور شخصیـت اصلے بهـراد) پارت۵-۶ (ایسو وبهراد خواهر برادرنا) رسیدیم خونہ عمہ خونشون واقعن دوسداشتنے بود حیاطش خیلے بزرگ نبود ولی چمن ڪاری بود و سرو های ڪاج و بوتہ های رز فضا رو خیلی شاعرانہ کرده بود و وسط این بوتہ ها خالی از چمن یه راه بود برای ...

۲۷ آبان 1397
54K
4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد توش زیاد بود.اما دقیق داخلش رو نمی تونستم ببینم.چندتا دیگه دربود که بسته بودن.باصدای مردی ...

۱۱ آبان 1395
201K
سایت فرارو یک شب تا صبح را در بیمارستان لقمان ساعت شلوغی مرگ در بیمارستان لقمان ۰۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵ ساعت ٩ صبح روز یکشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٤ یک پارچه سیاه به دیوار ساختمان ...

سایت فرارو یک شب تا صبح را در بیمارستان لقمان ساعت شلوغی مرگ در بیمارستان لقمان ۰۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵ ساعت ٩ صبح روز یکشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٤ یک پارچه سیاه به دیوار ساختمان ما نصب کردند. «با نهایت تاسف و تاثر، درگذشت جوان ناکام، علیرضا را به خانواده ...

۳ آبان 1395
25K
2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱ آبان 1395
305K
18 قسمت صد و هفتاد و سوم دوباره نگاهی به ساعت انداختم... ـ هشت و چهل و پنج دقیقه... دقیقاً یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از ساعت 7 که قرار داشتیم می گذره ...

18 قسمت صد و هفتاد و سوم دوباره نگاهی به ساعت انداختم... ـ هشت و چهل و پنج دقیقه... دقیقاً یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از ساعت 7 که قرار داشتیم می گذره و هنوز آقا تشریفشون نیاوردن... حتی تلفنش هم جواب نمی ده... هیچی نشده زیرِ سرش ...

۲۴ مهر 1395
25K
17 قسمت صد و شصت و سوم اما من باورم می شد. از اون مهمونی یادم بود... اون زنی که تو اون مهمونی بود وقتی بهت گفت که از شمال برگشتی خوشکل تر شدی تو ...

17 قسمت صد و شصت و سوم اما من باورم می شد. از اون مهمونی یادم بود... اون زنی که تو اون مهمونی بود وقتی بهت گفت که از شمال برگشتی خوشکل تر شدی تو در جوابش اسمِ متین و استفاده کردی. شاید خیلی مدرکِ آنچنانی نباشه... اما من اونجا ...

۲۴ مهر 1395
35K
15 قسمت صد و چهل و دوم رو موژه های خیس و به هم چسبیده اش و بوسیدم. ـ عافیت باشه گلم. با من میای بیرون؟! سرش و به نشونه تایید تکون داد و همونطور ...

15 قسمت صد و چهل و دوم رو موژه های خیس و به هم چسبیده اش و بوسیدم. ـ عافیت باشه گلم. با من میای بیرون؟! سرش و به نشونه تایید تکون داد و همونطور که ایستاده بود تا موهاش و شونه کنم گفت: ـ میام باهات. خودم هم لیاس ...

۲۴ مهر 1395
37K
قسمت 2 فصل هشتم تو اتاقم نشسته بودمو داشتم مگس میکشتم!!کنایه نیستا!!واقعا داشتم مگس میکشتم!!مگس کش قرمزمو برداشته بودم و افتاده بودم به جون مگسای تو اتاقم!فک کـــن!!با اون همه دبدبه و کبکبه و چمیدونم ...

قسمت 2 فصل هشتم تو اتاقم نشسته بودمو داشتم مگس میکشتم!!کنایه نیستا!!واقعا داشتم مگس میکشتم!!مگس کش قرمزمو برداشته بودم و افتاده بودم به جون مگسای تو اتاقم!فک کـــن!!با اون همه دبدبه و کبکبه و چمیدونم آرایش و لباس وکوفت و زهرمار افتاده بودم دنبال این مگسای نکبت!!ینـــ ــی اصن یه ...

۲۰ شهریور 1395
34K
رمان آی پارا قسمت پانزدهم تاهجدهم <پایان> رمان آی پارا قسمت پانزدهم عصر اون روز با تایماز رفتیم بیرون و توی بازار چرخیدیم. خرید کردن ،کلی تو روحیم تاثیر مثبت گذاشت. تایماز برام یه دست ...

رمان آی پارا قسمت پانزدهم تاهجدهم <پایان> رمان آی پارا قسمت پانزدهم عصر اون روز با تایماز رفتیم بیرون و توی بازار چرخیدیم. خرید کردن ،کلی تو روحیم تاثیر مثبت گذاشت. تایماز برام یه دست لباس زیبا به رنگ قرمز عنابی و یه روسری به همون رنگ ، بابت قبولیم ...

