نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی ...

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی تنش زار میزد دستی با عنوان برو بابا برای اعتراض های مرد تکون دادم و ...

۲ ساعت پیش
12K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۳ ساعت پیش
22K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۳ ساعت پیش
21K
دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون غذای ساده رو هزار بار به هانیه تعارف کرد ! ولی یک بار هم به ...

۱۴ ساعت پیش
34K
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۲ روز پیش
61K
داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ ...

داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ فقط ایرادش این بوده که نگفته نمیخواد با پسر عموش ازدواج کنه! زور که نیست ...

۲ روز پیش
51K
#یک_وقت_هایی_فکر_میکنم_مرد_بودن_چقدر_می_تواند_غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند.هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.این روزها همه یک بلند گو دست ...

#یک_وقت_هایی_فکر_میکنم_مرد_بودن_چقدر_می_تواند_غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند.هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که ...

۲ روز پیش
47K
47 داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو ...

47 داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ فقط ایرادش این بوده که نگفته نمیخواد با پسر عموش ازدواج کنه! زور که ...

۳ روز پیش
76K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۳ روز پیش
88K
تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و ...

تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و حواشیه مختلفه و پدر و مادر من هم نگران بودن نکنه بی راهه برم. نگرانیشونو ...

۳ روز پیش
34K
نام رمان: سرکار خانم وروجک. نویسنده: فاطمه عیسی زاده. ژانر: طنز _ عاشقانه. خلاصه: دختری با حریر مشکی بر سر که پرده ی شب چشمانش را تسخیر کرده و روزگارش هم به رنگ چشم هایش ...

نام رمان: سرکار خانم وروجک. نویسنده: فاطمه عیسی زاده. ژانر: طنز _ عاشقانه. خلاصه: دختری با حریر مشکی بر سر که پرده ی شب چشمانش را تسخیر کرده و روزگارش هم به رنگ چشم هایش رنگ باخته است. دختری از جنس درد های اجباری و اجباری های درد آور. دختری ...

۴ روز پیش
58K
خلقت زن! از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟ خداوند پاسخ داد : ...

خلقت زن! از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟ او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی ...

۴ روز پیش
52K
#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست ...

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟ کارتو برداشتم ...

۵ روز پیش
62K
#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی ...

#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی بود با دیدن چهره ی معصوم و ساده ی نیاز آروم رفتم سمتشو دستم ‌گذاشتم ...

۵ روز پیش
32K
من از صدای خندت که تو خنده های بلندِ من گم میشه خوشم میاد، نه این گریه هام که خفه میشه تو بالش... من از ترافیکایِ عصرای تهران که دستم تو دستته و سرم رو ...

من از صدای خندت که تو خنده های بلندِ من گم میشه خوشم میاد، نه این گریه هام که خفه میشه تو بالش... من از ترافیکایِ عصرای تهران که دستم تو دستته و سرم رو امنِ شونه هات خوشم میاد، نه خلوتیه خیابونایِ تهران وقتی تو ماشین نبودِ عطرِ تنت ...

۷ روز پیش
20K
پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با ...

پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با هر کسی دوستی کنم . اینکه انقدر زود از پناه خوشم اومده بود و باهاش ...

۷ روز پیش
45K
جیمبن اربابببب اربابب جونگ کوک به پسرک خوشگلی که از پله ها پایین میومد نگاه کردم جیغ زدم این که جونگ کوک خودمونههه اون پسره که منو دزدیده بود با تعجب نگاهم کرد بعد یه ...

جیمبن اربابببب اربابب جونگ کوک به پسرک خوشگلی که از پله ها پایین میومد نگاه کردم جیغ زدم این که جونگ کوک خودمونههه اون پسره که منو دزدیده بود با تعجب نگاهم کرد بعد یه مشت زد تو کلم شات اپ جونگ کوک اومد طرفم و داد زد تو الان ...

۷ روز پیش
22K