نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🎂 پست ویژه تولد 🎂 سلام دوستان عزیز و بزرگوار صبحتون بخیر و خوشی امیدوارم روز خوبی داشته باشید امروز تولد یه دوست قدیمی ,,,,یکی از پیر مردای ویس 😂 میدونم که اکثریت دوستان ایشون ...

🎂 پست ویژه تولد 🎂 سلام دوستان عزیز و بزرگوار صبحتون بخیر و خوشی امیدوارم روز خوبی داشته باشید امروز تولد یه دوست قدیمی ,,,,یکی از پیر مردای ویس 😂 میدونم که اکثریت دوستان ایشون رو میشناسند علی آقای الکس بزرگوار عکاس ؛ هنرمند و طناز با اون پستا و ...

۵۴ دقیقه پیش
2K
مرسی که ب یادم بودین همه شماها عزیزایی که دقیقا راس ساعت 12شب و شروع 21آذر یادتون بود و با پستای قشنگتون بهم یادآوری کردین ک واستون مهم بودم ❤ مرسی از همه اونایی ک ...

مرسی که ب یادم بودین همه شماها عزیزایی که دقیقا راس ساعت 12شب و شروع 21آذر یادتون بود و با پستای قشنگتون بهم یادآوری کردین ک واستون مهم بودم ❤ مرسی از همه اونایی ک تو این چند روز و پستای مختلف تبریک گفتن🙏 🌷 تشکر ویژه دارم از شما ...

۷ ساعت پیش
9K
#کامنت_اصلاح_شده_واسه_نفسوی_دله_من 😍 😜 سلام علیکم نفسووو خوبی عشقولیه من جیگر تپلیه من 😄 😍 😍 جون جون جیگره تپلته بخورم یا واست لیسش بزنم الهییی اوووف چه خوشگلیو ماهی جیگرت ماهه شبه یلدایه منه 😍 ...

#کامنت_اصلاح_شده_واسه_نفسوی_دله_من 😍 😜 سلام علیکم نفسووو خوبی عشقولیه من جیگر تپلیه من 😄 😍 😍 جون جون جیگره تپلته بخورم یا واست لیسش بزنم الهییی اوووف چه خوشگلیو ماهی جیگرت ماهه شبه یلدایه منه 😍 😚 😂 😂 😂 😅 به یه دونه چشمک زدنت جیگرمو از جا میکنه 😝 ...

۷ ساعت پیش
7K
#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب ...

#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب وا بده...دندونی که درد می‌کنه رو باید کشید انداخت دور _آخرین باری که رفتم دندونپزشکی...دکتر ...

۷ ساعت پیش
18K
#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم ...

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم سوال پیچم کنه برای همین گفتم: ـ دستتون درد نکنه، میرم تو اتاقم شب بخیر. ...

۸ ساعت پیش
21K
#پارت۱۱۰ سرم رو به نشونهٔ نه تکون دادم و گفتم: ـ از حرفای شما ناراحت نشدم. مهربان: پس چی؟ ـ ای کاش هیچوقت شهریار رو نمی‌دیدم. مهربان متعجب گفت: منظورت چیه؟! ـ منو شهریار هیچوقت ...

#پارت۱۱۰ سرم رو به نشونهٔ نه تکون دادم و گفتم: ـ از حرفای شما ناراحت نشدم. مهربان: پس چی؟ ـ ای کاش هیچوقت شهریار رو نمی‌دیدم. مهربان متعجب گفت: منظورت چیه؟! ـ منو شهریار هیچوقت نمی‌تونیم به هم برسیم، این علاقهٔ دو طرفه با وجود شاهرخ و پدربزرگ من به ...

۸ ساعت پیش
21K
#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه ...

#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه خواهرم صبح تا شب پای چرخ خیاطی داشت خودش رو بخاطر ما نابود می‌کرد و ...

۸ ساعت پیش
21K
#پارت۱۰۸ آدرس رو به تاکسی داد و ازش خواست منو دربست به آدرس برسونه و بدون توجه به مخالفت من خودش حساب کرد. تاکسی راه افتاد، برعکس صبح حالم الان خیلی خوب بود بدون اینکه ...

#پارت۱۰۸ آدرس رو به تاکسی داد و ازش خواست منو دربست به آدرس برسونه و بدون توجه به مخالفت من خودش حساب کرد. تاکسی راه افتاد، برعکس صبح حالم الان خیلی خوب بود بدون اینکه ناراحت یا دلخور باشم. *** از عمارت خارج شدم، بخاطر اینکه هوا خوب بود تصمیم ...

۸ ساعت پیش
21K
.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی ...

