ویژه کنید
عکس و تصویر #پاییز_نامه #پارت_دوم به نام او... ... روزهایی که پاییز برایمان اتفاقی عاشقانه بود:) آن روزها ...

#پاییز_نامه #پارت_دوم
به نام او...
... روزهایی که پاییز برایمان اتفاقی عاشقانه بود:)
آن روزها را هنوز به یاد دارم;)
به یاد داری(؟) که جاده ها چه قدر بی انتها بودند، روز ها
چه قدر طولانی و شب ها چه قدر بارانی.
چه قدر عشق دست یافتنی می نمود وقتی که گرمای دستانت سرمای دستانم را در آغوش می گرفت و بعد...
و بعد باهم قدم می زدیم تا هر جا که پاهایمان ما را بکشانند.
آن کافه را در آن نبش خیابان که یادت هست؟ پاهایمان ما را به آنجا می کشاندند. چه خاطره هایی که آنجا نداشتیم:/
می نشستیم و هِی از عشق حرف می زدیم.
البته تو که نه؛ من همش می گفتم و تو فقط گوش می دادی. از عشق هم که نه؛ از تو! من فقط از تو می گفتم و تو فقط نگاه می کردی و بعد...
بعد به خودمان می آمدیم و می دیدیم که شب را فرا گرفتیم نه شب ما را! و روی ماه قدم می گذاشتیم و نه روی زمین.
ماه را بگو! که چه قدر کامل بود؛ عین خودت. شاید هم،
ماه عین تو بود؛ کسی چه می داند؟!
ولی من که می دانم.
هرکس نداند، من که می دانم چه قدر پاییز با تو بهار بود:)
من که می دانم دلم با تو کجا بود:/ من که می دانم...
من چه می دانم؟
من فقط همین را می دانم:
که چه قدر پاییز بی تو پاییز بود.
وَ هست:'(
پاییز است...
#حسن_اسدی_فرد #پاییز_98

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...