ویژه کنید
عکس و تصویر #بکهیون #فلشبک‌به‌سه‌سال‌پیش (‌۱۸اگوست‌۲۰۱۶_ساعت۲۲:۱۵pm) آروم‌و‌با‌بیحالی‌لباشو‌از‌رو‌لبام‌برداشت _سریع‌برو‌خونه...زیاد‌تو‌کوچه‌نمون...لعنت‌اگه‌خطر‌از‌سمت‌بابات‌نداشت‌تا‌دمه‌در‌خونه‌میبردمت... - یول...بسع...من‌میرم...دوصت‌دارم‌روانی‌تخصع‌عصبی^_^ _مرسی‌عز‌اینهمه‌محبت:|||| خندیدم.یه‌لبخند‌شیرین‌تحویلم‌داد _منم‌دوصت‌دارم‌روباهم^۰^ گونشو‌بوسیدمو‌از‌ماشین‌پیاده‌شدم تا‌یازده‌باید‌خونه‌میبودم‌وگرنه‌بابام‌جرررمم‌میداد لبخندم‌ازرو‌لبم‌نمیرفت(‌ #ادمین:منم‌بود‌نمیرف‌هیچ‌جا‌مینداخ‌مینشس:|||) ولی‌صدای‌یه‌گریه‌ی‌خیلی‌بچگونه‌افکارمو‌پاره‌کرد ...

#بکهیون #فلشبک‌به‌سه‌سال‌پیش
(‌۱۸اگوست‌۲۰۱۶_ساعت۲۲:۱۵pm)
آروم‌و‌با‌بیحالی‌لباشو‌از‌رو‌لبام‌برداشت
_سریع‌برو‌خونه...زیاد‌تو‌کوچه‌نمون...لعنت‌اگه‌خطر‌از‌سمت‌بابات‌نداشت‌تا‌دمه‌در‌خونه‌میبردمت...
- یول...بسع...من‌میرم...دوصت‌دارم‌روانی‌تخصع‌عصبی^_^
_مرسی‌عز‌اینهمه‌محبت:||||
خندیدم.یه‌لبخند‌شیرین‌تحویلم‌داد
_منم‌دوصت‌دارم‌روباهم^۰^
گونشو‌بوسیدمو‌از‌ماشین‌پیاده‌شدم
تا‌یازده‌باید‌خونه‌میبودم‌وگرنه‌بابام‌جرررمم‌میداد
لبخندم‌ازرو‌لبم‌نمیرفت(‌ #ادمین:منم‌بود‌نمیرف‌هیچ‌جا‌مینداخ‌مینشس:|||)
ولی‌صدای‌یه‌گریه‌ی‌خیلی‌بچگونه‌افکارمو‌پاره‌کرد
برگشتم‌پشت‌سرمو‌نگا‌کردم،یه‌بچه‌بود‌کع‌داشت‌گریه‌میکرد
رفتم‌سمتش‌و‌عآروم‌گفتم:خانوم‌کوچولو!چیشده‌چرا‌گریه‌میکنی؟
با‌چشمایه‌معصومش‌نگام‌کرد:من...گم...شدم...
نمیدونستم‌چیکار‌کنم.به‌پلیس‌زنگ‌بزنم‌یا‌لباساشو‌بگردم‌شاید‌آدرسی‌چیزی‌توشون‌باشه
که‌یهو‌خودش‌گفت:ببین،مامانم‌بهم‌گفته‌اگه‌یبار‌گم‌شدم‌اینو‌به‌‌یکی‌نشون‌بدم‌تا‌کمکم‌کنه
و‌کاغذ‌کوچیکی‌بهم‌داد.رسمن‌گیج‌بودم‌که‌خودم‌برسونمش‌یا‌نه...
+آجوشی‌کمکم‌نمیکنی؟
- چرا...بریم
دستشو‌گرفتم‌و‌آدرس‌رو‌چک‌کردم.عجیب‌بود‌که‌همون‌نزدیکی‌بود
وقتی‌به‌خونه‌رسیدیم‌گفتم‌خودم‌بچه‌رو‌تحویل‌پدرومادرش‌بدم‌که‌خیالم‌راحت‌باشه...
رفتم‌سمت‌در‌و‌زنگو‌فشار‌دادم...
ولی‌فقط‌حس‌یه‌شوک‌شدید‌توکل‌بدنم‌پیچید‌و‌انگار‌مغزم‌متلاشی‌شد...
#شوگا
(زمان‌حال)
شات‌دیگه‌ای‌داد‌بالا
_ی...یه‌شات‌دیگه...م...میخام...بگو‌یه‌شات‌دیگه‌واسم‌بیارن...
بسمت‌خدمتکار‌بار‌برگشتم:یه‌شیشه‌دیگه‌بیار...بعدش‌صورت‌حسابو...فک‌کنم‌دیگه‌بسشه...
_ن...نخیرم....بس‌نیس...می...خام...انقد‌بنوشم...ک...یادم‌بره...اصلن‌وجود‌داشته...
حرصم‌گرفته‌بود:هرجور‌راحتی.بازم‌واسش‌بیارین
از‌بار‌خارج‌شدم‌و‌وارد‌راهروی‌خروجی‌شدم‌که‌سهون‌مچ‌دست‌راستمو‌گرفت
+نه‌شوگا...نرو...بس‌کن‌این‌بچه‌بازیا‌رو...تو‌بالغ‌تراز‌این‌حرفا‌بودی‌که...وقتی‌گفت‌هممون‌گم‌شیم‌بریمو‌گفت‌تو‌بمونی‌لابد‌دلیلی‌داشته...شوگا‌ازت‌خاهش‌میکنم‌تنهاش‌نذار...
-اعصابم‌عآروم‌شع‌برمیگردم...از‌دور‌هواشو‌داشته‌باشین...
ــــــــ
لعنت‌به‌درس:/
حالا‌که‌عآپ‌کردم‌نامردین‌اگه‌واسم‌دعا‌نکنین‌امتحانمو‌خوب‌بدم
سوال:درسا‌چجور‌پیش‌میره:smiling_face_with_open_mouth_and_cold_sweat:؟‌

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...