ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت هفتادوپنجم نازنین : سوالی حاجیه رو نگاه کردم حاجی متوجه شد وگفت : بخاطر ...

#پارت هفتادوپنجم



نازنین :
سوالی حاجیه رو نگاه کردم حاجی متوجه شد وگفت : بخاطر امیر علی انقدر کنجکاوید
حاجیه: اره بچه ام نه نهار خورده نه برای شام نیومده پایین
حاجی : اون دختره امروز اومدنمایشگاه
حاجیه : همونی که امیر علی می خواستش
حاجی : اره فردا شب میریم خواستگاری
حاجیه متعجب گفت : چی میگی حاجی مگه امیر علی زن نداره اینه نمی بینی نازنین همون که میگی دخترم .اگه امیر علی راضی بود اینجوری ماتم نمی گرفت اول برو یه تحقیق بکن بعد برو خواستگاری
حاجی : از اینا گذشته حاجیه بعدا حرف می زنیم
- من میرم شما حرف بزنید
رفتم ولی رو پله ها موندم
حاجیه : چی میگی حاجی زود بگو از چی گذشته
حاجی : گل پسرت دختره رو دست خورده کرده باکره نیست
حاجیه تقریبا جیغ زدوگفت : بگو دروغه حاجی امیر علی اینجوری نیست پسرم پاکه
حاجی : امیر علی هم همینو گفته ولی دختره خیلی دوسش داره امیر علی هم تو رو درواسی افتاده برای نازنین راست دروغش پای خودشون
حاجیه : توچی حاجی بچه ات رو نمی شناسی .من قسم می خورم بچه ام خطایی نکرده
حاجی : نکرده باشه هم باید این ازدواج صورت بگیره
حاجیه : انقدر دم از حرف مردم می زدی همین بود حاجی نمیگن دو روز نشده از عقد پسر وعروسشون رفتن زن گرفتن واسه بچه اشون حاجی به نازنین فکر کردی ؟! من باید با این دختره حرف بزنم راضی هم نمیشم به این ازدواج اکه امیر علی راضی بشه حلالش نمی کنم
امیر حسینم ازت ناراحت میشه حاجی چرا ظلم می کنی
حاجی : امیر علی چی الان دوباره خاطرخواه شده بگیم نه
حاجیه : من باهاش حرف می زنم با اون دختره هم حرف می زنم من دلم راضی به این وصلت نیست قرار نیست بخاطر یه غریبه دل دخترم بشکنه می دونی چقدر نازنین رو دوست دارم
حاجی : می دونم ولی پسر خودت چی
حاجیه : برای من امیر علی ونازنین فرقی ندارن هر دوتاش رو یه اندازه دوست دارم .تو نمی زاری این دوتا یکم بهم نزدیک بشن بهم عادت کنن یه علاقه ای بینشون پیش بیاد می خوای برای امیر علی زن بگیری
حاجی : اون دختر چه گناهی کرده سه سال منتظر امیر علی بود
حاجیه : من این حرفها حالیم نیست حاجی کاری که گفتم رو انجام بده این وصلت صورت نمی گیره تمام
دیگه ساکت شدن رفتم بالا امیر علی کز کرده بود رو مبلوداشت از پنجره بیرون رو نگاه می کرد که داشت برف میومد رفتم کنارش ومبل بغل دستیش نشستم برگشت نگام کرد پاهاش رو بغل کرده بود
- امیرعلی من حرفای بابات رو شنیدم .من به تو حسی ندارم هیشکی جای امیرحسین رو برام نمی گیره ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...