نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟! صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است! ببین! نمی‌شود اینقدر دور بود از هم! بیا قبول بفرما دل تو هم تنگ است! من از ...

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟! صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است! ببین! نمی‌شود اینقدر دور بود از هم! بیا قبول بفرما دل تو هم تنگ است! من از مسافت این جاده‌ها نمی‌ترسم اگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است اگر بدانم گاهی ...

۶ دقیقه پیش
632
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت174* ★فصل دوم★ صدای مهیبی پیچید تو اتاق و بعدش.... ن..... مامااااااننننن....پشت سرت... تا مرده به خودش بیاد مامانم زد تو سرش ، _مامان.... +(با گریه )جان مامان ، _مامانم..... ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت174* ★فصل دوم★ صدای مهیبی پیچید تو اتاق و بعدش.... ن..... مامااااااننننن....پشت سرت... تا مرده به خودش بیاد مامانم زد تو سرش ، _مامان.... +(با گریه )جان مامان ، _مامانم..... یه قدم بلند سمتش برداشتـم و تو آغوش ارامش بخشش فرو رفتم. گونه ام رو ...

۶ دقیقه پیش
1K
رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ...

رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ازم فاصله گرفت _وحشی گری ندیدی.اما نگران نباش اونم به زودی می بینی. چپ چپ ...

۷ دقیقه پیش
2K
کالدرون: برد ارزشمندی کسب کردیم سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: بابت این برد به هواداران تیم تبریک می‌گویم. بازی جدی و خوبی را انجام دادیم که شبیه به دیدارهای قبلی‌مان بود. این برد ارزشمندی بود ...

کالدرون: برد ارزشمندی کسب کردیم سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: بابت این برد به هواداران تیم تبریک می‌گویم. بازی جدی و خوبی را انجام دادیم که شبیه به دیدارهای قبلی‌مان بود. این برد ارزشمندی بود که کسب کردیم.

۲۰ دقیقه پیش
703
رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۳۵ دقیقه پیش
9K
‌ می خواستم به صدایِ تو گوش کنم به صدای تو که غمگین می کند و رستگار می خواستم آن دانه غمگین باشم به صدای تو از خاک سر بزنم .. می خواستم با من ...

‌ می خواستم به صدایِ تو گوش کنم به صدای تو که غمگین می کند و رستگار می خواستم آن دانه غمگین باشم به صدای تو از خاک سر بزنم .. می خواستم با من حرف بزنی و روز را از شب جدا کنی . #سیدرسول_پیره😍 😍 😍 ❤

۳۹ دقیقه پیش
2K
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «من کتابی خواندم مربوط به شهید ابراهیم هادی، خب این خیلی کتاب جالبی است، خیلی جذاب است. این کتاب را که خواندم تا مدتی بعد از آنکه خوانده بودم دلم نمی‌آمد از ...

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «من کتابی خواندم مربوط به شهید ابراهیم هادی، خب این خیلی کتاب جالبی است، خیلی جذاب است. این کتاب را که خواندم تا مدتی بعد از آنکه خوانده بودم دلم نمی‌آمد از روی میز این کتاب را بردارم بگذارم مثلا در [قفسه] کتابها. آن جاذبه‌ی شخصیت، شخصیتی ...

۱ ساعت پیش
3K
😍 🌷 . خنده‌ ات زیباترین هدیه ی خدا بود. وقتی به چشم های من نگاه‌ می کنی و لبخند میزنی با خودم می‌گویم تو که برای من می‌خندی انگار تمام دنیا همین‌جاست کنار‌ همین ...

😍 🌷 . خنده‌ ات زیباترین هدیه ی خدا بود. وقتی به چشم های من نگاه‌ می کنی و لبخند میزنی با خودم می‌گویم تو که برای من می‌خندی انگار تمام دنیا همین‌جاست کنار‌ همین خنده ها.❤ #سپهر_آهنگی .

۱ ساعت پیش
4K
پارت عروس استاد پارت_14 بی توجه به حرفم برم گردوند،نگاهی به اشکام انداخت و دستاش رو دو طرف یقه م گذاشت و با یه حرکت مانتوم رو توی تنم جر داد . از شانس گندم ...

پارت عروس استاد پارت_14 بی توجه به حرفم برم گردوند،نگاهی به اشکام انداخت و دستاش رو دو طرف یقه م گذاشت و با یه حرکت مانتوم رو توی تنم جر داد . از شانس گندم به خاطر گرمای هوا زیر مانتوم هیچی نپوشیدم.کلا عادت نداشتم. نگاهی به بالا تنه م ...

۱ ساعت پیش
14K
تصدقت گردم! گله دارم؛ نامه دوم این همه کوتاه؟ خرج کرده بود، اگر وقت گذاشته بودید؟ کاغذ که می نگارید مطول بنویسید که خواندنش وقت بگیرد و وقت بسیار نذرشما کنیم. فرموده بودید در امتحانید ...

