نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم ...

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم سوال پیچم کنه برای همین گفتم: ـ دستتون درد نکنه، میرم تو اتاقم شب بخیر. ...

۵۹ دقیقه پیش
7K
⌚ ️سوین ، بند چرمی 🛍 روش های خرید:👇 🔵 قیمت بازار: 109 ⬅ ️ تخفیفی:65تومان 🔵 پرداخت درب منزل ⌚ ️سوین ، بند چرمی 🔵 ️ جنس بند: چرم مصنوعی 🔵 ️روز شمار: دارد ...

⌚ ️سوین ، بند چرمی 🛍 روش های خرید:👇 🔵 قیمت بازار: 109 ⬅ ️ تخفیفی:65تومان 🔵 پرداخت درب منزل ⌚ ️سوین ، بند چرمی 🔵 ️ جنس بند: چرم مصنوعی 🔵 ️روز شمار: دارد 🔵 همراه با گارانتی 72 ساعته 💳 پرداخت هزینه بعد از تحویل- ارسال به سراسر ...

۱ ساعت پیش
2K
برای ترجمه ی انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی، جزوات ، مقاله ، کتابِ دانشجویی و یا در هر مقطع تحصیلی ک هستید به تلگرامم پیام بدید در اسرع وقت جواب میدم تضمین شده با ...

برای ترجمه ی انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی، جزوات ، مقاله ، کتابِ دانشجویی و یا در هر مقطع تحصیلی ک هستید به تلگرامم پیام بدید در اسرع وقت جواب میدم تضمین شده با قیمت های مناسب،،☺ https://t.me/Mrs_and_Mr_Tra... دقت کنید در صورت جواب ندادن به ادرس تلگرام زیر پیام ...

۱ ساعت پیش
2K
رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه ...

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه گفتم _باشه اما خواهش می کنم امشب نه،قول میدم خیلی زود با خودم کنار بیام ...

۱ ساعت پیش
13K
رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می ...

رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می کشید . درو باز کردم و وارد شدم،واقعا آدم توی خونه ی به این بزرگی ...

۱ ساعت پیش
11K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۲ ساعت پیش
17K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۲ ساعت پیش
17K
رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. ...

رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. دست بابامو باشدت پایین انداخت و گفت _بریم اتاق من صحبت کنیم. بابام با عصبانیت ...

۲ ساعت پیش
14K
رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از ...

رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از همون داد های خوشگلشو سرم بزنه کل حیثیتم به باد میره. چنان میگم یه عمر ...

۳ ساعت پیش
19K
رمان عروس استاد پارت_5 افکار و پس زدم و سعی کردم بدون فکر کردن به امشب بخوابم. *** صبح با حس حضور کسی کنارم چشمامو باز کردم با دیدن استاد تهرانی بالای سرم مثل برق ...

رمان عروس استاد پارت_5 افکار و پس زدم و سعی کردم بدون فکر کردن به امشب بخوابم. *** صبح با حس حضور کسی کنارم چشمامو باز کردم با دیدن استاد تهرانی بالای سرم مثل برق نشستم.نگاهش روی پاهام ثابت مونده بود.سرمو پایین بردم و با دیدن پاهای برهنه م سریع ...

۳ ساعت پیش
14K
رمان عروس استاد پارت _ 4 _می تونی زیپ لباستو باز کنی؟اگه بخوای من می تونم کمکت کنم لباستو در بیاری خواستم بگم نه اما فکر کردم هیچ رقمه دستم به پشتم نمیرسه ناچارا سر ...

رمان عروس استاد پارت _ 4 _می تونی زیپ لباستو باز کنی؟اگه بخوای من می تونم کمکت کنم لباستو در بیاری خواستم بگم نه اما فکر کردم هیچ رقمه دستم به پشتم نمیرسه ناچارا سر تکون دادم. استاد لبخند محوی زد و به سمتم اومد،پشتم رو بهش کردم،با یه دست ...

۴ ساعت پیش
15K
رمان عروس استاد پارت _ 3 _پس بریم خونه ی من . هول شده گفتم _نه نه… شما منو یه جا پیاده کنید من خودم میرم. _حرف نباشه دختر تو این حال نمی تونم بذارم ...

رمان عروس استاد پارت _ 3 _پس بریم خونه ی من . هول شده گفتم _نه نه… شما منو یه جا پیاده کنید من خودم میرم. _حرف نباشه دختر تو این حال نمی تونم بذارم بری. مردد بودم… استاد تهرانی جوون ترین استادمون بود که خاطرخواه زیادی داشت اما پشت ...