۲۱ بهمن 1394
158K
رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش ...

رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش چیه. باید توکل می کردم . آره همینه باید توکل می کردم به اونی که ...

۲۱ بهمن 1394
348K
رمان آی پارا از قسمت اول تا قسمت نهم خسته بودم از پیاده روی . مسافت روستای زادگاهم تا اُسکو با پای پیاده ، خیلی راه بود . خودشون سوار اسب و قاطربودن اما من ...

رمان آی پارا از قسمت اول تا قسمت نهم خسته بودم از پیاده روی . مسافت روستای زادگاهم تا اُسکو با پای پیاده ، خیلی راه بود . خودشون سوار اسب و قاطربودن اما من بیچاره رو با کفشای پاره و پای پیاده راه می بردن .دلم واسه آقاجانم خیلی ...

۲۱ بهمن 1394
173K
رمان قرار نبود قسمت6 یک هفته ای طول کشید ولی هیچ خبری از آرتان نشد. همه ناخن هامو از زور حرص جویده بودم بنفشه و شبنم هم مدام منتظر خبر بودند و دیوونه ام کرده ...

رمان قرار نبود قسمت6 یک هفته ای طول کشید ولی هیچ خبری از آرتان نشد. همه ناخن هامو از زور حرص جویده بودم بنفشه و شبنم هم مدام منتظر خبر بودند و دیوونه ام کرده بودن. خدایا نکنه این بار دیگه منو سر کار گذاشته باشه؟ ولی مگه می شه؟ ...

۵ بهمن 1394
83K
رمان می گل(قسمت اخر) شهروز تند تند تو صورت می گل میزد و صداش میکرد..بعد سر پرستار که شربت غلیظی و هم میزد داد زد و گفت:حواست کجاس؟؟؟چرا اینجوریش کردی؟ -آقای محترم..تقصیر من نیست..این یه ...

رمان می گل(قسمت اخر) شهروز تند تند تو صورت می گل میزد و صداش میکرد..بعد سر پرستار که شربت غلیظی و هم میزد داد زد و گفت:حواست کجاس؟؟؟چرا اینجوریش کردی؟ -آقای محترم..تقصیر من نیست..این یه رفلاکس در بعضی موارد بعضیها بهش مبتلان..من چمیدونستم اینطوری میشن..ازشون پرسیدم گفت تا حالا آزمایش ...

۲۵ دی 1394
75K
نام رمان: تنها نیستیم نویسنده: مهسا زهیری ژانر : عاشقانه ، اجتماعی مرجان به گوشیم که برای پنجمین بار زنگ می خورد و سایلنتش کرده بودم، نگاه کرد و گفت: چرا جواب نمیدی؟ - ولش ...

نام رمان: تنها نیستیم نویسنده: مهسا زهیری ژانر : عاشقانه ، اجتماعی مرجان به گوشیم که برای پنجمین بار زنگ می خورد و سایلنتش کرده بودم، نگاه کرد و گفت: چرا جواب نمیدی؟ - ولش کن - کیه؟ - ... - مزاحمه؟ - نه. از تهرانه. با تعجب پرسید: چی ...

۱۴ آذر 1394
15K
عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض از جا بلند شد و پا کشید تا دم در اداره. سمند نقره ای رنگی ...

۴ آذر 1394
259K
قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. ...

قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. مامان در اتاقم را قفل کرده بود و امروز یک میهمانی درست و حسابی ترتیب ...

۳ آذر 1394
160K
خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه حوادثی بر سر راه اطرافیانش قرار می گیرد. او می بیند که مرگش چطور باعث ...

۳ آذر 1394
306K
قسمت5 گوشی رو برداشت در حالی که همین طور با اخم به کنار رون پای زخمیم نگاه میکرد گفت: -الو…سلام…چی شده؟!…آهان…بیا بالا…نه شیشه رفته تو پاش…خوابیده؟آره بیا می ترسم خودم در بیارم …یه تیکه بزرگه…کنار ...

قسمت5 گوشی رو برداشت در حالی که همین طور با اخم به کنار رون پای زخمیم نگاه میکرد گفت: -الو…سلام…چی شده؟!…آهان…بیا بالا…نه شیشه رفته تو پاش…خوابیده؟آره بیا می ترسم خودم در بیارم …یه تیکه بزرگه…کنار رون پاشه…نمیدونم کامیار عمیقه یا نه ؟انقدر من سوال پیچ نکن..تا گوشی رو قطع کنه ...

۳۰ آبان 1394
152K