نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما ...

#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما بگید حالت خوبه؟! میگم اره خوبم حتی اگه این طرف من با یه دست خطخطی ...

۵ ساعت پیش
28K
هیچوقت یه روز خوب رو با فکر کردن به یه دیروزِ بد خراب نکن! زندگی مثل یه ترن هوایی بالا و پایین های خودش رو داره، انتخاب با توعه که فریاد بزنی یا لذت ببری. ...

هیچوقت یه روز خوب رو با فکر کردن به یه دیروزِ بد خراب نکن! زندگی مثل یه ترن هوایی بالا و پایین های خودش رو داره، انتخاب با توعه که فریاد بزنی یا لذت ببری. مشکلات تابلو توقف نیستن راهنمای مسیر هستن... من دیونه نیستم! فقط میخوام ثابت کنم که ...

۶ ساعت پیش
19K

"Part15" گیلدا (طبیب کوچک) کدخدا : ارباب مگه چی شد ؟؟؟ چرا اینجوری برخورد میکنین با کسی که جونتون نجات داده ؟؟؟ _اینا همه اش دروغه ، این دختر تا حالا اصلا منو ندیده ، جای زخمم هم اشتباه گفت ولی بد بلایی به سرش میارم که دفعه دیگه جرعت ...

۸ ساعت پیش
37K
مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا ...

مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا خونشون میرفتم اما فقط زمانی که دورهمی بود یه شب ک خونشون دورهمی بود منم ...

۹ ساعت پیش
28K
می خواهم برگردم؛ به روزهایِ خوبی ؛ که مادربزرگ زنده بود ،،، که پدربزرگ ، نفس می کشید ... برگردم به حیاطِ قدیمیِ ساده ای ؛ که همیشه ی خدا ... بویِ کاهگِل و شمعدانی ...

می خواهم برگردم؛ به روزهایِ خوبی ؛ که مادربزرگ زنده بود ،،، که پدربزرگ ، نفس می کشید ... برگردم به حیاطِ قدیمیِ ساده ای ؛ که همیشه ی خدا ... بویِ کاهگِل و شمعدانی می داد ... رویِ حاشیه ی حوضِ آبی رنگِ میان حیاط بنشینم و آب بازی ...

۹ ساعت پیش
15K
فرقی نمی کند خنده های از ته دل در جمع دوستانمان یا بغض های نهفته در گلویمان یا صدای پاهایم ، پاهایمان ، که بر ساحل قدم میزند و یا لمس قطرات باران روی پیشانی ...

فرقی نمی کند خنده های از ته دل در جمع دوستانمان یا بغض های نهفته در گلویمان یا صدای پاهایم ، پاهایمان ، که بر ساحل قدم میزند و یا لمس قطرات باران روی پیشانی یا نگاه کردن به ماهی ، که گاهی صبح ها هم هست یا نگاه کردن ...

۹ ساعت پیش
18K
وقتی که من عاشق شدم من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛ عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر ...

وقتی که من عاشق شدم من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛ عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود ! اون هرروز به خونه پیرزن همسایه می‌اومد تا پیانو یاد بگیره. از قضا ...

۹ ساعت پیش
36K
مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه ...

مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه _موقع پیام دادن ک خوب زبون میریزی میام خونتون حالا اینجا مظلوم شدی کم کم ...

۹ ساعت پیش
32K
پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم ...

پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم . من : بده ببینم . آیدا گوشی رو داد که وقتی عکسا رو دیدم ...

۱۰ ساعت پیش
40K
پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا ...

پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا نه تا اون حد . وجدان : اونو دریاب داره تو رو نگاه میکنه . ...

۱۰ ساعت پیش
33K