نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ما فقط دوستِ معمولی بودیم! وقتی شب به شب بیدار می ماندیم، به پایِ هم توی صفحه های مجازیِ لعنتی تا خوابمان بگیرد... لابلایِ حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان، دوستِ معمولی بودیم! ...

ما فقط دوستِ معمولی بودیم! وقتی شب به شب بیدار می ماندیم، به پایِ هم توی صفحه های مجازیِ لعنتی تا خوابمان بگیرد... لابلایِ حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان، دوستِ معمولی بودیم! وقتی اولین بار توی سرازیریِ ولیعصر قرار گذاشتیم و دیدمش و خیز برداشت که تویِ ...

۱۶ دقیقه پیش
2K
دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیر با وفای ساده ی خلوت گزینم ! شب بخیر خسته ای ای مهربانم ! چشمهایت را ببند این چنین خصمانه منشین در کمینم شب بخیر غصه فردا ...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیر با وفای ساده ی خلوت گزینم ! شب بخیر خسته ای ای مهربانم ! چشمهایت را ببند این چنین خصمانه منشین در کمینم شب بخیر غصه فردا و فرداهای دیگر را مخور ای غریبْ افتاده ی تنهانشینم شب بخیر در شب یلدای ...

۲۱ دقیقه پیش
1K
#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم ...

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم سوال پیچم کنه برای همین گفتم: ـ دستتون درد نکنه، میرم تو اتاقم شب بخیر. ...

۲۷ دقیقه پیش
3K
اگر دنبال آرامش هستی با هر کسی درد دل نکن و همه چیز زندگیت را نگو وقایع زندگی تو مال خودت است پس پیش خودت نگهدار آرامش می خواهی با شخصی که مخالف توست زیاد ...

اگر دنبال آرامش هستی با هر کسی درد دل نکن و همه چیز زندگیت را نگو وقایع زندگی تو مال خودت است پس پیش خودت نگهدار آرامش می خواهی با شخصی که مخالف توست زیاد بحث نکن به حرف هایی که می زند فقط گوش کن آرامش می خواهی همیشه ...

۳۰ دقیقه پیش
2K
.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی ...

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی تنش زار میزد دستی با عنوان برو بابا برای اعتراض های مرد تکون دادم و ...

۳۸ دقیقه پیش
5K
بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟ بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟ بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟ بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟ بلدی کف بزنی، ساز و نی و ...

بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟ بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟ بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟ بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟ بلدی کف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟ چو قناری بلدی چهچه و آواز کنی؟ به دلم می کشم از طرح ...

۴۹ دقیقه پیش
3K
رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه ...

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه گفتم _باشه اما خواهش می کنم امشب نه،قول میدم خیلی زود با خودم کنار بیام ...

۱ ساعت پیش
10K
رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می ...

رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می کشید . درو باز کردم و وارد شدم،واقعا آدم توی خونه ی به این بزرگی ...

۱ ساعت پیش
9K
‍ #دانشجوی_شهید_مهدی_رجب_بیگی همیشه می گفت:

‍ #دانشجوی_شهید_مهدی_رجب_بیگی همیشه می گفت: "خواهرِ دانش آموز! برادرِ دانش آموز! آیا می دانی برای چه پشت این میز نشسته ای؟! برای آنکه بتوانی آدمی بشوی که فردا به درد محرومین جامعه ات که خود نیز از آنان هستی، بخوری.... بتوانی در یک پست حساس #انقلابی، فعال باشی و خود ...

۱ ساعت پیش
7K
من در این همهمه ی شامگه بی خوابی در حریم نفس گرم و دم عیسی ای آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی از پس پنجره ی قلب به این بی تابی چشم ...

من در این همهمه ی شامگه بی خوابی در حریم نفس گرم و دم عیسی ای آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی از پس پنجره ی قلب به این بی تابی چشم دل میدوزم وبه فکر روزم نکند در ره پر پیچ وخم شیدایی راهزن قلب پر ...

۱ ساعت پیش
7K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۱ ساعت پیش
14K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۱ ساعت پیش
14K
گوشیِ تلفنَت را بردار.... بگذر از این دست دست کردن هایِ بیهوده و پوچت. از این ای کاش و باید ها... از این بلاتکلیفی که مثل مار همه ی این دوست داشتن را پیچیده, فقط ...

گوشیِ تلفنَت را بردار.... بگذر از این دست دست کردن هایِ بیهوده و پوچت. از این ای کاش و باید ها... از این بلاتکلیفی که مثل مار همه ی این دوست داشتن را پیچیده, فقط یک لحظه, چشمهایت را ببند... همه یِ دلتنگی هایت را بریز در سیم های پر ...

۱ ساعت پیش
6K
‍ جگرش می سوخت در آتش اشتیاق. به هر دری زده بود، به امید نشانی از آن محبوب. وکیل خاص امام را که پیدا کرد، ملازمش شد و دست به دامانش! از او اصرار و ...

‍ جگرش می سوخت در آتش اشتیاق. به هر دری زده بود، به امید نشانی از آن محبوب. وکیل خاص امام را که پیدا کرد، ملازمش شد و دست به دامانش! از او اصرار و از وکیل امام انکار که نمی شود؛ آنقدر التماس کرد تا شنید: فردا صبح بیا! ...

۲ ساعت پیش
5K
مینویسم برای تو از دست رفته که هرکجای جهانی، بازگرد... مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست، زمانی که تورا ندارم... مینویسم به جبران تمام روزها و شب هایی که داشتمت ولی ...

مینویسم برای تو از دست رفته که هرکجای جهانی، بازگرد... مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست، زمانی که تورا ندارم... مینویسم به جبران تمام روزها و شب هایی که داشتمت ولی حواسم پرت روزمرگی هایم بود مینویسم دوستت دارم برای توی از دست رفته، که بخوانی ...

۲ ساعت پیش
8K
رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. ...

رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. دست بابامو باشدت پایین انداخت و گفت _بریم اتاق من صحبت کنیم. بابام با عصبانیت ...

۲ ساعت پیش
13K
حستون به عکس.... این روز ها و این شب ها؛ بی تابیِ آشنایی دارد، همه مان، با هر عقیده و نگرشی، با این احساس، بیگانه نیستیم. قابلِ انکار نیست؛ حالِ زمین و زمان، با همیشه ...

حستون به عکس.... این روز ها و این شب ها؛ بی تابیِ آشنایی دارد، همه مان، با هر عقیده و نگرشی، با این احساس، بیگانه نیستیم. قابلِ انکار نیست؛ حالِ زمین و زمان، با همیشه فرق دارد، انگار خدا آمده پایین تا از نزدیک، تماشایمان کند، تا به حرف های ...

۲ ساعت پیش
7K