۶ ساعت پیش
21K
دوباره برگشتم به حال رو به مامان *غذامو گذاشتی یخچال #مامان_آره بیام گرم کنم برات *‌ن ممنون خودم میرم در یخچالو باز کردم ظرف غذا رو گذاشتم روگاز قبل از اینکه زیرشو روشن کنم درشو ...

دوباره برگشتم به حال رو به مامان *غذامو گذاشتی یخچال #مامان_آره بیام گرم کنم برات *‌ن ممنون خودم میرم در یخچالو باز کردم ظرف غذا رو گذاشتم روگاز قبل از اینکه زیرشو روشن کنم درشو باز کردم دیدم به به زرشک پلو درست کرده درشو بستم زیرشو روشن کردم و ...

۶ ساعت پیش
20K
رمان عروس استاد پارت_2 با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت _تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟ با بغض سر تکون دادم و گفتم _بله استاد. نگاهی به لباس ...

رمان عروس استاد پارت_2 با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت _تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟ با بغض سر تکون دادم و گفتم _بله استاد. نگاهی به لباس عروسم انداخت و گفت _با این وضع… این جا چی کار می کنی؟ می دونی ...

۸ ساعت پیش
15K
اگع ازم بپرسنـ #مهمترینـ_چیزیـ_کع زندگےبهتـ یاد دادع چیع میگم هرجایِـ زندگےحالتـ با کسیو چیزیـ خوبـ نبود ترکشـ کنـ . مهم نیسـ تا کجا پیشـ رفتے. مهم نیسـ چقد زمانـ گذشتع. میگم هیچ وقتـ برایـِ ترکـ ...

اگع ازم بپرسنـ #مهمترینـ_چیزیـ_کع زندگےبهتـ یاد دادع چیع میگم هرجایِـ زندگےحالتـ با کسیو چیزیـ خوبـ نبود ترکشـ کنـ . مهم نیسـ تا کجا پیشـ رفتے. مهم نیسـ چقد زمانـ گذشتع. میگم هیچ وقتـ برایـِ ترکـ مسیر و آدم اشتباه دیر نیسـ . میگم هیچےتویـِ زندگےمهمتر از اینـ نیسـ کع حالتـ ...

۸ ساعت پیش
6K
💀 صورت زنان و دختران ایرانی دیگر اصلا دلنشین و خواستنی نیست! 🔻 مجله‌ی فرانسوی

💀 صورت زنان و دختران ایرانی دیگر اصلا دلنشین و خواستنی نیست! 🔻 مجله‌ی فرانسوی "L'Echo dela Mode " با انتشار عکس‌هایی، تحلیلی درباره‌ی آرایش و ظاهر دختران ایرانی انجام داده که جای تامل دارد!!! 🔻 صورت زنان و دختران ایرانی دیگر اصلا دلنشین و خواستنی نیست! آن‌ها سادگی و ...

۹ ساعت پیش
6K
#پارت_هفتاد_و_چهار #یوجین بغلم کرد. دستاشو دور کمرم انداخت و میگفت چیزی نمیشه. چشمامو با درد بستم. دوسش داشتم. اره...دوسش داشتم. درست مثل یک خواهر دوستش داشتم. -- دو روز بعد دستمو روی سرم گذاشتم و ...

#پارت_هفتاد_و_چهار #یوجین بغلم کرد. دستاشو دور کمرم انداخت و میگفت چیزی نمیشه. چشمامو با درد بستم. دوسش داشتم. اره...دوسش داشتم. درست مثل یک خواهر دوستش داشتم. -- دو روز بعد دستمو روی سرم گذاشتم و چشمامو بستم. اصلا حوصله ی گوش دادن به حرفای رابرت و نداشتم. کم کم داشت ...

۹ ساعت پیش
26K
تو این چنل جوین بشید..مرسی https://t.me/Darkandtaken

تو این چنل جوین بشید..مرسی https://t.me/Darkandtaken

۹ ساعت پیش
1K
خوشحال میشم عضو کانالم بشید https://t.me/Darkandtaken

خوشحال میشم عضو کانالم بشید https://t.me/Darkandtaken

۹ ساعت پیش
2K
تو این چنل جوین بشید..مرسی https://t.me/Darkandtaken

تو این چنل جوین بشید..مرسی https://t.me/Darkandtaken

۹ ساعت پیش
3K