نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

چقدر آن روز در آینه برانداز کردم همه چیز خوب باشد،مبادا به دلت ننشینم؛ رسیدی محو شدم تو چشمات، تو خیره به روبرو بودی و دائم چشمانت را از نگاهم میدزدی، مبادا خیالِ بیخیالِ دلت ...

چقدر آن روز در آینه برانداز کردم همه چیز خوب باشد،مبادا به دلت ننشینم؛ رسیدی محو شدم تو چشمات، تو خیره به روبرو بودی و دائم چشمانت را از نگاهم میدزدی، مبادا خیالِ بیخیالِ دلت مسیر برق چشمانم را از بَر شود و ریسمان محبت قلبت گره بخورد با یادم ...

۲ روز پیش
2K
🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود ...

🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود را می آورد و ثابت می‌کند بی دلیل نبوده که با هیچکس عیاق نشده و ...

۱۵ آبان 1398
176
دیدار ما هرچند دورادور زیباست ! دیگر پذیرفتم که ماه از دور زیباست ! هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز ، از تو چه پنهان ؟ درد دل با طور زیباست ! دنیا همیشه دل ...

دیدار ما هرچند دورادور زیباست ! دیگر پذیرفتم که ماه از دور زیباست ! هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز ، از تو چه پنهان ؟ درد دل با طور زیباست ! دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛ باور بکن بعضی گره ها ، کور زیباست ! بس ...

۲۹ مهر 1398
2
شب های دلتنگی ام را ، در فراغ لحظه دیدار تو ، ای زیباترین تفسیر

شب های دلتنگی ام را ، در فراغ لحظه دیدار تو ، ای زیباترین تفسیر "عشق" بی رویای بین الحرمین ات چگونه سر کنم؟ . برای هزارمین بار روی سجادهِ دلتنگیِ دلم می نشینم و دریا دریا مروارید را بر ساحل ماتم زده صورتم می چکانم. . دوباره چشم هایم ...

۲۵ مهر 1398
31
آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیِ ترک عادت می گذرانم چند شب بیخواب میشوم چند عصر ...

آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیِ ترک عادت می گذرانم چند شب بیخواب میشوم چند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنم چند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم ...

۲۰ مهر 1398
26
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
285
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده ...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهٔ مژگان من ای ز گندمزارها ...

۴ مهر 1398
138
*راز دل* کیهان: بابا سیغه محرمیت ما دوتا رو خونده بود وبعد از یک هفته رفتن همه سخت مشغول درس خوندن بودیم بعد از امتحانات ونتایج دانشگاه ها تعطیل می شد ومی تونستم برگردم ایران ...

*راز دل* کیهان: بابا سیغه محرمیت ما دوتا رو خونده بود وبعد از یک هفته رفتن همه سخت مشغول درس خوندن بودیم بعد از امتحانات ونتایج دانشگاه ها تعطیل می شد ومی تونستم برگردم ایران این یعنی جشن ازدواج منو نازنین تو اتاق نشسته بودم پشت میز وداشتم درس می ...

۱۷ مرداد 1398
32
آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنم چند شب بیخواب میشوم چند عصر ...
عکس بلند

آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنم چند شب بیخواب میشوم چند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنم چند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم ...

۸ مرداد 1398
10
.مدتی ست بیخیال زندگی میکنم.... . صبح که از خواب بیدار میشوم میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی! وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم ...

.مدتی ست بیخیال زندگی میکنم.... . صبح که از خواب بیدار میشوم میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی! وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم دکمه های پیراهنم را میبندی و هنگامی که میخواهم خانه را ترک کنم دل دل ...

۱ مرداد 1398
5
*شیرین* ........ متعجب محمود رو نگاه کردم وگفتم : چه بی خبر اومدم بیرون خیلی بهم بر خورده بود پس چرادمحمود به من چیزی نگفته بود محمود : شیرین بدون توجه بهش به آسمون نگاه ...

*شیرین* ........ متعجب محمود رو نگاه کردم وگفتم : چه بی خبر اومدم بیرون خیلی بهم بر خورده بود پس چرادمحمود به من چیزی نگفته بود محمود : شیرین بدون توجه بهش به آسمون نگاه کردم محمود : می خواستم سوپرایز بشی نمی دونستم ناراحت میشی - من غریبه بودم...مهم ...

۳۰ خرداد 1398
37
امشب بازم واسه آخرین باز عکساتو میبینم خدا حافظ تو بودو من بی خداحافظی میرم برگ این تیغ لعنتی روانیم میکنه جوونی نکردم ولی جوون میمیرم خیلی خواستیمو نشد دیدیم دنیا نمیذاره مامان پست یه ...

امشب بازم واسه آخرین باز عکساتو میبینم خدا حافظ تو بودو من بی خداحافظی میرم برگ این تیغ لعنتی روانیم میکنه جوونی نکردم ولی جوون میمیرم خیلی خواستیمو نشد دیدیم دنیا نمیذاره مامان پست یه عمره به این دنیا بدهکاره مادر دردت به سرم گریه نکن دیگه اگه بدونی اشکای ...

۲۹ فروردین 1398
20
✰ #نالوطی #پارت بیست و دو #یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩 وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام .. پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه.. +خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو ...

✰ #نالوطی #پارت بیست و دو #یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩 وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام .. پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه.. +خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو برا همین کفشه نظر دادی هـ ـ خوب تو هم برا کفشم نظر بده،تورت و ...

۱۵ فروردین 1398
486
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذش یک دوسال ازعمر ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذش یک دوسال ازعمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اولین بار را خاطرات اولین دیدار را آن ...

۱۲ فروردین 1398
220
یه روز تو پارک کف بین پیر ٬ نشست و فالمو گرفت اون رفت و هر چی گفته بود ٬ فکر و خیالمو گرفت غریب بود و یه کم سیاه ٬ مهربونو خمیده پشت چه ...

یه روز تو پارک کف بین پیر ٬ نشست و فالمو گرفت اون رفت و هر چی گفته بود ٬ فکر و خیالمو گرفت غریب بود و یه کم سیاه ٬ مهربونو خمیده پشت چه بوی اسپندی میداد ٬ چشاش نجیب بود و درشت بهم نگاهی کرد و گفت ٬ ...

۸ فروردین 1398
30
#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند ...

#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند گو رو برداشت.. گیسو ـ سلام من گیسو هستم.. میخوام اعترافاتی بکنم... تویه روز ۱۱/۳/۱۳۸۷دقیقا ...

۸ فروردین 1398
311