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی تنش زار میزد دستی با عنوان برو بابا برای اعتراض های مرد تکون دادم و ...

۸ ساعت پیش
19K
رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه ...

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه گفتم _باشه اما خواهش می کنم امشب نه،قول میدم خیلی زود با خودم کنار بیام ...

۹ ساعت پیش
26K
رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می ...

رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می کشید . درو باز کردم و وارد شدم،واقعا آدم توی خونه ی به این بزرگی ...

۹ ساعت پیش
21K
#به_تو_میگن_رفیق ناهار خوردم و با بابام به کلاس زبان رفتم.. اصلا حوصله نداشتم .. اومدم خونه و فورا رفتم ویسگون ..دیدم نه الینا، توت فرنگی ، درسا ، ماریا..هیچکدوم انلاین نیستن..پس من چیکار کنم؟! رفتم ...

#به_تو_میگن_رفیق ناهار خوردم و با بابام به کلاس زبان رفتم.. اصلا حوصله نداشتم .. اومدم خونه و فورا رفتم ویسگون ..دیدم نه الینا، توت فرنگی ، درسا ، ماریا..هیچکدوم انلاین نیستن..پس من چیکار کنم؟! رفتم اهنگ های لی لی ام رو گوشیدم و بهم ارامش داد.. دوباره رفتم ویس و ...

۹ ساعت پیش
12K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۹ ساعت پیش
31K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۹ ساعت پیش
29K
رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. ...

رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. دست بابامو باشدت پایین انداخت و گفت _بریم اتاق من صحبت کنیم. بابام با عصبانیت ...

۱۰ ساعت پیش
19K
💜 درس های روزگار؛ سال ها گذشت تا فهمیدم... 🔸 فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه 🔹 فهمیدم هرکسی که باهاته الزاماً

💜 درس های روزگار؛ سال ها گذشت تا فهمیدم... 🔸 فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه 🔹 فهمیدم هرکسی که باهاته الزاماً "دوستت" نیست! 🔸 فهمیدم کسی که تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزی میشه صمیمی ترین دوستت و بالعکس 🔹 فهمیدم که بی تفاوتی بزرگ ترین انتقامه ...

۱۰ ساعت پیش
12K
✳ ️قالَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالب(علیه السلام): أَبلَغُ ما تَستَدِرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أَن تُضمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ الرَّحمَةَ؛ ✳ ️امام علی علیه السلام فرمودند: مؤثّرترین وسیله جلب رحمت خدا این است که خیرخواه همه مردم باشی. تصنیف ...
عکس بلند

✳ ️قالَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالب(علیه السلام): أَبلَغُ ما تَستَدِرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أَن تُضمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ الرَّحمَةَ؛ ✳ ️امام علی علیه السلام فرمودند: مؤثّرترین وسیله جلب رحمت خدا این است که خیرخواه همه مردم باشی. تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 450 ، ح 10344 🌺 🍃 🍁 🍃 🍂 🍃 🍁 ...

۱۰ ساعت پیش
22K
رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از ...

رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از همون داد های خوشگلشو سرم بزنه کل حیثیتم به باد میره. چنان میگم یه عمر ...

۱۰ ساعت پیش
27K
http://mroman.ir/ نام رمان :حکم دل نویسنده : فریال تعداد صفحات: ۵۵۴ ژانر : #عاشقانه #اجتماعی خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان روایتگر دختری به اسم باران که باپدرش زندگی میکنه و زندگی معمولی ...

http://mroman.ir/ نام رمان :حکم دل نویسنده : فریال تعداد صفحات: ۵۵۴ ژانر : #عاشقانه #اجتماعی خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان روایتگر دختری به اسم باران که باپدرش زندگی میکنه و زندگی معمولی داره ولی باران خیلی خوشگل و ناز همینم باعث شده خیلی از پسرا دنبالش باشن ...

۱۱ ساعت پیش
10K
رمان عروس استاد پارت_5 افکار و پس زدم و سعی کردم بدون فکر کردن به امشب بخوابم. *** صبح با حس حضور کسی کنارم چشمامو باز کردم با دیدن استاد تهرانی بالای سرم مثل برق ...

رمان عروس استاد پارت_5 افکار و پس زدم و سعی کردم بدون فکر کردن به امشب بخوابم. *** صبح با حس حضور کسی کنارم چشمامو باز کردم با دیدن استاد تهرانی بالای سرم مثل برق نشستم.نگاهش روی پاهام ثابت مونده بود.سرمو پایین بردم و با دیدن پاهای برهنه م سریع ...

۱۱ ساعت پیش
18K