ویژه کنید
عکس و تصویر پارت بیست پونی : نمیدونم واقعن باس چیکار کنم خیلی بد شد خیلی کم آوردیم ...

پارت بیست
پونی :
نمیدونم واقعن باس چیکار کنم خیلی بد شد خیلی کم آوردیم ما بدونه رز هیچی نبودیم ینی هیچی بلد نبودیم هیچکدومه مون امیدی به زنده موندنه رز نداشتیم مه جیا بغض کرده بود آروم اشک میریخت یهو بغضش ترکیدو افتاد و جار زد و داد و بیداد میکرد 🤕 امام تنم سرد شد و انگار یه چیزی دیدم داشت مثه فشنگ می آمد یهو دیدم رز چشتشو باز کرد و پاشد وایسادو وردس خوندو افتاد دیدم همون روحه دختره اره همون سریع نگاهمون کرد و گفت :
_شاهزاده دروازه رو بست تا دروازه هایه دیگه رو هم پیدا نکردن باید بریم
بعد رفت بالا سره سهون دستشو گذاشت رو قلبشو وردی خوند و سهون چشاشو باز کردو بهوش امد ولی مه چا نگاهی به دختره کرد و شمشیرهشو در آوردو گفت :
_تو !کی!هستی؟ اینجا چی میخوای از کناره جنازه ی دختر خالم پاشو وگرنه بد میبینی ...
دختره پوزخندی زد و گفت :
_چیکار میکنی ؟!
به زبومه انگیلیسی گفت :
_دِ گووووووووو !!!!
_اگه نرم هیچکدومتون زنده نمیمونین ! در زمن من یه الاهه هستم نباید با من اینجوری حرف بزنی 😏 اسمم نوستایسانه 😊
نوستایسان :
میدونستم الان عشقه سهون به رز کم شده ولی من با این کار هم پوله خوبی به جیب میزدم هم تبدیل میشدم به حالته اصلیم ینی یه خون آشام 👿 ولی آخه یه آدم چقدر میتونه بد باشه که به دختر عموش و برادرش رم نکنه ؟ ول کن تو کارتو بکن (^~^)
راستش ولی ام هون چشمو گرفته بود چشمایی قرمز و موهایی مشکی .... دیوانه کننده ترین بود برایه من 😌 ولی من کجاو اون کجا ؟ ولی وقتی بچه بودم مادرم بهم گفته بود که خون آسامه هیچکدوم چشاشون قرمز نیست ولیییی 😕 نمیدونم 🙁
......ادامه داد 🤗

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...