ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت۶۵ نیم ساعتی توی محوطه با مهرانا قدم زدیم و صحبت کردیم. کلاس بعد که ...

#پارت۶۵

نیم ساعتی توی محوطه با مهرانا قدم زدیم و صحبت کردیم.
کلاس بعد که تمام سوار ماشینم شدم و استارت زدم ولی ماشین روشن نشد.
چندبار تکرار کردم ولی فایده‌ای نداشت، کلافه از ماشین پیاده شدم و کمی با دم و دستگاه ماشین ور رفتم ولی بیشتر خراب کردم.
عصبی پام رو توی چرخ ماشین کوبیدم ولی شدت در پام باعث شد آخ بلند بگم و با صدای نسبتا بلندی بگم: ماشین وامونده!

همون موقع صدای فربد رو شنیدم که گفت: مشکلی پیش اومده ماهرخ؟

دندونام رو به شدت روی هم سابیدم، این خر بی محل چی میگه؟ اشتباه نمی‌کنی ماهرخ؟ احیانا اون خروس بی‌محل نبود! اَه چرا چرت و پرت میگی دختر؟!
کلافه و بی‌حوصله به سمتش برگشتم و با لحن سرد و خشک همیشگیم گفتم:
ـ مثل اینکه خراب شده.

فربد: من که بلد نیستم درستش کنم ولی می‌سپارم ببرنش مکانیکی، تو هم بیا من می‌رسونمت.

ـ نه ممنون، خودم میرم.

فربد: یه بارم که شده لج نکن، لطفا!

لبمو کج کردم و پس از کمی مکث کیفم رو از روی صندلی کنار راننده ورداشتم و گفتم: خیلی خب.

لبخندی پر رنگی زد، دنبالش راه افتادم و سوار ماشینش شدم.
بین راه ماشین ایستاد متعجب پرسیدم: چی شد؟!

فربد: میشه کمی حرف بزنیم؟

ـ در چ مورد؟

فربد: بریم توی این کافه بشینیم میگم.

کمی فکر کردم و درنهایت با موافقت من پیاده شدیم،
وارد کافه شدیم.
کافهٔ بزرگی بود، اسمشم چندباری شنیده بودم.
بیشتر میزها پر بودن، روی یه میز نشستیم.
فربد تا آوردن قهوه ها چرت و پرت می‌گفت و مطمئنم حرف اصلیش یه چیز دیگست!

فربد نفس عمیقی کشید و خیلی ناگهانی گفت: تو از من بدت میاد؟


نگاش کردم و ریلکس گفتم:
ـ حس خاصی بهتون ندارم.

فربد: ماهرخ چرا منو قلبم رو درنظر نمی‌گیری؟

ـ نمی‌فهمم منظورتون رو.

فربد نفس عمیقی کشید و گفت: می‌دونی که خیلی وقته عاشقت شدم و حتی چندباری بهت گفتم و ازت خواستگاری کردم ولی تو هر بار به یه بهانه‌ای منو رد کردی، دوست دارم دلیل این بی‌محلیات رو بدونم؟

به فنجون توی دستم فشاری وارد کردم ولی سعی کردم خونسردیه خودم رو حفظ کنم.

ـ ببینید آقای محتشم، من قبلا هم بهتون گفتم من برخلاف حرف شما به عشق بعد از ازدواج اعتقادی ندارم، من با کسی ازدواج می‌کنم که عاشقش باشم، شما مرد رویاییه هر دختری می‌تونید باشید اِلا من نمیگم مشکلی دارید نه ولی من نمی‌تونم با کسی ازدواج کنم که بهش علاقه‌ای ندارم، پس لطفا این رو بفهمید چون برای آخرین بار میگم.
خواستم بلندشم که گفت: لطفا بشین.

نفسم رو حرصی بیرون دادم و سرجام نشستم.

فربد: چرا نمی‌تونی عاشقم باشی؟ چه مشکلی دارم چه ایرادی دارم؟ مرد رویاهای تو کیه هان؟!

نظر فراموش نشه😍
#کابوس‌آن‌شب‌مهتابی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...