تصدقت گردم! گله دارم؛ نامه دوم این همه کوتاه؟ خرج کرده بود، اگر وقت گذاشته بودید؟ کاغذ که می نگارید مطول بنویسید که خواندنش وقت بگیرد و وقت بسیار نذرشما کنیم. فرموده بودید در امتحانید و عارضم که دل، امتحان و غیرامتحان نمی شناسد. شما ننویسید، من که قادر نیستم ...

۱ ساعت پیش
6K
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر ...

یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.😧 بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، ...

۱ ساعت پیش
10K
‌دلم برای توئی تنگ است ڪه نمیدانی ڪه نمیپرسی حال دلت چطور است؟ ڪه من بگویم ••• تو ڪه هستی، خوب است عالیست، بهتر از این نخواهد شد دلم برای توئی تنگ است ڪه آرام ...

‌دلم برای توئی تنگ است ڪه نمیدانی ڪه نمیپرسی حال دلت چطور است؟ ڪه من بگویم ••• تو ڪه هستی، خوب است عالیست، بهتر از این نخواهد شد دلم برای توئی تنگ است ڪه آرام خوابیده ای و نمیدانی چه عذابیست به شوق دیدنت در خواب بی خواب شدن یعنی ...

۱ ساعت پیش
4K
آدم به آرزوهایش زنده است! و دلش به همان چهارتا چیزی که از زندگی میخواهد بند است! و عاشق کسی‌ست که آدم را با تمام آرزوهایش بخواهد! و برای برآورده شدن آرزوهای آدم، عشق وعمر ...

آدم به آرزوهایش زنده است! و دلش به همان چهارتا چیزی که از زندگی میخواهد بند است! و عاشق کسی‌ست که آدم را با تمام آرزوهایش بخواهد! و برای برآورده شدن آرزوهای آدم، عشق وعمر و سرمایه هزینه کند! من دوست داشتنِ تویی را باور میکنم، که بیشتر از خودم ...

۱ ساعت پیش
5K
🌎 ماجرای جالب دوی ماراتن ! یکی از بزرگترین جنگ‌های میان هخامنشیان و یونانیان، نبرد “ماراتن” در سال ۴۹۰ قبل از میلاد بود. در این جنگ که در زمان داریوش بزرگ روی داد، نیروی نظامی ...

🌎 ماجرای جالب دوی ماراتن ! یکی از بزرگترین جنگ‌های میان هخامنشیان و یونانیان، نبرد “ماراتن” در سال ۴۹۰ قبل از میلاد بود. در این جنگ که در زمان داریوش بزرگ روی داد، نیروی نظامی هخامنشیان برای اولین بار از یونانیان شکست خورد ! دلیل نبرد میان هخامنشیان و یونانیان، ...

۱ ساعت پیش
3K
خواستیم قسمت کنیم... چیز مشترکی نبود... مگر اندوه! کسی سهمش را به دیگری داده بود، دیگری به تو، و سهم تو طبق یک

خواستیم قسمت کنیم... چیز مشترکی نبود... مگر اندوه! کسی سهمش را به دیگری داده بود، دیگری به تو، و سهم تو طبق یک "دوستت دارمِ" مرسوم به من رسید.... #حمید_جدیدی❣

۱ ساعت پیش
2K
وقتی تو نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم: باشد برای روز ...

وقتی تو نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحه‌های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست...

۱ ساعت پیش
3K
تقدیر من این است ڪه با درد بـــسازم از این دل نامـــرد دلی مرد بسازم انگار قرار است که من داغ دلم را با گریـــه ی چشمان خودم ســــــرد بسازم

تقدیر من این است ڪه با درد بـــسازم از این دل نامـــرد دلی مرد بسازم انگار قرار است که من داغ دلم را با گریـــه ی چشمان خودم ســــــرد بسازم

۱ ساعت پیش
2K
در گذشته زنان چینی پاهای خود را می بستند و به این ترتیب از رشد آن ها جلوگیری می شد.این کار به این دلیل بود که داشتن پاهای کوچک مظهر زیبایی و زنانگی به شمار ...

در گذشته زنان چینی پاهای خود را می بستند و به این ترتیب از رشد آن ها جلوگیری می شد.این کار به این دلیل بود که داشتن پاهای کوچک مظهر زیبایی و زنانگی به شمار می رفت. #بخون

۱ ساعت پیش
1K
و من پُرَم از

و من پُرَم از "دوستت دارم" های شیرین که بر شاخه های دلم می لرزند؛ و تو را کاش به آن میلی بود...

۱ ساعت پیش
2K
رمان قهوه قجری پارت۶۹: دوماه بعد... «فرهاد» کلافه در دفترم رو باز کردم و رفتم داخل و روی صندلی نشستم، از این دفتر و از این شرکت متنفر بودم ولی باید تحمل می‌کردم...باید تحمل می‌کردم ...

رمان قهوه قجری پارت۶۹: دوماه بعد... «فرهاد» کلافه در دفترم رو باز کردم و رفتم داخل و روی صندلی نشستم، از این دفتر و از این شرکت متنفر بودم ولی باید تحمل می‌کردم...باید تحمل می‌کردم تا به هدفم برسم...به هدفی که هرروز ازش دورتر می‌شدم ولی من هنوز هم داشتم ...

۱ ساعت پیش
11K